به نام آنکه جان را فکرت آموخت

سلام و دست مریزاد

سلام ب همه رفقایی ک هرچی بشه پشت ادمو خالی نمیکنن ب ادم دلگرمی میدن و حتی اگه تمکن مالی چندانی نداشته باشن عوضش دلشون دریاس

دست مریزاد ب اونایی ک رفیق گلمون (شهروز حدادیان)از قدیمی های سایت - خوش ذوق-بی حاشیه- با معرفت رو کله پا کردن و زیرابش رو زدن

سلام ب دوستایی ک واسمون موندن -پشت و رو ندارن-جلو روت و پشت سرت یجور حرف میزنن - نفسشون حقه و دمشون گرم

دست مریزاد ب اونا ک از هر فرصتی برا ضربه زدن ب ادم استفاده میکنن و فکر میکنن با این کار خودشونو میکشن بالا - بهت میگن برو جلو وا نده اما تا گل کنی از پشت میکنن تو ما تحتت

سلام ب اونایی ک اگه حالتم خراب باش بری پیششون جوابت میدن دایورتت نمیکنن ب انواع واقسام اعضای بدنشون حتی اگه حال خودشون خراب باش

دست مریزاد ب اونایی ک ی گوشه میشینن از دور نگات میکنن پزت و میدن میان نوشته هات  میخونن اما جاش ک برس بجای راهکار دادن جفت پا میگیرن

سلام ب اونایی ک براشون فالوور و بازدید و جام قلب و کوفت زهرمار بهانه اس فقط دنبال محتوا هستن

دست مریزاد ب اونا ک ب 200 تا بازدید و 4  تا دنبال کننده ات حسودی میکنن

سلام ب اونایی ک احترامت نگه میدارن خطاییم بکنی زیرسیبیلی ردش میکنن (حتی اگه دختر باش) میگن عب نداره دوستمونم نیس ی ادمه

دس مریزاد ب اونا ک از مرد بودن فقط نر بودنشو دارن و از احترام فقط تلفظشو بلدن

درآخرم دم اونا گرم ک نگا میکنن چی میگه طرف ن اینک کی میگه

دس مریزادم نداره

...

این متن خیلی طولانی تر ازین حرفاس ولی واس چشاتون نگرانم

ب هجدهمین قسمت کافه فیلم خوش اومدین

الهی ب توکل نام اعظمت دوستان بفرمایین کافه فیلم

قبل از هرچیز بگم من ی عذرخواهی ب همتون بدهکارم چون سهوا نام منبع بعضی از نقد ها رو ننوشتم برای مثال نقد فیلم جویندگان برای دوست عزیزمون اقای خلیل زاده اس پس براتون سوتفاهم نشه ک بنده همه نقد ها رو از خودم مینویسم منو ب بزرگی معرفتتون عفو بفرمایید

ضمنا باید همین جا از همین پست اعلام کنم من تمام افرادی ک هر پست کاربردی از مرتبط مث ورزشی تا غیر مرتبط مث تاریخی دانستنی و... رو حمایت میکنم

حتی اگه طرف ننویس از جایی کپی کرده حداقل واس اینک رفته وقت گذاشته و ی چیز ارزشمند و کپی کرده و از حجمش در جهت درست استفاده کرده ب شخصه برا من محترمه

-------------------------------

نام اثر :سه تیغ اره ای  (2017) - hacksaw ridge

کارگردان : مل گیبسون

بازیگران : اندرو گارفیلد، وینس وان، سم ووردینگتن، لوک بریسی، هوگو ویوینگ، رایان کور، ترزا پالمر، ریچارد پایروس، ریچل گریفیتس و....

نمرات فیلم :

imdb:8.1

متاکریتیک : 71

روتن تومیتو : 0.86

-----------------------------

خلاصه فیلم

در طول جنگ جهانی دوم و در نبرد بسیار خونین اوکیناوا، پزشک ارتش ایالات متحده آمریکا «دزموند داس» ، دست تنها و یک نفره تعداد زیادی از زخمی های جنگ را نجات می دهد و در نهایت از کشتن مردم و افراد مجروح خودداری می کند و پس از آن لقب اولین معترض با وجدان در...

