یه روز بابام برای منو مامانم بستنی خرید

وقتی داشتیم بستنی میخوردیم بابام تلویزیون رو روشن کرد گفت سارا داره بازی ایران و چین رو میده

منم خوشحالم شدم و با بابا و مامانم بازی ایران چین رو دیدم