رومینا ۱۳ ساله با یه مرد ۳۵ساله فرار میکنه، یعنی طرف نوجوون نبوده، مردی که بیست و دو‌سال از رومینا بزرگتر بوده و احتمالا میدونه اینکارش‌کودک‌‌‌دزدیه! بعد که میگیرنشون، ‌عمو دایی‌ها، میگن خب بیا عقدش کن تا از بی‌آبرویی دربیاییم ؛ ‏بعد خانواده پسره مخالفت میکنن. همون دایی عموها جای اینکه دخترو در پناه خودشون بگیرند و بهش مشاوره بدند که اشتباهش چیه، اول پیشنهاد عقد و‌صیغه‌شدنش با مرد سی‌وپنج‌ساله رو میدن و وقتی نشد میفرستنش پیش پدرش تا اتفاقی که نباید بیفته رخ میده...