-----------------------------

 

نقد و بررسی:

نقد اول  - هستی علیزاده نوری

«ستیغ اره ای» Hacksaw Ridge نام یکی از نه فیلمی ست که آکادمی اسکار امسال به عنوان یکی از برترین‌ها در میان بخش بهترین فیلم سال قرار داده بود. فیلم «ستیغ اره ای» Hacksaw Ridge یک فیلم بیوگرافی-دراما از جنگ است. اقتباسی از داستانی واقعی و تجربه جنگ جهانی دوم از نگاه دزموند داس (اندرو گارفیلد – Andrew Garfield)، یک ادونتیست روز هفتمی (مسیحیانی که منتظر روز هفتم هستند) که یک پزشک مبارز محسوب می‌شده، کسی که از حمل اسلحه خودداری می‌کند و اولین فردیست که خدمت سربازی را به دلایل وجدانی قبول نداشته؛ است و اجازه‌ی حضور در جنگ را گرفته است، کسی که حتی در جدال واکیناوا (Battle of Okinawa) مدال شجاعت هم دریافت کرده است. کارگردان فیلم، مل گیبسون (Mel Gibson) است و بازیگرانی چون؛ اندرو گارفیلد (Andrew Garfield)، سام ورتینگتون (Sam Worthington)، لوک بریسی (Luke Brace)، ترسا پالمر (Teresa Palmer)، هیو ویوینگ (Hugo Weaving)، ریچل گریفیت (Rachel Griffiths) و وینس وان (Vince Vaughn) در آن بازی می‌کنند. این فیلم در ۴ نوامبر ۲۰۱۶ در آمریکا به اکران درآمده و بیش از ۱۷۵ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش کرده است. نامزد ۶ جایزه‌ی اسکار شده – بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد، بهترین تدوین صدا، بهترین صداگذاری (که برنده شد) و بهترین تدوین فیلم. در آکادمی فیلم استرالیا هم تقریبا تمام جوایز را پارو کرد.

 

مل کولمسیل جرارد گیبسون (Mel Colmcille Gerard Gibson)، متولد ۳ ژانویه ۱۹۵۶، دارنده مدال افتخار استرالیا، بازیگر و فیلمسازی آمریکایی است. در نیویورک به دنیا آمده و در ۱۲ سالگی با خانواده به سیدنی استرالیا نقل مکان کرده است. بیشتر برای نقش‌های قهرمانی‌اش در فیلم‌هایی چون «اسلحه مرگبار» Lethal Weapon buddy cop film و «مکس دیوانه» Mad Max شناخته می‌شود. در دهه ۸۰ کمپانی فیلم‌سازی به نام آیکن اینترتینمنت (Icon Entertainment) را پایه‌گذاری کرد که برخی آن را به عنوان جایگزینی برای ساخت استودیویی معرفی کردند. او در سال ۱۹۹۵ علاوه بر بازی در فیلم حماسی-تاریخی «شجاع دل» Braveheart، آن را تهیه و کارگردانی کرد و جایزه گلدن گلوب و اسکار بهترین کارگردان را از آن خود کرد و اسکار بهترین فیلم سال را نیز برد. پس از آن در سال ۲۰۰۴ کارگردان و تهیه‌کنندگی فیلم انجیلیِ «مصائب مسیح» The Passion of the Christ را بر عهده گرفت تا با توجه زیاد گیشه روبرو شد. در سال ۲۰۰۶ فیلم ماجراجویانه‌ی «آپوکالیپتو» Apocalypto را ساخت که باز هم توجه زیادی به خود جلب کرد؛ و امسال پس از ده سال این فیلم را ارائه داده است. اندرو راسل گارفیلد (Andrew Russell Garfield)، متولد ۲۰ آگوست ۱۹۸۳، بازیگری انگلیسی‌-آمریکایی است. در آمریکا به دنیا آمده و در حومه لندن بزرگ‌شده است. اولین حضورش در سینما در سال ۲۰۰۷ با فیلم «شیرها برای بره‌ها» Lions for Lambs بوده و در نقش مکمل فیلم «شبکه اجتماعی» The Social Network به جهانیان شناسانده شد. برای بازی اش در فیلم «مرد عنکبوتی» با نقدهای مثبتی روبرو شد. در تئاتر «مرگ فروشنده» از آرتور میلر (Arthur Miller) هم بازی کرده – همان نمایش‌نامه‌ای که در فیلم فروشنده هم می‌بینیم- برای این نقش نامزد جایزه‌ی تونی (Tony Award) هم شده بود. در سال ۲۰۱۶ علاوه بر این فیلم پر سر و صدا در فیلم «سکوت» Silence از مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) هم حضورداشته است. برای نقش داس در فیلم «ستیغ آره‌ای» نامزد جوایز اسکار، گلدن گلوب، بفتا (BAFTA) و سگ (SAG Award) شده است. ------------------

و حالا درباره‌ی فیلم: مثل همیشه فیلم را معرفی کردم و درباره‌ی کارگردان و نقش اول آن صحبت کردیم. از اینجای مقاله برای تعریف داستان تمام نظر خود را بیان خواهم کرد و چندی هم از نظر منتقدان دیگر برایتان خواهم گفت.

