دو سال پیش، بابام آلبالو خرید برا مربای آلبالو
مامانم آلبالو ها رو شست و گفت سارا باید بریم آلبالو رو پاک کنیم( یعنی چوب و هسته های آلبالو رو جدا کنیم)
من و مامانم به کمک بابام شروع کردیم به پاک کردن آلبالو
حدود نصف آلبالو رو که پاک کردیم، مامان و بابام رفتند توی آشپز خانه
بعد بابام قبلش تلویزیون رو روشن کرد و زد شبکه خبر
بعد همین طور که داشتم آلبالو پاک میکردم، یهو تلویزیون گفت، سردار آزمون آیدی کارتش رو گم کرده و تصمیم گرفتند که سردار رو بفروشن
اصلا من این خبر رو که شنیدم، سر جام خشک شدم، انقدر دلم برا سردار سوخت که خدا میدونه
چون تازه طرفدارش شده بودم،،خیلی بهش فک میکردم.
امیدوارم که بخوانید و لذت ببرید



