پرده سوم:

اینجاست که دعواها زمینه ظهور و بروز پیدا می‌کنند. ایسم ها بی آنکه موضوعیت داشته باشند و یا آنکه حتی از سمت گویندگان درست فهمیده شده باشند، به کار می‌روند و انگار این اتفاقات تلخ، بی آنکه برایشان همدردی و همفکری شود، بهانه ای برای دعوا و اثبات خود و نفی دیگران شده است. نکته تلخ همین است... متاسفانه خیلی از این دعوا ها فقط بهانه اند، برای اثبات این و نفی آن. که آری تو فضای مجازی را ولنگار گذاشتی و این شد، خیر، تو قوانین را طوری چیده ای که مرد، سالار شده و اینگونه می‌کند، خیر، تو لیبرالیسم را ترویج دادی و شد آنچه نباید می‌شد، خیر اگر تو جلوی توقیف فلان فیلم را نمی‌گرفتی اینطور نمیشد، خیر، اگر اجازه ازدواج در سنین پایین را داده بودی الان این‌طور نمیشد، خیر، تو خیلی برای ارتباط قبل از ازدواج سخت گرفته ای و...

 

پرده اول:

جامعه ما یک جامعه دوقطبی هست. قطب های مختلف اجتماعی وجود دارند که دائما با مبنای خودشون، با قطب های دیگه در حال درگیری هستند و شدت و اندازه فاصله میان این قطب ها به قدری هست که امکان تفاهم مشترک رو غیرممکن می‌کنه.

 

پرده دوم:

و چه تلخ و غم انگیز و وحشتناک، می‌شنویم که پدری، دختر خود را کشت!

و در جامعه دوقطبی ما، اینجاست که دعواها زمینه ظهور و بروز پیدا می‌کنند... 

 

پ ن:

من نه انگیزه خوانی بلدم، و نه علاقه دارم که انگیزه ها رو بخونم و بر اساس اون کنش ها رو قضاوت کنم. اما کنش ها معنادار هستند، این انگیزه ها و اهداف هستند که به کنش ها معنا میدن و نمیشه از اونا غافل بود. واقعیت اینه که انگیزه بسیاری از ماها، چه اینوری و چه اونوری، برای پرداختن به این جنس مسائل تلخ، نه برای درک مسئله که برای پیروز شدن و یا نباختن تو آوردگاهی هست که تو جامعه دوقطبی برای خودمون ساختیم و دائما در حال فرسایش یکدیگر هستیم...

کاش اینطور نبود...