خلاصع شده میگم 

یه روز یه ذرت فروش اومد تو کوچمون ،دختر همسایمون که اون موقع ۱۶ سالش بود اومد بیرون (الان ۱۸ سالشه) ذرت بخره ولی ذرت فروشه سریع رد شد 

اونم ذرت اب پز بود منم گفتم میخوای برم برات بیارم ؟؟ الان کوچه پایینیع زود بهش میرسم اگه خواستی (یکمم اشنایی خانوادگی داشتیم )من تعارف زدم ولی اون گفت باشه پس برو دوتا بخر 

اقا من پولو گرفتم رفتم کوچه پشتی بهش رسیدم دوتا براش خریدم 

اونجا بود که شیطون گولم زد و زبونمو در اوردم هر دوتاشونو لیس زدم و اخرشم دو تا تف زدم بهشون :)))))))))

بعد بردم دادم بهش اونم گفت فلانی ممنون افتادی تو زحمت 

بعدشم رفت تو خوردشون :)))))))

الانم داشتم میرفت پایین با مادرش بهم سلام کرد یهو یاد این لاشی بازی افتادم  :)))))

مالع دو سال پیش بود این ماجرا