این بار داستان فیلم را خیلی خلاصه تعریف می‌کنم و در ادامه به بیان ایرادات فیلم از نظر شخصی‌ام می‌پردازم. فیلم با صحنه‌هایی از جنگ و خشونت و با تصویر مرگ‌ومیر (با گلوله، سلاح سرد، نارنجک و یا آتش) شروع می‌شود. صدای داس (اندرو گارفیلد) را می‌شنویم که راجع به اراده خداوند صحبت می‌کند. ا و زخمی‌شده و بر روی برانکردی از صحنه جنگ دور می‌شود. داستان به بچگی او می‌رود و رابطه‌اش را برادرش نشان می دهد. برادرانی همراه و عاشق و در عین حال رقیب و دعوایی. پدری دائم‌الخمر که بچه ها را کتک می‌زند و بسیار خشن است. در یکی از دعواهای پسرانه داس با خشونت برادر را تا پای مرگ می‌کشاند. می‌ترسد و به مجازات خداوند فکر می‌کند. پدر و مادر با هم دعوا می‌کنند و زندگی خانوادگی چنگی به دل نمی‌زند. تکه‌ی بعدی داستان جوانی داس را نشان می دهد. در حادثه‌ای کسی را از خونریزی شدید نجات می‌دهد و در بیمارستان عاشق پرستارِ خوشگل می‌شود از پزشکی و نجات مردم خوشش می‌آید و مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند. برادر بر خلاف رضایت والدین به جنگ می‌رود. داس هم بر خلاف علاقه‌اش به دخترک تصمیم می‌گیرد به عنوان پزشک به جنگ برود. در کمپ آمادگی برای اعزام به جنگ از حمل سلاح خودداری می‌کند. تمام سربازان و مافوق‌ها با او مشکل‌دارند و به هر ترفندی می‌خواهند او را از کمپ بیرون کنند. سر حرفش می‌ماند و در دادگاه به کمک پارتی های پدر (آشنایانی از جنگ جهانی قبل) می‌تواند با اجازه‌ی دادگاه نظامی، بدون حمل اسلحه در جنگ به عنوان پزشک مبارز حضور پیدا کند. در روز اول با کمک همرزمان از مرگ نجات پیدا می‌کند و در ادامه دوشادوش آن‌ها در جنگ به خدمت می‌پردازد. در آخر پس از ضد حمله ژاپنی‌ها و عقب‌نشینی ارتش خودی در بالای صخره ستیغ اره‌ای (که اوج جنگ و جدال فیلم در آن شکل می‌گیرد)، تصمیم به ماندن بر روی صخره و نجات زخمیان باقی‌مانده می‌گیرد. شاید اگر فیلم بر اساس داستان واقعی نبود می‌توان آن را یکی از غیر قابل باورترین های امسال دانست، ولی زنده‌بودن فرد اصلی داستان و شنیدن داستان از زبان او در آخر فیلم کمی داستان را قابل‌پذیرش‌تر می‌کند؛ اما همین احتیاج به دلیل آوردن که این هم شاهد و مطمئن باشید راست می گفتمِ فیلم، یکی از بزرگ‌ترین مشکلات فیلم است. و حالا نظر من درباره‌ی این فیلم ۲ ساعت و نیمه و نگاهم به عنوان بیننده درباره‌ی فیلمی که این چنین مورد تقدیر اهالی سینما و بینندگانش قرارگرفته است.

