اگر به آسمان خيره مي شويم ... و اگر در آن لحظه قطره باراني روي گونه هاي شما باريد ... بي درنگ خيال مي کنيد شما برگزيده هستيد ... اين قطره از دل دريايي در آن سوي سرزمين بار سفرش را براي وصال با من طي کرده و اين فوقالعاده است ... همه چيز فوقالعاده است ... اگر به آسمان خيره مي شويم و اگر در آن لحظه فضله پرنده رقيق المزاجي روي گونه شما سرازير شود ... احتمالا با خود فکر مي کنيد برگزيده هستيد ... اما حتما اشتباهي رخ داده است که اين چونين از طرف معبود تنبيه شديد ... به هر حال شما برگزيده هستيد ... چه اتفاقي قرار است رخ دهد مهم نيست ... مهم برداشت شما از وقايع است ... اگر امروز دروازه برنلي روي پاس زيباي فابي باز شد ... خيلي ها اين تعبير را داشتند که خب اين فقط يک اتفاق بود و فابي نمي تواند اين روند را ادامه دهد ... همينطور کساني هم هستند که به خيالشان بازي خوب راکيتيچ در مقابل لئون مکزيک نمي تواند نشانگر قابليت هاي او باشد و به زودي وي در مقابل تيم هاي بزرگتر وا خواهد داد ... اينها برداشتهاي سودجويانه ما از رخدادهاست ... وقتي مي گوييم بياييد از فوتبال لذت ببريم ... حتي براي اين جمله هم وقايع ناگزيري رخ مي دهد ... يکي شايد بگويد اين تنها يک شعار اخلاق مدارانه و تيپيکال است ... و کسان ديگري هم هستند که اين جمله را به اشکال منحصر به فرد خود لزج نشان دهند ... وقتي من اين مقاله را مي نويسم ... همين حالا کساني هستند که با خود مي گويند او از روي شکم پر حرف مي زند ... همين حالا هم کساني دارند با خود فکر مي کنند که چه جوابي زير اين مقاله بنويسند تا خود را برگزيد نشان دهند ... به هر حال ما برگزيده هستيم ... هر چه باشد يا نباشد اطراف شما و وقايع احوال ماست که مي چرخد ... ما در واقع مقايس اصلي دنياي بيرون و درون خويش هستيم و همه چيز از آن ماست ... تنها کافيست دست دراز کنيم و برداريمشان ... فرانکي رفت ... خب او احتمالا دنبال ماجراي جديدي در سي و اندي سالگي نيست ... اگرچه خودش اينطوري نمايش مي دهد اما به نظر مي آيد او مدينه فاضله ديگري را در سر مي پروراند ... اگر ما محصول تفکرات خودمان هستيم ... در قبال رفتن او اين تفکرات ماست که محصول خلقيات و رفتراشناسي فرانکي است ... به طور واضح ما هر آنچه از او ديديم را آنالز و بازخورد خود را از اين واقعه داريم ... فرانکي عاشق است ... عاشق يک تيم با يک پرچم خاص ... پرچمي از يک شير ژيان که سر به پس خويش چرخوانده ... اين عشق سنجاق شده و نامرئي نيست ... اين مسئله اي است که او و ما مي دانيم و چيزي هم نمي تواند پنهانش کند ... آسمان شهر فرانکي هميشه آبي است همانطور که براي خوزه نيز هست ... او اگر به دور از ما براي سالهايي طولاني بود ... اکنون برنگشته تا ثمره بذر کهنه خويش را بستاند ... او اگر به پتر، فرانکي و جان جوان بال و پر پرواز داد و اگر بال شکسته اشلي را ترميم کرد ... همه ي اين کارها را براي ما انجام داد ... چرا که روزهاي خوش چلسي با اين اسامي زماني رخ داد که به پايان نسل رسيده بوديم و خوزه اينجا نبود ... او مغرور نيست ... خودخواه نيست ... چرا که اگر اينطور بود او چونين بذري را براي ديگري و در باغچه اي ناآشنا نمي گذاشت ... قلب او با چلسي است ... او اسطوره واقعي ماست ... اگر امروز بازگشته و مشت ديگري از بذر ناپخته و خام را در باغچه آبي رنگ لندن مي پاشد ... مطمئن باشيد ثمره اين بذر سالهاي آينده به بار خواهد نشست ... شايد بازهم در زماني که او نيست ... اگر روزي به آسمان خيره مي شويد و در آن لحظه قطره آبي روي گونه هاي شما مي بارد ... شايد معني آن برگزيده بودن ما نيست ... اين دست تقدير است که آن قطره آب را در دل ماجرايي طويل به سوي گونه هاي شما رسانده ... شايد آن قطره اگر زير پاي شما و روي خاک باغچه مي پاشيد هر چه زودتر از آن خاک گل هايي لاجوردي بيرون مي جست ... پس بگذاريم که آن قطرات روي خاک باغچه چلسي بپاشند و خود را بين اسطوره هايمان و خوزه قرار ندهيم ... خود را برگزيده خطاب نکنيم ... چرا که برگزيده را هيچ يک از ما نمي شناسيم ... کسي که سالهاي خوش را براي ديگران گذاشت و از بالاي تپه به شادماني ما مي نگريست و خوشحال بود ... او زماني که آمد هم بيان کرد که اين روزها اقاي خاص نيست ... او آقاي خوشحال است ... چرا که در پس خاص بودن و برگزيده بودن خوشحالي دروني و ذاتي است ... آقاي خاص روزهاي دوري و آقاي خوشحال امروز ما ... اجازه دهيم او براي ما بذر ديگري بپاشد ... شايد کورتوا و هازارد و کوستا دانه هاي جديد او باشند ... دانه هايي که روزي به سرنوشت گره خواهند خورد ... اميدوارم در آن روز هنوز خوزه را روي نيمکت ببينيم ... چرا که دوري او از همه چيز غم انگيزتر است ... به او اعتماد داشته باشيد ...
خوزه مورينيو چلسي را به زودي خواهد کشت ... "بخوانيد کاشت"