نفرین به شما که شادیم کوتاه کردید ..من پراز شوق زیستنم زندگیم تباه کردید...نگاهم به سقوط ماه پشت پنجره است....خیالم طنابی است که دور حنجره است...میبرم از همه دنیا میبرد تیغ رگها...میکشم دست از امید چقدر بی کس وتنها...ازجوانی سیاهم موهای سفید یادگاریست...شیربهای کودکیم خونبهای ازادیست...باهر خط که مینویسم میمیرمو زنده میشم....هزار ابراهیم مرد از گلستان اتیشم...ته دلم داره خالی میشه... شوقی نیست... گریه های بی وقفه جاری میشه....کاش کاسه های خونی از صبرت پرشه.. کاش اسلحه های خالی دوباره دم پرشه....منم موقتن یه چیزایی میگمو میرم....بخودت بیا لعنتی بجنگ بخند .....من خیلی زود میمیرم.