۱. فیلم گویی شدیدا وام دار بد‌ترین فیلم‌های سینمای دفاع مقدس ما بوده، باور کنید یکجاهایی از فیلم از روی اخراجی‌ها کپی شده است. آدم‌های نابکار سربه‌راه می‌شوند، داس (شخصیت اول داستان) تبدیل به قدیس می‌شود و تمام اتفاقات به نفع شخصیت اصلی پیش می‌رود و ۹۰ درصد آدم‌هایی که در فیلم می‌شناسیم از جنگ جان سالم به درمی‌برند. (باز هم یادمان باشد که فیلم اقتباسی ست و خیلی از این اتفاق‌ها واقعا افتاده است؛ ولی آن‌قدر در این فیلم ابلهانه این روایت‌های واقعی تعریف می‌شوند که به طرز شگفت انگیزی غیر قابل باور‌اند) ۲. آقای مل گیبسون به عادت دلنشین همیشگی، خشونت رو تا انتها جلوی چشم ما نمایش می‌دهد. صحنه‌ها چنان با جزئیات جلوی چشم بیننده می‌آید که فکر می‌کنید آخه چرا؟ الان ریش ریش شدن پای اون آقاهه که نمی‌دونیم کی بود یا ترکیدن صورت اون یکی آقاهه یا بدن اون یکی یا اون یکی یا شاید اون یکی.. به چه درد می‌خورد؟ احتمالا بسه دیگه نه؟؟ خب.. ظاهراً نه‌.. قبول! ولی بیننده بی حس شده و دیگه صحنه‌ها تاثیر خاصی ندارند. تازه اگر مثل من نصف صحنه‌ها را با چشم‌بسته نگاه کرده باشید که دیگه هیچی!‌ به خدا اگه بخواهیم این همه صحنه خشن ببینیم یک سری سایت هست شب‌به‌شب می‌ریم توش و اره کردن و تصادف آدم‌ها را می‌بینیم، فیلم هالیوودی یکم باید بهتر باشه دیگه نه؟ انتظار زیادیه؟ ۳. جلوه‌های ویژه فیلم هم که قدرت خدا بی نظیر بود؛ مثلا یک سلاح یا وسیله دفاعی بود که حالا حتی اگر در جنگ از آن استفاده هم می‌شده من را به یاد بازی های کامپیوتری می انداخت. دستگاهی شبیه کپسول آتش‌نشانی که به‌جای آب، آتش پرت می‌کند. همه هم سریع جوری آتش می‌گیرند که گویی بنزین متحرکند. فیلم «نجات سرباز رایان» که سال ۱۹۹۸ ساخته‌شده و تقریبا منعلق به ۲۰ سال پیش است به‌مراتب جلوه‌های ویژه ی تاثیر گذار تری برای من بیننده داشته است.

۴. داستان فیلم هم درجاهایی درست تعریف نمی‌شود؛ مثلا اینکه داس تقریبا بی‌سواد داستان چطور پزشک می‌شود؟ بگذارید برایتان مراحل پزشک شدن را توضیح دهم: • یک‌بار خون می‌دهید (از پرستار هم خوشتان بیاید شاید مراحل تسریع شوند) • یک کتاب درباره‌ی اندام انسان می‌خوانید • در ارتش ثبت‌نام می‌کنید و بازوبند هلال احمر می‌گیرید • در طول دوران پزشکی هم فقط از کمربند (برای بستن راه خونریزی) – پلاسما و باند استفاده می‌کنید البته در این داستان واقعی ۷۶ نفر به همین روش از مرگ نجات پیدا کرده‌اند. ولی در طول داستان این استفاده (سوء استفاده) از کمربند و باند تقریبا به صورت طنز درمی‌آید. ۵. در حین پائین فرستادن زخمی‌ها، در فیلم چند تا ژاپنی مرده هم به پائین رسیدند. کارگردان در لابه‌لای انسان‌دوستی ظاهری فیلم هم حتی حاضر نشده جان یک ژاپنی را نجات بدهد. ۶. در پرده‌ی اول فیلم تمام مدت با برادر داس در تماسیم و بعد از رفتن به جبهه جنگ دیگر هیچ اثری از او نیست. دلیل آشنایی‌مان با او چه بود؟ چرا معرفی شد؟ اگر این خانواده ۳ نفره بود چی می‌شد؟ یکم گیج شدم راستش! ۷. یکی دیگر از صحنه‌های غیر واقعی و خنده‌دار فیلم سرحالی و تر و تمیزی مجروحانِ در حال موت، چند ساعت پس از نجات از مهلکه‌ی جنگ است. انگارنه‌انگار که چند ساعت پیش غرق در گل و خون در حال جان سپردن به جان‌آفرین بوده‌اند. ۸. قسمت مربوط به کارآموزی سربازان در کمپ و تصویر بدرفتاری با سرباز متفاوت در جمع هم تقریبا نسخه‌ی برابر اصل «غلاف تمام فلزی» Full Metal Jacket است. بی کم‌وکاست همان فیلم را برایمان زنده می‌کند. ۹. یکی از فوق‌العاده‌ترین قسمت‌های فیلم جایست که به تونل های زیرزمینی ژاپنی‌ها برده میشویم و می‌بینیم که یک مرد سامورایی فورم (خدا می‌دونه کی هست این آقا – احتمالا فرمانده ژاپنی‌ها) پس از نوشیدن شوکران، این سامورایی خودکشی می‌کند و در همان حین نیز فردی دیگر با شمشیر سر از تنش جدا می‌کند. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم از عمق و فلسفه‌ی به کار گرفته‌شده در فیلم! حالا چند نظر خیلی کوتاه از منتقدینی که از نقد‌هاشون زیاد استفاده می‌کنیم و آن‌ها هم نمره کاملا متوسطی به فیلم داده‌اند:  

