طرفداری- می خواهم فرصت را مغتنم بشمارم، ظاهرا دیگر چنین موقعیتی دست نمی دهد. باید کار را یکسره کرد و از پیله عذاب الیمی که گرفتارش شدیم، خارج شویم. ما باید چه کنیم، به کدام در و تخته بزنیم که از شر محضر تحمیلی تان خلاص شویم؟ فوتبال ما، مایوسانه به دنبال فرار از دست این نابکاران است. افرادی که خوشی های فوتبال را آنقدر از ما دور کرده اند که خاطره اش زائل شده است. چنان بلایی بر سر فوتبال آورده ایم که متحیر مانده است و می گوید: "آقای تاج! شما با ویلموتس با من چه کردید؟"
ویلموتس با آمدنش، روح فوتبال مان را به مانند جزر و مد بالا و پایین انداخت. هر روز شکست و تردید بیشتری در ما ایجاد کرد. شکست و تردیدی که هستی اش را به مخاطره انداخته است. ویلموتس، تاوان یک تصمیم اشتباه بود. یک نابخردی محض! خوابی که شما با ویلموتس برای ما دیدید، حال و گذشته و آینده را باهم درآمیخت. هم شوخی است، هم جدی! هم واقعی است، هم تخیل! ما چشم انداز واقعی خودمان را نمی بینیم. چیزی را می بینیم که شما ترسیم کرده اید. ویلانی و سرگردانی!
آقای تاج! نتیجه خود گویای فاجعه است. برای بزک و دوزک کردن این فاجعه، به دفتر و دستک نیاز نیست!
آقای تاج! شما بیش از ویلموتس به ما بدهکارید. شما با یک انتخاب غلط، فقط سایز بحران را برای ما بزرگ کردید.
آقای تاج! بدبختانه شما خیلی زود همه خوشبختی و خوشبینی های ما را نقش بر آب کردید. شما با ویلموتس، طلوعمان را با غروبی حزن انگیز جا به جا کردید.
آقای تاج! شما با یک انتخاب بنجل که ناشی از یک ذهن ناتوان و فاقد خرد و عقلانیت بود، چند میلیون دلار ناقابل را دود هوا کردید! وقتی همه چیزمان پنهان کاری است، همین سبب می شود که همه چیز بدجوری برایمان گران تمام شود.
آقای تاج! کلاه بزرگ و گشاد را شما بر سر فوتبال ملی مان تاج گذاری کردید، با انتخاب ویلموتس! مردی که در سریعترین زمان ممکن، طعم تحقیر، خواری و ذلت را به ما چشاند.



