داستان اول:

احتمالا در گذشته برادر دوقلویی داشتم که مرده. شاید برای همینه که آیینه منو به اندوهی از تنهاییِ خدامانندی پرتاب می‌کنه. انگار خودمو از دست دادم. خودمو گم کردم. نمی‌دونم این کوزه‌گر چرا زحمت بی‌فایده میکشه. دلم میخواد از شرابم بنوشه، همون لحظه از مستی یا خفگی بمیره و من از دستش رها شم، بشکنم تا دیگه کوزه‌ای نشکنه. دیگه شراب‌دانی ساخته نشه. اما این سفالگرِ خَمّارِ بی‌خرد، هر روز، مست‌تر میشه و کوزه‌ها سست‌تر... از بی‌خبری کوزه‌ها شرابم در تلاطمه و بیشتر از گذشته برادرمو می‌بینم. بیشتر از گذشته آیینه‌ها منو پیدا می‌کنن. من به روز مرگ سفالگر زنده‌ام من انتقام کوزه‌های شکسته رو ‌می‌گیرم. انتقام برادرم رو می‌گیرم...

نویسنده داستان که به این مرحله صعود کرده در مرحله قبل داستان دوم این مسابقه رو نوشته 

https://www.tarafdari.com/node/1600171

و داستان دوم:

در راه رسیدن به شقایق آنجا ک خسته ی راه بودم... حواسم از جاده ی اصلی پرت شد و محو گلهای خوش بو و زیبای حاشیه راه شدم، نزدیک شدم و بوییدم، پیش رفتم و آنجا بدون تفکر و نامتعادل حول گلها چرخیدم.... گمراهی آنقدر ادامه یافت ک گویی چیزی مرا مسموم و ناتوان کرده است، این سرگردانی سالها گذشته و من جاده ی شقایقم را گم کرده ام ..

نویسنده این داستان که به این مرحله صعود کرده در مرحله قبل داستان دوم این مسابقه رو نوشته

https://www.tarafdari.com/node/1599670

مهلت مسابقه تا ۲۴ ساعت آینده (۲۱:۰۱)