سال جديد خنجر نامردي ،سال جديد از همه گان ،خوردن سبحان ربي از غم بي پايان سبحان ربي از غم نان خوردن مشغول شرب معصيت شعريم شهوت پرست مست شكمسيري با مارهاي شانه ي صد ضحاك از مغز خام و خون جوان خوردن يك شمع كاش سهم وطن ميشد از سفره ي طلاي سياه اما از نفت سهم ما خفقان است و انواع داروي سرطان خوردن سم و سياست و سرسرخ و سگ سلول سرد و سرفه و سرما بود در هفت سين شاعر ممنوعه اين مرده ي دچار تكان خوردن تلخ است اين كه با همه شيرينيت در تلخي زمانه بياويزي شاعر شوي و با همه وسواست عادت كني به زخم زبان خوردن ناچار در فشار بگيرندت ،كوتوله ها به كار بگيرندت زجريست با هويت اقيانوس، آب از دهان قطره چكان خوردن با كرم و كود و تاول و تنهايي حمال درد شاعري ات باشي دنيا به گه كشيده غرورت را تا بشكني در اين دوران خوردن.