+ منتقد پلی لیست (theplaylist) گفته که این فیلم پتانسیل تبدیل به فیلمی جنگی و خوب را داشته است ولی تبدیل به یک فیلم شعاری شده و نتوانسته ادای دینی را که باید، به داستان فیلم بکند. به صحنه‌های آهسته از درد و وحشت جنگ و زجر و جان دادن سربازان در حال سوختن پرداخته که دیدن فیلم را برای بیننده کمی سخت می‌کند. + منتقد ایندی وایر هم امتیاز متوسطی به فیلم داده، او معتقد است که شروع فیلم تا حدود یک ساعت بسیار خوب پیش رفته است (کاملا با او موافقم). آشنایی با کودکی داس و خانواده‌اش و زمانی که هنوز قبل از جنگ در روستای خود به عنوان پسری معتقد و خوش قلب عاشق می‌شود و زندگی می‌کند بسیار خوش‌ساخت و خوش بازیست. ولی صحنه‌های جنگ کش‌دار و بی‌دلیل‌اند و از ارزش فیلم کم کرده‌اند. + منتقد راجر ایبرت امتیازی بالاتر به فیلم داده و تضاد شخصیت داس و دیگر سربازان در فیلم را (که به نظر من بعضا کمیک به نظر میرسد) یکی از نقاط قوت فیلم می‌داند؛ اما به نظر او نیز فیلم در به تصویر کشیدن فلاکت جنگ ضعیف ظاهرشده و استفاده بیش از حد از صحنه‌های دلخراش برای پر کردن این نقصان است. پیشنهاد می‌کنم فیلم را ببینید و نظر خودتون را با من در میان بگذارید. اهالی اسکار به نظر من با انتخاب این فیلم فقط می‌خواستند خودشان را برای مل گیبسون و طرفدارهایش لوس کنند؛ انتخاب این فیلم برای بهترین فیلم و ۵ اسکار دیگر، عجیب ترین اتفاق در عجایب اسکار امسال بوده است.

----

نقد دوم

ستیغ هکسا داستان شخصی صلح طلب است که بدون حتی شلیک یک گلوله موفق به کسب مدال افتخار می شود. این فیلم یکی از معدود فیلم های اکشن این دهه و یکی از فیلم های منتشر شده ی استودیویی امسال است که می توان از آن به عنوان نمایی مذهبی نام برد. ستیغ هکسا فیلمی است با کارگردانی مل گیبسون که به ستاره ای بین المللی در فیلم های اکشن دارای درجه بندی r تبدیل شده است و با کارگردانی سری فیلم های وحشتناک با موضوع روح همچون شجاع دل و مصائب مسیح به سمت تبدیل شدن به جانشینی برای سام پکین پا می رود. ستیغ اره ای بر اساس عطش بی حد و حصر گیبسون به سکانس های اکشن و پر از خشونت و ضرب و شتم پیش می رود و بازتابی از اعتقادات مذهبی او را به تصویر می کشد، و در کل فیلمی است در حال و هوای جنگ.

نیمه ی اول فیلم به دوران کودکی و بعد بزرگسالی قهرمان داستان، دزموند تی داس ( بازی آندرو گارفیلد) می پردازد. او عضوی از ادونیست های روز هفتم ارتش آمریکا است. برای خشونت و صلح جویی از استایل های قدیمی هالیوودی استفاده شده است. نیمه ی دوم فیلم در طول نبرد اکیناوا می گذرد، داس که خودش را به عنوان همکاری با وجدان معرفی می کند و نه معترض و بهانه گیر، ۷۵ نفر سرباز پیاده که توسط ژاپنی ها زخمی شده اند را نجات می دهد، ماجرایی که بسیار شبیه سکانس روز-دی در فیلم نجات سرباز رایان است، و اگر ملاک و مقیاس تنها صحنه های انفجار خشونت بار و زننده باشد باید اعتراف کرد که ستیغ هکسا به نسبت از برتری بیشتری برخوردار است. در مبارزات به نبوغ و عصبانیت قهرمان داستان و همچنین به تصویر کشیدن سوختن ها و آتش سوزی و تکه تکه شدن مبارزین توجه خاصی شده است. گیبسون سربازان را در حال استفاده از پوکه خمپاره ها به عنوان نارنجک های دست ساز نشان می دهد ( به همان شکلی که در اوج فیلم نجات سرباز رایان می بینیم)، در صحنه ای که سربازی نارنجک دشمن را دور می کند از اسلوموشن استفاده شده است. صحنه ای سورئال و نمایی کمیک بی مورد و نابه جا از داس  را به تصویر می کشد که سربازی مجروح را روی سورتمه ای دارد می کشد و مرد مجروح با مسلسل به سمت سربازان ژاپنی تیر اندازی می کند.

