ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفتهاست هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر میکشم از سینه نفس نفسم را بر میگرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانیست نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانیست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است. اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده باد رنگینی در خاطرمن گریه میانگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد میگرید...

ارغوان؛شاهکاری از هوشنگ ابتهاج.
۲۳۶ بازدیدچهارشنبه ۰۷ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۶:۳۱
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


