خیام می‌خواست باده بنوشد ولی ناگهان باد تندی  وزیدن گرفت  وابریق( کوزه می) اش را شکست. پس خیام در حال نیمه مستی چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی، ربی بر من در عیش را ببستی، ربی

من، مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی خاکم به دهن مگر تو مستی، ربی

 حالا چون بخدا کفر گفته  ماله کشا اومدن ،ماله کشیدن که این شعر منسوب به اوست  یا که بعد خدا صورتشو سیاه کرد بعد این شعرو گفت صورتش سفید شد :

اینجا می گویند خدا قهر می کند و دست و دهان و غیره حکیم سیاه می شود و حکیم می گوید

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو        ان کس که گنه نکرد چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی              پس فرق میان من و تو چیست بگو

و خدا به رحم امده و وی را شفا میدهد  .

کیا ماله کشیدن ؟؟/ خود خیام جواب داده :

قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این