از هر شهریار یا دولتمرد بزرگی چند حکایت معروف به یادگار در ذهن ملتها مانده است. یکی از دلچسبترین حکایتها ماجرایی است که دربارۀ فریدریش کبیر، شاه پروس (آلمان) نقل میکنند. پروس در اصل یکی از چندین حکومت/ایالت آلمانی بود، اما فریدریش کبیر ــ که صفت «بزرگی» سزاوار اوست ــ پروس را به یکی از ابرقدرتهای اروپا تبدیل کرد. فریدریش از ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ شاه پروس بود و در این مدت با انجام اصلاحات گسترده، به پروس عظمت و قدرت بخشید. در تاریخ اروپا به این نوع حکمرانیِ پیشامشروطه «استبداد روشناندیش» میگویند، یعنی فرمانروایانی که یکهسالار بودند، اما بر اساس اصول و الهامات عصر روشنگری و انسانگرایی حکومت میکردند. بگذارید اول حکایت را بگویم و بعد به دستاوردهای فریدریش برسم...
نقل است روزی فریدریش کبیر از خیابانی میگذشت و دید مردمی پای دیواری جمع شدهاند و به سختی میکوشند اعلامیهای را که به دیوار ــ البته در نقطهای خیلی بلند ــ نصب شده بود، بخوانند. شاه گماشتهای را میفرستد ببیند داستان چیست. او وقتی برمیگردد سکوت میکند و جرئت نمیکند بگوید قضیه چیست. فریدریش از او میخواهد نترسد و راحت بگوید چرا مردم ازدحام کردهاند. گماشتۀ شاه ترس را کنار میگذارد و میگوید کاریکاتور و نوشتهای بسیار توهینآمیز دربارۀ شما به دیوار زدهاند و مردم زور میزنند ببینند در آن برگه چه نوشته است. فریدریش همان دم به آن گماشتۀ خود میگوید برود آن اعلامیۀ موهن را بِکند و پایینتر نصب کند تا مردم راحت بتوانند آن را بخوانند و ببینند.
این میزان از بردباری فریدریش نسبت به توهین از سوی مردم بیتردید شگفتانگیز و در عین حال آموزنده است. از جمله دستاوردهای فریدریش این بود که نظام آموزش و پرورش را در پروس بسیار توسعه داد، اصلاحات اجتماعی و سیاسی گستردهای پدید آورد و از جمله شکنجه را در گسترۀ فرمانروایی خود برانداخت. برچیدن شکنجه جزء نخستین اقدامات او بود، زیرا گمان میکرد شکنجه راه خوبی برای یافتن حقیقت نیست و جملۀ معروفی داشت که میگفت: «بهتر است بیست گناهکار تبرئه شوند تا اینکه یک بیگناه قربانی شود.» فریدریش در نهایت پروس را به جمع پنج قدرت بزرگ اروپا وارد کرد.
مهدی تدینی



