دهم شهریور ماه 47، طلوع خورشید افتخار برای ایران این بار از شمال، پرویز فرخی! 

با اراده و سخت کوش بود و از کودکی میشد او را در بلند ترین قله های افتخار دید. 

خانواده‌اش 5 نفره بودند و اهل روستایی به نام سلاخ است که جزوی از تاریخ ترکمن صحراست. 

چشم های ریز و قهوه ایی رنگش بسیار عادی بود اما آرامش درونش او را استثنایی میکرد... 

​​​​​​پیرمردی شده برای خودش اما چشمانش مثل قدیم تیز، عمیق و گیراست. 

بدن لاغر و درازش و هوش ورزشی بالایش او را به یکی از پر افتخارترین والیبال ساحلی باز های ایران و جهان تبدیل کرده است. 

در جوانی و دوران اوجش از تیم های خارجی بسیاری پیشنهاد بازی داشت اما غیرت و بزرگ اندیشی او باعث شد که هیچوقت پرچم ایران را ترک نکند و در هر مسابقه جهانی بر دوشش نام ایران را می‌کشید و جام های زیادی برای وطن خود اهدا کرد. 

اسپک های پر قدرتش را فقط شن ها میتوانستند مهار کنند. زیبایی بازی اش هر تماشاگری را محو خود میکرد و گویی توپ اولاد او است که به زیبایی در دستان او آرام می‌گرفت. 

پرویز بزرگ، هنوز هم با 52 سال سن دست از سر این رشته بر نمی‌دارد چرا که هیچ پدری فرزندش را تنها نمی‌گذارد. 

​​​​