طرفداری- نانی در جدیدترین صحبت هایش از ترسیدن خود از سر الکس فرگوسن گفته است. 

به گزارش سایت گل، نانی که در سال 2007 به منچستریونایتد پیوست، تا مدت ها به خاطر محدودیت های زبانی خود احساس آرامش نداشت. از دست دادن یک ضربه پنالتی مقابل فولام در سال 2010 درس عبرتی برای نانی شد. رایان گیگز آن روز مسئول اصلی پنالتی زدن یونایتد بود ولی وینگر پرتغالی شیاطین سرخ پیشقدم شد تا با ضربه خود حساب کار را 3-1 کند. اما این اتفاق نیافتاد و گل تساوی بخش دقیقه 88 فولام آتش خشم فرگوسن را بر افروخت. 

من به طرز حیرت انگیزی و با اعتماد به نفس بالا بازی می کردم. یک پنالتی به دست آوردیم و گیگز پنالتی های ما را می زد ولی من نسبت به خودم مطمئن بودم و گیگز هم مشکلی با پنالتی زدن من نداشت. خلاصه من ضربه را از دست دادم. اگر آن توپ گل می شد، 3-1 جلو می افتادیم. فرگوسن پس از بازی درون رختکن مرا کُشت. «نانی، فکر می کنی چه کسی هستی؟ چه کسی اجازه داد تا پنالتی بزنی؟ رایان؟!» بعد رایان را هم کُشت: «رایان، چرا اجازه دادی پنالتی بزند؟‌» گیگز جواب داد: «او توپ را گرفت و من اجازه دادم تا پنالتی بزند.» خدای من! صحنه حیرت انگیزی بود. 

اوضاع بدتر هم شد.

او را با خودرو به خانه رساندم و اصلا با من حرف نزد. احساس خوبی نداشتم.  

اما پیشرفت نانی در زبان انگلیسی، بهبودی روابطش با فرگوسن را به همراه داشت.

در ابتدا خیلی از او می ترسیدم. من بچه ای که بعد اشتباه کردن از پدرش بترسد. شاهد صحبت کردن او با سایر بازیکنان بودم و می خواستم خودم هم مشارکت کنم ولی پیش خودم فکر می کردم: «چه چیزی باید بگویم؟» نمی دانستم. بنابراین تا زمانی که به فهم بهتری از زبان نرسیدم و نتوانستم احساساتم را ابراز کنم، از او می ترسیدم. انگلیسی حرف زدن من هرگز بی نقص نبود و هرگز هم نخواهد شد اما در آن زمان بدتر از الان بود. وقتی مربی فهمید می توانم بیشتر با او صحبت کنم، بیشتر به من توجه کرد. از آنجا به بعد به شناخت بیشتری از سر الکس فرگوسن رسیدم. 

 علاوه بر فرگوسن، نانی نیاز داشت تا با هم تیمی هایش هم رابطه بهتری داشته باشد.

گیگز، (پل) اسکولز و ریو فردیناند همیشه مرا هل می دادند و حرف هایی می زدند. متوجه اعمال شان نشدم. احساس کردم مرا دوست ندارند. همیشه با عصبانیت با من رفتار می کردند ولی این به خاطر پتانسیل بالایی بود که در تمرینات از من دیده بودند و به من اعتقاد داشتند. پس از دو-سه سال متوجه این قضیه شدم و بنابراین همان کارهایی را انجام دادم که به من می گفتند.