به نام آنکه جان را فکرت آموخت

سلام و دست مریزاد

سلام ب همه رفقایی ک هرچی بشه پشت ادمو خالی نمیکنن ب ادم دلگرمی میدن و حتی اگه تمکن مالی چندانی نداشته باشن عوضش دلشون دریاس

دست مریزاد ب اونایی ک رفیق گلمون (شهروز حدادیان)از قدیمی های سایت - خوش ذوق-بی حاشیه- با معرفت رو کله پا کردن و زیرابش رو زدن

سلام ب دوستایی ک واسمون موندن -پشت و رو ندارن-جلو روت و پشت سرت یجور حرف میزنن - نفسشون حقه و دمشون گرم

دست مریزاد ب اونا ک از هر فرصتی برا ضربه زدن ب ادم استفاده میکنن و فکر میکنن با این کار خودشونو میکشن بالا - بهت میگن برو جلو وا نده اما تا گل کنی از پشت میکنن تو ما تحتت

سلام ب اونایی ک اگه حالتم خراب باش بری پیششون جوابت میدن دایورتت نمیکنن ب انواع واقسام اعضای بدنشون حتی اگه حال خودشون خراب باش

دست مریزاد ب اونایی ک ی گوشه میشینن از دور نگات میکنن پزت و میدن میان نوشته هات  میخونن اما جاش ک برس بجای راهکار دادن جفت پا میگیرن

سلام ب اونایی ک براشون فالوور و بازدید و جام قلب و کوفت زهرمار بهانه اس فقط دنبال محتوا هستن

دست مریزاد ب اونا ک ب 200 تا بازدید و 4  تا دنبال کننده ات حسودی میکنن

سلام ب اونایی ک احترامت نگه میدارن خطاییم بکنی زیرسیبیلی ردش میکنن (حتی اگه دختر باش) میگن عب نداره دوستمونم نیس ی ادمه

دس مریزاد ب اونا ک از مرد بودن فقط نر بودنشو دارن و از احترام فقط تلفظشو بلدن

درآخرم دم اونا گرم ک نگا میکنن چی میگه طرف ن اینک کی میگه

دس مریزادم نداره

...

این متن خیلی طولانی تر ازین حرفاس ولی واس چشاتون نگرانم

ب هجدهمین قسمت کافه فیلم خوش اومدین

الهی ب توکل نام اعظمت دوستان بفرمایین کافه فیلم

قبل از هرچیز بگم من ی عذرخواهی ب همتون بدهکارم چون سهوا نام منبع بعضی از نقد ها رو ننوشتم برای مثال نقد فیلم جویندگان برای دوست عزیزمون اقای خلیل زاده اس پس براتون سوتفاهم نشه ک بنده همه نقد ها رو از خودم مینویسم منو ب بزرگی معرفتتون عفو بفرمایید

ضمنا باید همین جا از همین پست اعلام کنم من تمام افرادی ک هر پست کاربردی از مرتبط مث ورزشی تا غیر مرتبط مث تاریخی دانستنی و... رو حمایت میکنم

حتی اگه طرف ننویس از جایی کپی کرده حداقل واس اینک رفته وقت گذاشته و ی چیز ارزشمند و کپی کرده و از حجمش در جهت درست استفاده کرده ب شخصه برا من محترمه

-------------------------------

نام اثر : دهلیز (1394)  

کارگردان : بهروز شعیبی

بهروز شعیبی : وی کار خود را به عنوان بازیگر آغاز کرد و در آثاری همچون « آژانس شیشه ای » و سریال « بازگشت پرستوها » به ایفای نقش پرداخت. شعیبی در ادامه اگرچه مسیر بازیگری را ادامه داد، اما تصمیم گرفت تا به پشت دوربین هم رفته و تجربیاتی در زمینه فیلمسازی کسب کند. وی سالها به عنوان دستیار کارگردان و برنامه ریز در آثاری همچون « توکیو بدون توقف » و « خوابگاه دختران » فعالیت کرد و تجربیات ارزشمندی را بدست آورد. « دهلیز » اولین فیلم بلند سینمایی بهروز شبیعی محسوب می شود.  

فیلمنامه: علی اصغری تهیه کننده: محمود رضوی بازیگران : رضا عطاران، هانیه توسلی، شاهرخ فروتنیان، سعید چنگیزیان، مسعود میرطاهری، نگار عابدی ، حضور افسانه چهره‌آزاد و محمدرضا شیرخانلو مدیر فیلمبرداری: مهدی جعفری  

---------------------------

خلاصه فیلم

یک معلم زبان ( رضا عطاران ) مدتهاست که به دلیل یک نزاع خیابانی که منجر به قتل غیرعمد همسابه شده ، در زندان به سر می برد و مدتهاست که منتظر حکم قصاص می باشد. همسرِ این معلم به نام شیوا ( هانیه توسلی ) هم به این جهت که اولیای دم مصرانه منتظر اجرای حکم قصاص هستند، به تنها فرزندشان امیرعلی ( محمدرضا شیرخانلو ) گفته که پدرش درگذشته است. اما امیرعلی در سن 7 سالگی متوجه می شود که پدری هم دارد که در زندان محبوس است و مادر هم در تلاش برای آزادی اوست و...

-----------------------

نقد فیلم

 

نقد اول مسعود فراستی :

دهلیز فیلم خوب، ایرانی و اینجایی است. آدم‌ها شناسنامه دارند و اطرافمان پیدا می‌شوند و به‌طور کلی انسان‌هایی مسئله‌دار هستند. همچنین دوربین اندازه است و از اثر بیرون نمی‌زند.

