رفتار ناپسند سحر قریشی با یک پاکبان شهرداری، موجی از حمله کاربران در فضای مجازی را به همراه داشته، اما در عمق این ماجرا رفتار نا همگون مردم در جامعه و بزرگنمایی افرادی همچون قریشی نیز قابل تأمل و نقد و بررسی است.

 

پس از انتشار فیلم مربوط به رفتار منزجر کننده سحر قریشی با یک پاکبان زحمتکش شهرداری، پیش بینی می شد که بسیاری از مردم در فضای مجازی و به دنبال آن، برخی مسئولین به این رفتار ناپسند واکنش نشان داده و این هنرمند و بازیگر را به باد انتقاد و دشنام بگیرند.

اما بنظر می رسد حقیقت ماجرا چیزی جز این برداشتهای سطحی از رفتار زننده یک زن بازیگر سینما، تلویزیون و مدل مشهور است. در لابلای حمله هایی که به سحر قریشی شده، انواع توهین های سطحی تا رکیک با پسوند و پیشوند «سلبریتی» به وی نسبت داده شده که نشان می دهد بیش از هر چیزی، مشهوریت و نام آوری این زن و رفتاری که انجام داده در بین طرفداران و عموم مردم تأثیر بسیار زیادی گذاشته است.

واکنش ها به رفتار سحر قریشی در حالی به شدت ادامه دارد که هم اکنون، این بازیگر پر حاشیه با نزدیک به هشت میلیون دنبال کننده، از بسیاری از زنان سیاستمدار، دانشمند، ورزشکار، هنرمند و صاحب سبک با فاصله نجومی مشهورتر است.

پرواضح است که این شهرت کاذب نه تنها سهم سحر قریشی نیست، بلکه بسیاری از چهرهای مشهوری که در کشورمان مخصوصاً پس از دهه هفتاد تا کنون به اسم و رسم و جایگاهی رسیده اند، لایق عنوان «سلبریتی» نیستند و این مسئله چیزی جز محصول دست عوام و استقبال عامه ای که از حداقل بینش و درک اجتماعی برخوردارند، نیست و نخواهد بود.

البته به هیچ وجهی هدف از نگارش این جملات، توهین به علاقه مندانی که اشتباها، تصادفاً و یا به دلیل محفوظ و قابل احترامی به سمت سلبریتی نماهایی که فاقد ارزش هستند، گرایش پیدا کرده اند، نیست لذا بحث رفتارشناسی عموم مردم با فرهنگهای متفاوت است که چگونه تحت تأثیر تبلیغات مسموم، فضا را برای رشد و فربه شدن افراد دون، در حد انفجار میسر می کنند!

وجود و حضور فن آوری های مدرن از جمله تلفن های هوشمند، رشد فضای رسانه ای و همچنین توسعه چشمگیر ارتباطات بشر در سایه اشتراک گذاری نظرات در فضای مجازی و تأثیرات شگفت انگیز آن، شاید بهترین اتفاق رویایی برای نسل بشر باشد که از تصور و خیال به واقعیت تبدیل شده و ظرفیتی ایجاد کرده که به درستی از آن استفاده نمی شود.

اگرچه بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که «خود»  تکنولوژی و توسعه فن آوری ارتباطات باعث پیدایش لغزش ها و متلاشی شدن مرزهای اخلاقی در جوامع شده، اما هیچ دانشمندی هم نتوانسته ادعای همبستگی مثبت «فقدان تکنولوژی مساوی با کاهش فساد » را ثابت کند!

وقتی برنامه های پر طرفداری از جمله خندوانه و دورهمی، مملو از حضور میهمانانی از دنیای سینما، تلویزیون و موسیقی می شود، و اصولاً چیزی بهتر از نمایش این دسته از هنرمندان برای نمایش به مردم و دریافت آگهی های میلیاردی نداریم، وقتی مجری های برنامه دستشان خالی از میمهانان بنام و غنی است و به ناچار رفقای خود را به «شوهای» سیما دعوت می کنند، عاقبتی جز این در انتظار عموم مردم نیست!