در ستیغ اره ای نگرانی هایی از احتمال نقص در به تصویر کشیدن ترس و هراس موجود در جنگ به صورتی منسجم به چشم می خورد.بخش هایی از فیلم نمی تواند آنچنان که باید و شاید به مساله داس بپردازد، بخصوص وقتی که شخصیت های مخالف باورهای داس از او می پرسند که چگونه خشونت هیچوقت جایز نیست و تفاوتی بین کشتن در جنگ و به قتل رساندن آدم ها نیست. آنچه از چهره ی دیگر شخصیت ها در این صحنه ها می بینیم بلاهت نیست بلکه شکاکی به همراه بدخلقی و  تکذیب و انکارهای آنان است. آنها ممکن است واقعیت آنچه داس می گوید را حس کنند، اما نمی توانند جهان را متفاوت با آنچه می بینند تصور کنند، یعنی جهانی که کنترل و هدایت آن بدون خشونت و وحشی گری باشد برایشان غیرقابل فهم و تصور است. هدف هایی که داس می گوید نباید رو به آنان نشانه گرفته شود دختران و زنان هستند که شاید تنها چیزی باشند که در زندگی شما عاشقانه و صادقانه دوستشان داشته باشید. نوع صحبت های زننده و رفتارهای سادیسم گونه ی سربازان در تضاد با لطافت، تقوا و نجابت داس قرار دارد. گروهبان هاول ( وینس وان) و فرماندهان دیگر به داس فشار می آورند که قناسه به دست بگیرد. وقتی که از این دستورات سر باز می زند، او را تحقیر می کنند  و به سخره اش می گیرند. همرزمانش او را ترسو صدا می زنند. نمی خواهند داس را بزنند یا بکشند تنها می خواهند جلوی چشمشان نباشد، شاید به این خاطر که هر بار دیدن و انتقاد کردن از او بیشتر آزارشان می دهد.

جالب است که داس فرزند یک الکلی سرباز بازنشسته ی جنگ جهانی اول  به نام تام (با بازی هوگو ویوینگ) است. تناقض های فیلم در شخصیت پدر داس جمع شده است. او برای افراد پرهیزکار با روحیه لطیف موعظه می کند و آنها را از خیالبافی در مورد جنگ نهی می کند، از آرامگاه دوستان دوران کودکی اش که در جنگ بلو وود کشته شده اند دیدن می کند، و نمی خواهد که داس و برادر بزرگش هال (ناتانیال بوزولیک) به دنبال پرل هاربر برای جنگ نام نویسی کنند. خودش هنوز فردی خشمگین است که خیلی زود عصبانی می شود و همسرش برتا (ریچل گریفیتس) و پسرانش را کتک می زند. او می خواهد تغییر ایجاد کند اما نمی تواند.

مساله مستی و شراب خواری تام چیزی فراتر از جزئیات زندگی نامه ی قهرمان داستان به نظر می رسد. فیلمنامه ی آندرو نایت و رابرت شنکن بارها به تام رجوع می کنند. صلح طلبی قهرمان فیلم بیشتر در تضاد و مخالفت با عصبانیت، خشونت و ناتوانی پدرش در کنترل خشم قرار دارد که به عنوان نتیجه ای از آن در کودکی اش تا سرحد مرگ برادرش را می زند. جالب اینجاست که همچون سام پکین پا، گیبسون نیز به مخالفت با الکل برآمده است، او اختلال دو قطبی دارد و با مسايل با خشونت برخورد می کند و به عنوان یک هنرمند به خشونت اعتیاد دارد. در لحظاتی تامل برانگیز، فیلم با مستی را همراه با خشونت نشان می دهد، هم به سویه ای واقع گرایانه و هم داستانی، به عنوان اعتیادی مرسوم، اعتیادی که ترک آن چندان آسان نیست به این موضوع می پردازد.

ستیغ هکسا به نظر می رسد که قهرمانش را بهتر از هر کسی در اطرافش می شناسد، شاید حتی بهتر از خود فیلم که روایت گر داستان است. این مساله در ارتباط بین داس و هم رزمش اسمیتی (لوک بریسی) برجسته می شود، داستانی بسیار حساس تر از ارتباط بین داس و نامزدش. البته اسمیتی در ابتدا از داس بیزار است، ولی بعدا داس مورد احترام و تحسینش قرار می گیرد. حالت نگاه اسمیتی به داس در طول نبرد اکیناوا نوع رفتار و نگاه مشهود روی مسیح در مصائب مسیح را پیش چشممان می آورد. فردی افسانه ای و بسیار متفاوت با دیگران، دارای آرامش و فضیلتی غیر قابل انکار و شخصیتی بزرگ، به دور از نگرانی و آشفتگی. اما پس از مدتی حالتی از ابهام را می بینید و باورتان می شود که وجود این شخص به خاطر تخیل گارفیلد است که در ذهن شما نیز شکل گرفته است.

