(________________بنام آنکه جان را فکرت آموخت___________))
(+ـ+)کافه فیلم : قسمت ششم(+_=)
سلام دوستان عزیز بنا ب در خواست شما این قسمت در قالب پست ارائه شد تا اگه بازخورد بهتری بود ب همین روند ادامه بدیم
قسمتهای قبلی و روال ماجرا در قسمت های قبلی توضیح داده شده
کارگردان:ریچارد لینکلیتر
داستان فیلم : پیش از طلوع 1995
یک مرد و زن جوان همدیگر را در ایستگاه قطار اروپا ملاقات می کنند و بعد عاشق یکدیگر میشوند و به وین سفر می کنند...
داستان فیلم : پیش از غروب 2004
«جسي» (هوک) و «سلين» (ژولي دلپي) غريبه هايي بودند که شب پر حرفي را به اتفاق در وين اتريش صبح کردند. نه سال بعد، «جسي» کتابي درباره ي برخورد کوتاه آن شب شان نوشته است. «جسي»، طي يک «تور» سريع اروپايي براي معرفي و تبليغ کتابش، در پاريس دوباره «سلين» را ملاقات مي کند.
داستان فیلم :پیش از نیمه شب 2013
در این فیلم جسی و سلین را بعد از تقریبا دو دهه از آشنایی آنها که در سن 9 سالگی شان بر روی قطار عازم وین اتفاق افتاده است شاهد خواهیم بود …