عاقبت شومی همچون سحر قریشی که برای جامعه ایرانی عنوان سلبریتی را یدک می کشد!

در زمانه ای زندگی می کنیم که انسانهای ستاره در سراسر دنیا، به لطف قاب تلویزیون، پرده نقره ای و سازهای جادویی موسیقی، میلیاردها دنبال کننده و مخاطب و علاقه مند به سوی خود جلب کرده و هر لحظه آنها را درجزئیات زندگی و تا افکارشان سهیم می کنند.

سلبریتیهای واقعی به خوبی درک می کنند که چه مسئولیتی در برابر طرفدارانشان دارند و چه نقشی در آموزش، پرورش، ایجاد انگیزه و حتی رهبری یک جریان را می توانند بر عهده داشته باشند.

اما نکته تاریک و تأسف بار این  داستان دقیقاً جایی است که ممکن است بسیاری از این سلبریتیها فاقد تحصیلات آکادمیک، اندیشه صحیح، زندگی سالم، اصالت فرهنگی و وجاهت علمی باشند و  زلزله اخلاقی و سقوط فرهنگی هم از همین نقطه آغاز می شود.

وقتی محمدرضا گلزار به عنوان مجری سیمای جمهوری اسلامی ایران، با آن حال «بد» و قابل تأمل جوانان و میلیونها طرفدارش را به نماز و ذکر دعوت می کند، چه امیدی می توان به سایر سلبریتیها داشت؟

منظور ما میلیونها طرفدار دنیا جهانبخت، ندا یاسی، ساشا سبحانی، ساسی مانکن و امیر تتلو نیست! بارها گفته شده چه در ایران و چه در کشورهای توسعه یافته، میلیونها انسان هستند که برای ارضای شهوت جنسی دست به تجارت و فعالیتهای غیر اخلاقی گسترده ای می زنند که برای انجام این فعالیت نیاز به عوامل انسانی دارند تا با جذب مشتریان به مقصودشان برسند. یاسی و تتلو و جهانبخت هم از جمله این ابزارها هستند.

اما افراد مشهوری که این روزها در ایران به عنوان سلبریتی زندگی می کنند چه گُلی بر سر مردم و علاقه مندانشان زده اند؟ سلبریتیهایی که به لطف عوام در داخل و خارج از کشور ظهور و بروز کرده اند و حتی کوچکترین ظرفیتی برای پذیرش مسئولیت سنگینشان ندارند!

رفتار زننده سحر قریشی هم از نگاه انضباط اجتماعی و رعایت نکردن فاصله اجتماعی و هم از لحاظ رعایت احترام به یک فرد زحمتکش و با آبرو اینقدر بد و منزجر کننده بود که رفتار ستاره جادوگر فوتبال هم در این روزها به عنوان رفتاری ناپسند و خودخواهانه جلوه کرده است.

فوتبالیستی که به خوبی می داند، فاصله طبقاتی در جامعه امروز ایران در کم سابقه ترین وضعیت خود است و فاصله فقیر و غنی در شرایط تحریم و ابر چالش اقتصادی به میزان غیر قابل توصیفی افزایش یافته، در ویلای میلیاردی خود مشغول به ورزش است و در پاسخ به منتقدانش می گوید: پول حلال درآورده ام و دزدی نکرده ام!

یعنی شرایط اقتصادی جامعه به قدری نامطلوب است که حتی نمی توان از وضعیت قلعه های میلیون دلاری باستی هیلز لواسان حرفی زد و انتقادی به میان آورد، با این تصور که ندانستن گاهی بهتر از حرص خوردن و عاجز بودن از تحمل فسادهاست، اما برخی سلبریتیها از دارایی های خود رونمایی می کنند و با وقاحت در مقابل دوربین تلویزیون مدعی می شوند که زندگی شخصی من به کسی مربوط نیست!

در نهایت یادی کنیم از ملک الشعرای بهار که چه خوب گفت:

داد از دست عوام دل من خون شد درآرزوی فهم درست ای‌جگرنوبت‌توست‌ جان به لب آمد و نشنید کسم جان کلام داد از دست عوام