این فیلم زیبا و ساده انگارانه، شگفت انگیز و گیج کننده است. تصویر یا کلامی برای نشان دادن عمق آن وجود ندارد. به این خاطر است که صحبت کردن در موردش جذاب تر از تماشای آن است، و نوع تفکری که داس حقیقی داشته است مرا متحیر می سازد. او در سال ۲۰۰۶ از دنیا رفت.

منتقد: مات زولر سیتز منبع: roger ebert

------------

تحلیل فیلم

 

پوستر فیلم ستیغ اره ای  (Hacksaw Ridge) ساخته مل گیبسوندر میان بحبوحه ای از آثار نازل ، سطحی، متزلزل و مضمحل اسکار امسال که زیر سایه ی سیاست برای خود اعتبار کسب کردند، یک فیلم توجه مرا به خودش جلب کرد. فیلمی که نکات مثبت و منفی فراوانی دارد و به باور نگارنده با تمام کاستی هایش و البته پرگویی هایش، بهترین فیلم امسال بوده است.

ستیغ اره ای فیلمی است متوسط، که البته بی نهایت میهن پرستانه و متجلی، خوش ساخت، جذاب، خوش تکنیک و سرگرم کننده می باشد. فیلم در قیاس با آثار بسیار نازل امسال اثری گرانبها است. اثری که بعید می دانم به این زودی ها فراموش شود. به باور من اما فیلم علاوه بر رویکرد ضد جنگ اش و انسان خواهی و انسان دوستی اش ایرادات جدی ای در خود دارد...

در بسیاری از فیلم های هالیوودی و نظام تولید ایالات متحده فیلم های جنگی و ضد جنگ ساخته می شود. بعضی از این فیلم ها ضد جنگ است و جنگ را تقبیح می کند و بعضی جنگ را تبلیغ می کند و ابایی از ترویج آن ندارد. حال به اعتقاد من جنگی درست و انسانی است که "دفاعی" باشد و موضع "دفاعی" داشته باشد و "تجاوزکارانه" نباشد. هالیوود به درستی این روش را پی گرفته است اما اگر به لحاظ تاریخی به جنگ های آن ها نگاهی بیاندازیم، متوجه می شویم که نه تنها در این جنگ ها به حق نبوده اند، بلکه به سهولت می توان آنان را متهم به جنگ تجاوزکارانه کرد. اگر به دقت به فیلم هایی نظیر غلاف تمام فلزی، نجات سرباز رایان، مهلکه، تک تیر انداز آمریکایی، "جوخه و... نگاه کنیم، مشاهده می کنیم که در اغلب این فیلم ها آمریکایی ها شخصیت هایی انسانی و مبری از خشونت اند که نقش ناجی را دارند. در واقع این آثار علیه جنگ اند و در عین حال محب جنگ! از مصیبت ها و  آفات و بلایای خانمان سوز جنگ می گویند ولی حقیقت را وارونه نشان می دهند و خود را در لوای انسانیت پنهان می کنند و حائلی برای فریب می سازند، در صورتی که تاریخ می تواند گواه محکمی برای به حق یا ناحق بودن بشر در وقایع تاریخی باشد.

هالیوود حتی تلاش می کند در نقاطی از تاریخ که به حق بوده است یا حق با طرف مقابل نبوده است، اشتباهات مخالفان اش را برجسته کند و مبالغه ای به وجود بیاورد تا جنگ را مصادره به مطلوب کند.در واقع در تمام فیلم های مهم و ضد جنگی هالیوود، مصائب جنگ نشان داده شده و حتی تبیین شده است اما مشروعیت آمریکا در این آثار به چون و چرا کشیده نمی شود. در ستیغ اره ای مخاطب  با بحث تاریخی ای صرف که بخواهد به حق یا نا حق بودن را تشخیص دهد مواجه نیست!  ما با یک مخالف یا مخالف خوان مواجه هستیم که دست به اسلحه نمی برد. دزموند برای دست نبردن به اسلحه مشقت های فراوانی را تحمل می کند؛ از کتک خوردن  و رفتن به بخش روانی گرفته تا ندادن مرخصی و بر هم خوردن ازدواج اش. واقعاً که این بهای گزافی برای حمل نکردن سلاح نیست؟ آیا این عذاب نیست؟ ولی فضا به گونه ای دفاع از میهن است و گویا برای هالیوود ارزشش را دارد.

