به نام آنکه جان را فکرت آموخت

سلام گلهای تو خونه ،محصلای نمونه،قول بدین ک فیلمای کافه فیلم یادتون بمونه

همیشه قبل خواب اول طرفداری چک کن بعد بخاب

رضا هستم میزبان شما در اولین برنامه تخصصی نقد وبررسی آثار سینمایی ایران و جهان

---

ازهمه دلگیرم چون بشدت داره بازدیدها میاد پایین و نظرات هم همینطور(بارها گفتم نیازی نیس همه هیچکاک باشین صرفا نظرتون بگین حتی شده ی خط ،دوستان هم قطار خودمم ک یکی پس از دیگری یا دارن محو میشن یا کلا از سایت میرن و...) واقعا نمدونم چرا انقد همه بی حال و حوصله شدیم اگه بنظرتونم کافه فیلم زیاد جالب نیس بگین درشو گل بگیرم - ی تبلیغ هم ک کسی نمیره(محض رضای خدا)

 

---

من متوجه نمیشم 500 -600 نفر پست میبینن اما فقط 20 نفر نظر میزارن یا 10 نفر لایک میکنن

این چی رو میرسونه؟

ضمنا لطفا انقد نگین اومدم بنویسم اما حرفمو قبلیا نوشته بودن یا دیرشد ب برنامه نرسیدم و ....

لطفا هرموقع دیدید نظرتون بزارین حتی شده ی جمله(باز الان همه ی خطی مینویسن)

بزارین خستگیمون در بره با دیدن نظراتون

مهم نیس چقد حرفه ای هستی مهم اینه ک بها بدی ب زحمت دوستانم

سپاس

------------------------------------

نام اثر :ر وزی روزگاری در آمریکا (1984)

کارگردان : سرجیو لئونه

اهنگشاز:انریکو مونیکورنه (اگه ارامش میخاین آثار استادانشو گوش بدین)

بازیگران:رابرت دنیرو جوپشی و....

 

------------------------------------

خلاصه داستان

روزی روزگاری در آمریکا فیلمی داستانی جنایی و درام به کارگردانی سرجو لئونه است. این آخرین فیلمی بود که سرجو لئونه آن را کارگردانی کرده‌است. موسیقی این فیلم توسط انیو موریکونه ساخته و اجرا شده‌است. رابرت دنیرو، جنیفر کانلی، جیمز وودز و الیزابت مک‌گاورن از بازیگران فیلم هستند. یک گانگستر بعد از ۳۰ سال به بروکلین باز می گردد و اینک باید دوباره با سایه‌ای از گذشته خودش روبرو شود…

 

----------------

نقد و بررسی

 

بعد از اینکه در دهه هفتاد موج نوی سینمای امریکا جریان یافت و کسانی چون کوبریک، مارتین اسکورسیزی (به خصوص در فیلم راننده تاکسی و گاو خشمگین) و فرانسیس فوردکاپولا (به خصوص در سری پدرخوانده) سردمدار این حرکت نوین سینمایی با پرداخت به لایه‌های سطحی جامعه و نهادینه شدن خشونت شدند «سرجیو لئونه» که در ژانر وسترن به ویژه با فیلم خوب، بد، زشت اسم و رسمی یافته بود از قافله عقب نماند و با فیلم روزی روزگاری در آمریکا 1984 دوباره خود را بر سر زبانها انداخت. فیلم Once Upon a Time in America 1984 از فیلمنامه محکم و روایتهای زنجیر شده منسجم و گیرا بهره می‌برد و مخاطب را تا ثانیه آخر فیلم بر جای می‌نشاند.

فیلم روزی روزگاری در آمریکا 1984 با اینکه حتی در اسکار برنده یک جایزه هم نشد اما از شاهکار های سینما دانسته می شود و به راستی هم همین گونه است. سر جو لئونه داستان فیلم را با الهام از رمان آدمکش ها اثر هری گری خلق کرد و آن را به نحوی گسترش داد که داستان فیلم به ۴۰۰ صفحه تبدیل شد. سال ها طول کشید که لئونه حق رایت کتاب هری گری را بخرد و فیلمش را براساس آن بسازد.

لئونه یک داستان گانگستری و جذاب را بهانه نمایش روابط فراموش شده انسانی و ارزشهای سهل و ممتنع فطرت انسانی می‌کند، انسانهایی که نسبت به دیگران خشن، بی‌مبالات و بی‌عار هستند اما در ارتباط با یکدیگر عشق، وفاداری، جوانمردی و احترام را میشناسند. در این فیلم پیچیدگی موجودی چون انسان بیش از پیش نمایان می‌شود و زیاده‌خواهی و غرض‌ورزی او به سخره گرفته می‌شود.

نودلز (با بازی زیبای رابرت دنیرو) انسانی خودشیفته و بی‌عار است که جز اسلحه و دوستان گانگسترش همدمی نداشته‌ است؛ اما از طرفی با یک عشق ناکام دست و پنجه نرم می‌کند. لئونه در فیلمهای خود بر دوشخصیتی بودن قهرمانهای خود تاکید می‌کند و بیننده را در جدالی سخت برای غور و مکاشفت با این شخصیتها درگیر می‌نماید. فیلم Once Upon a Time in America 1984 بعد از یک بار دیدن تا مدتها در ذهن می‌ماند و انسان را درگیر کشف روابط آدمها می‌کند، چیزی که در لایه‌های سطحی داستان قابل رویت و مکاشفه نیست. آدمهای داستان رفیقی جز یکدیگر و اسلحه ندارند و شاید خودشان به گونه‌ای اسلحه‌ای پر از فشنگ باشند، تعبیری که سرجیو لئونه با موفقیت بدان دست یافته است؛ کانالیزه کردن خشونت با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی انسان را خطرناک می‌کند. البته او نقش فقر مادی و فرهنگی را نادیده نگرفته است.

این گران ترین و واقع گراترین مکاشفه ی لئونه از اسطوره شناسی و دنیای «نو» و شرحی غمگنانه از رؤیای امریکایی است. بهره گیری از بازیگران برتر برای ایفای نقش های اصلی و فیلمبرداری شایان توجه تونینو دلی کولی، این آخرین و شاخص ترین اثر لئونه را در زمره ی آثار ماندگار در ارائه ی تصویری «واقعی» از آمریکا قرار داده است.