- قرصِ خواب و قرصِ خواب و قرصِ خواب
باز هم شب است
پس کجاست آفتاب؟
مرد!
صبرت ار به طاقت آمدهاست
زین شبِ چراغمُردهی ملول
هوشِ آفتابیَت کجاست؟
گر به جستوجوی سطرهای روشنِ سپیدهای
با چراغِ چشمِ جغد
آسمانِ تیره را ورق مزن.
- قرصِ خواب و قرصِ خواب و قرصِ خواب
باز هم شب است
پس کجاست آفتاب؟
ریسمانِ باد را رها کن ای یقین!
چلچراغِ خویش را به طاقِ دیوْبادها مَنِه
بنگر آن شهاب را که در هجوم وحشتِ نجوم
سنگ در چهل چراغِ سبزِ کهکشان میافکند.
گوش کن!
کیست آن که زخمه میزند، در آن سوی جنون
بر سه تاری این چنین حزین
در شبِ دهندریدهی دُهُلْدرای
گوش کن صدای کیست؟
این صدا که همرهش
اشکهای من بَدَل به شعر میشود
روی گونهی ستارهها.
- قرصِ خواب و قرصِ خواب و قرصِ خواب
باز هم شب است
پس کجاست آفتاب؟
قرص خواب و آفتاب؟
در شبی چنین جذامی و سمِج
وین زمانِ زمهریریِ زمخت
نیست آفتابی ار که هست
بیگمان،
در دلِ من و شماست.
- قرصِ خواب و قرصِ خواب و قرصِ خواب
باز هم شب است
پس کجاست آفتاب؟
محمد رضا شفیعی کدکنی