 

جالب آنجاست که ما در ابتدای فیلم با پدری طرف بودیم که با توجه به توضیحات بالا موضع مخدوشی نسبت به جنگ داشت و در حسرت دوستان از دست رفته اش بود. ولی همان پدر دوباره لباس جنگ جهانی اول خود را به تن می کند و برای کمک به پسرش دست به دامن فرمانده خود می شود و به قول معروف پارتی بازی می کند! تنها کافی است به این نکته بیاندیشید که نیروهای نظامی در گرماگرم جنگ خونین با ژاپنی ها دادگاهی را تشکیل می دهند تا یک سرباز گمنام که فقط نمی خواهد اسلحه حمل کند و پزشک گروه باشد را محاکمه کنند! از نظرم این منطق در این جنگ و این بازه ی زمانی پذیرفتنی نیست.طوری که ممکن است از یک سو تقویت کننده اعمال انسانی باشد و از سوی دیگر اثر را به ورطه ی سانتیمانتالیسم و گاه شعار بی اندازد. معتقدم مشکل در چینش روایات و ایجاد جذابیت است؛ به گونه ای که این جذابیت افراطی می شود و سعی می کند قهرمان را تا مرز نابودی پیش ببرد و سپس باز گرداند. در این نقطه از فیلم به راحتی می شد این مخالف وجدانی، که تنها یک نفر است را از گروه بیرون راند. به همین سادگی.

از این نوع اشکالات در مرحله ی بعدی قصه هم موجود است.هنگامی که سربازان وارد میدان نبرد می شوند و رویکرد تکنیکال فیلم با نماهایی از بالا و گرفتن لانگ شات ها و انفجار های مهیب و خوفناک رخ می دهد.در همان ابتدا سربازان با آن صخره ی عظیم در لانگ شات مواجه می شوند و نگاهی از پایین به بالای آن می اندازند.         

نکته ی دیگری که باید به آن توجه شایانی داشت "قهرمان پروری" است که با "فردیت" گره خورده است. اساسا در سینمای هالیوود سبک قهرمان پروری فردی است و از فلسفه غرب می آید. فلسفه غرب بر روی یک تفرد  تمرکز کرده است و در هالیوود به قهرمان فردی بیش از قهرمان جمعی بها داده می شود؛ به گونه ای که نمونه ی این نکته را در انواع فیلم ها و گونه های سینمایی اعم از وسترن و سینمای گانگستری و جنگی و ... رویت می کنیم. یک فرد ناجی جمع کثیری است که توانایی های وی را ندارند."فرد" است که تمام مشکلات و سختی ها و مشقت ها را به جان می خرد و تا بتواند به جمعی عاجز خدمت کند. این نکته ای است که سینما را جذاب می کند و جذابیت به بار می آورد و طرح و ایده ی این فردیت همگان را مجذوب می سازد. در این بین اما سازنده نتوانسته همزمان با پرورش یک قهرمان آدم های بد را به خوبی خلق کند. در واقع اصلاً آدم بدی پرداخت نمی شود. ژاپنی ها در فیلم انسان های بدوی و خون خواری اند که همچون اشباح می مانند و از زیر زمین حمله می کنند.

سازنده حتی برای آنها اینقدر احترام قائل نبود که آنها را تبدیل به تیپ کند و شأن و مرتبه ای  به آن ها بدهد. آن ها مشتی جانور خون خوار اند که تنها از زیر زمین بیرون می آیند و شروع به کشتار می کنند. فرمانده ژاپنی ها نیز زمانی که متوجه می شود مخفیگاه آنه ا( به لطف قهرمان فیلم) لو رفته است، هاراگیری (سپوکو) می کند و از بین می رود. سازنده باز هم حاضر نشد هنگامی که آدم بدهایش را تسلیم می کند، آنان را انسان هایی با شرافت نشان دهد بلکه آنها  را خون خوارتر نشان می دهد که قصد فریب و کشتار و جنایت داشته اند.

 در مجموع ستیغ اره ای فیلمی متوسط است پر از نقاط قوت و نواحی پر نقصان، درباره ی یک قهرمان مذهبی که میهن اش را دوست دارد و روح وطن پرستی را بین هم وطنان اش ترویج می کند و بیش از همه موثر است. که در بین فیلم های سیاست زده و سیاست برده ی اسکار امسال _اسکار ۲۰۱۷_ بهترین است.