حال من خوب است نه عاشقم ،نه غمگینم ،نه دلتنگ... از شما چه پنهان، این روزها جای هیچ کسی خالی نیست ! من دربی تفاوت ترین حالت ممکن قرار دارم ...!
دیگر برایم مهم نیست ! بی حس شده ام ... از قضاوت و بی انصافیِ هیچ آدمی ، دلم نمی گیرد ! من به مرحله ی پذیرشِ خودم رسیده ام ، نه از تمجید و ابراز علاقه ی کسی ، ذوق می کنم ، نه با انتقاد و رفتنِ کسی ، به هم می ریزم ! به معنایِ واقعی ، عینِ خیالم نیست ! این روزها ، همه چیزِ دنیایِ من ، به خودم بستگی دارد ! گاهی هیچ دردی نداری نه اینکه نداشته باشی ، منظورم بی حسی است به یک بی حسی میرسی که دیگر نه چیزی خوشحالت میکند نه ناراحت واین بدترین حالت ممکن است، خدا نکند که گرفتارش شوید آن وقت حوصله ی خودتان راهم ندارید چه برسد به آدمهای اطرافتان ؛ هرچقدر هم میخواهید ببینید چه چیزی باعث شده به این حال دچار شوید ،متوجه نمی شوید! حالی که خودتان هم نمی دانید چگونه است و یا چطور می شود برای کسی توصیفش کرد؟ من میگویم این بدترین حالتی است که یک انسان میتواند دچارش شود خدانکند کسی به این حال بیفتد.. خدانکند!



