یه دبیر علومی داریم: خانم کاظمی
خیلی معلم خوبیه
یه روز جبرانی علوم برامون گذاشته بود، بعد بچه ها خیلی صدا می دادند، مدیره اومده میگه بابا بسه چقدر این بدبخت رو اذیت می کنید، سرش درد میکنه، بهش رحم کنید
اومدم بهش بگم بدبخت منم که روزی با ۱۰ تا آدم به خاطر سردار آزمون دعوام میشه، هر روز باید تا ۱۲ شب بیدار باشم برا دفاع از حق سردار آزمون
نه این خانم که میلیون میلیون پول چاپ میکنه
یه خاطره دیگه
یه روز کلاس ریاضی مجازی داشتیم، تایم رفع اشکال بود
معلمه میگه لطفا صبور باشید، پیام ندید، من اشکال ها رو گم کردم
اومدم بهش بگم صداتو ببر من بدبخت همزمان ۱۳ تا نوتیف طرفداری برام بالا میاد، هیچ وقت نگفتم پیام ها رو گم کردم، همزمان با ۴ نفر دارم دعوا میکنم به خاطر سردار آزمون. گفتم بگو نمیخوام رفع اشکال کنم یا میخوام برم دستشویی
یه خاطره دیگه و تمام
دیشب خواهرم میگه همزمان ۱۰ تا کار رو دارم با هم انجام میدم، همتون هم با هم صدای من میزنید
منم بهش گفتم حالا یه ذره دست بکن توی دل من
یه شب میخواستم وسایل مدرسه رو آماده کنم، بعدش بخوابم
ساعت ۱۱:۳۰ شب بود، من همزمان وسایل رو آماده میکردم، توی طرفداری با یکی از بچه ها دعوا میکردم، آهنگ گوش میدادم بعد همزمان هم آهنگ گوش میدادم، هم همراه آهنگ میخواندم هم با پدر و مادرم حرف میزدم
دیگه خودتون حساب کار رو بکنید
بعد کمرم هم خیلی درد میکرد
بخونید و نظر بدید
ببخشید اگه سرتون درد گرفت


