طرفداری- پاتریس اورا می‌گوید بازیکنان منچستریونایتد برای کسب موفقیت تحت هدایت سر الکس فرگوسن، باید به یک زندگی عادی عادت می‌کردند. 

به گزارش سایت گل، این مدافع طی هشت سال حضور در اولدترافورد به پنج مقام قهرمانی در لیگ برتر دست یافت و خودش می‌گوید پس از رسیدن به اولین جام در فصل 7-2006، در خانه مایکل سیلوستره «مثل یک کودک» شادی کرده است. اما پس از آن قهرمانی برای اورا آنقدری عادی شد که دیگر خبری از جشن نبود.

راستش را بگویم، بعد قهرمانی سوم، چهارم و پنجم دوباره جشن می‌گیرید ولی نه به شکل قبل. به خاطر حضور داشتن دوربین‌ها و در دید بودن جشن می‌گیرید ولی حس قبلی را ندارید. فرگوسن به همه ما یاد داد تا ربات باشیم. تصور من این نیست که به عنوان یک انسان برای منچستریونایتد بازی می‌کردم. وقتی در مسابقات برنده می‌شدیم یا من حرکت خوبی می‌کردم، لذت نمی‌بردم. چون برای من به یک چیز عادی تبدیل شده بود. همیشه می‌گویم (دیدیه) دشان به من یاد داد که برنده شدن مهم است و فرگوسن به من آموخت که برنده شدن طبیعی است. یادم می‌آید پس از کسب بردهای بزرگ مقابل لیورپول می‌گفت: «آفرین پسر». هرگز به جز موردی که قهرمان لیگ قهرمانان شدیم، فریاد شادی سر نمی‌داد. قهرمانی در لیگ دستاوردی عادی بود. 

حضور در یونایتد رعایت از یکسری اصول اخلاقی مشخص و پایبندی به سنت و فلسفه‌ باشگاه را می‌طلبید.

هر بار که پیراهن تیم را بر تن می‌کردم، می‌دانستم چندین نفر این پیراهن را پوشیده‌اند و قهرمان شده‌اند. پس باید به سنت و فلسفه باشگاه احترام گذاشت. حس من این طور بود که من برای خودم بازی نمی‌کنم، بلکه نباید آن افراد را ناامید کنم. نباید از منچستریونایتد استفاده کرد و چون بازیکن این تیم هستی، پس می‌توانی مشهور بازی و در شبکه‌های اجتماعی خودت را نشان بدهی. دلیل بازی کردن یک بازیکن برای یونایتد این است که باید انتظارات آن افراد را برآورده کند.

مثالی برای شما می‌زنم. یکبار در پیش فصل حضور داشتیم و قبل از سوار شدن به اتوبوس تیم واقعا خسته بودیم. صفی از هواداران در مقابل ما حضور داشت و بازیکنان تیم به هم گفتند: «کسی امضا نمی‌کند؛ کسی نباید امضا بکند.» پس مستقیما راهی اتوبوس شدیم و بعد از طریق پنجره دیدم که سر الکس به همه امضا می‌دهد. قسم می‌خورم حدود 45 دقیقه امضا می‌کرد. این کار را برای همه انجام داد. به بقیه گفتم: «رییس که وارد اتوبوس شود، کارمان تمام است.» بعد وارد اتوبوس شد و یکی از آن سشوارها به راه انداخت: «فکر می‌کنید چه کسی هستید؟ این افراد دستمزد شما را می‌پردازند. آن‌ها برای تماشای شما می‌آیند. حالا پیاده شوید و امضا کنید.» مجبور شدیم به تمامی هواداران امضا بدهیم. این ذهنیت حاکم بر تیم بود.