خری خوش هیکل و بی شیله پیله

زمستی عرعری زد در طویله

 

از آنجایی که او یک ماده خر بود

ز حال نرّه خرها بی خبربود!!

 

صدایش رفت بیرون از طویله

و غوغایی بپاشد در قبیله

 

خری بشنیدو گوشش تیز گردید

و شوقش از دهان سر ریز گردید

 

بگفتا میزنم الان مخش را

به گرمی میدهم من پاسخش را

 

.