فراستی گفت: مستقل از اینکه فیلم را چه‌کسی ساخته، این فیلم از سطح استانداردهای جشنواره بالاتر بود. دهلیز به‌مراتب سینمایی‌تر است و از فرم سینمایی بهتری برخوردار است. نگرانی نیما حسنی‌نسب نسبت به اکتفا به حداقل‌ها را درک می‌کنم و با آن موافقم. فیلم دهلیز هرچه را که انتخاب می‌کند از عهده آن برمی‌آید و 3 شخصیت مادر، پدر و فرزند خلق می‌کند. شخصیت مادر دهلیز به‌معنای واقعی میان مرز سنتی‌بودن و نبودن قرار گرفته و ادای امروزی بودن را درنمی‌آورد. بازی هانیه توسلی شخصیت این مادر را باورپذیر کرده است. در دهلیز بچه‌ای وجود دارد که علی‌رغم استعداد فراوان، بازی به‌شدت کنترل‌ شده‌ای دارد. او بچه‌ای مهربان و باتربیت است که زیر بار ظلم نمی‌رود. سومی هم پدری است که معلم است و به‌خاطر قتل در زندان افتاده و افسرده شده است. فراستی ادامه داد: فیلم دهلیز درباره بخشش است نه قصاص و خوب می‌تواند به کسی که نمی‌تواند ببخشد حمله کند. این در حالی است که کارگردان پشت هیچ‌کدام از شخصیت‌ها و خانواده‌ها عمیقاً نمی‌ایستد. دوربین ابداً خودش را به رخ نمی‌کشد و اندازه‌ها را صحیح می‌فهمد و فیلمی به‌شدت بی‌ادعا و قوی می‌آفریند.  

فراستی افزود: دهلیز فیلمی است که روی هر آدمی اثری را که می‌خواهد می‌گذارد. زندان در دهلیز تمیز و غیررئال است. به‌احترام این بچه زندان این‌گونه نشان داده می‌شود. ارتباط آرامی که بچه با پدر برقرار می‌کند باید در همین زندان اتفاق بیفتد و به‌نظرم این فضا از فیلم بیرون نمی‌زند. ------

نقد دوم نیما حسنی نسب

 

نیما حسنی‌نسب منتقد دیگر این نشست درباره دهلیز خاطرنشان کرد: جزو محدود کسانی هستم که با فیلم مهربان نیستم. به‌عنوان مقدمه باید بگویم موضع من نسبت به دهلیز موضع واکنشی و تدافعی نسبت به جریان اقلیت‌گرایی است که باعث پایین آمدن کیفیت فیلم خوب می‌شوند. ما فیلم‌سازهای خوبمان را با همین بهانه به بیراهه فرستادیم. لیاقت سینمای ایران و بهروز شعیبی بیشتر از فیلم دهلیز است و امیدوارم توقع خودمان را بالاتر از استاندارد ببریم. حسنی‌نسب افزود: سینما را با واژه‌هایی مثل شریف و ... نمی‌توان تعریف کرد. اگر دهلیز فیلمی به‌دقت چیده شده و بر اساس دید کودک بود، نقطه حرکت صحیحی برای لحن فیلم بود اما وقتی وارد شهر می‌شویم آن نقطه دید از دست می‌رود. امکان دارد زندان را از دید کودک دید اما نه‌فقط زمانی که فیلم ملتهب می‌شود. این منتقد خاطرنشان کرد: یکی از مشکلات دهلیز این است که فیلم خودش را در ژانر ملودرام محدود می‌کند که اشک‌انگیز نشود اما اشک‌انگیزی بد نیست. دهلیز مدام با برانگیختن احساسات و دور شدن از این حالت روبه‌رو است. رضا عطاران یک بازیگر به‌شدت مستعد برای چندلحنی شدن است اما کاراکترش تنها به رضا عطاران محدود شده که کمدی نیست. در واقع یک نوع معذوریت و دست و پا بستگی در نوع بازی آن می‌بینیم.  

حسنی‌نسب در خصوص پایان دهلیز یادآور شد: پایان باز به این شکل در فیلمی که قواعد ژانر را رعایت می‌کند، محافظه‌کارانه است. شاید نگرانی از اعدام یا پایان خوش وجود داشته و برای پایان از قواعد ژانر ملودرام تخطی شده است. دهلیز دچار جو پایان جدایی نادر از سیمین شده است. حرکت آهسته سکانس فوتبال زندان برای دهلیز بسیار دم‌دستی است و اگر تنها از دید کودک بود قابل توجه بود. شعیبی کارگردان دهلیز در خصوص صحبت‌های هر دو منتقد توضیح داد: من برای دهلیز زندان‌های ایران را دیدم. اگر شرایط زندانی تفاوت داشته باشد، محیط‌های خاصی را برایشان پیش‌بینی می‌کنند. وقتی کودک وارد فیلم می‌شود ناخودآگاه برای تمام کودکان جذابیت دارد و من باید امنیتی به‌وجود می‌آوردم. معتقدم که باید مسئله دید کودک و زاویه دید داستان را باید از یکدیگر جدا کنیم.  

کارگردان فیلم دهلیز تشریح کرد: در این فیلم محدودیت اطلاع‌دهی برای بیننده داشتیم و اگر گره‌گشایی در پایان به‌وجود می‌آمد، همان اتفاقی می‌افتاد که برای سریال‌های چندقسمتی تلویزیون و پایان آن به وقوع می‌پیوندد. در واقع این نوع پایان‌بندی به سینما هم تسرّی پیدا کرده است. شعیبی در پایان گفت: به‌نظرم بیشتر زاویه دید داستان تغییر می‌کند. سعی کردم اِلمان‌هایی را در قصه بگذارم که روابط حسی فیلم صحیح به‌وجود بیاید. علامت‌گذاری خاصی برای اشک‌انگیز بودن در نظر نگرفته‌ام. اتفاقات و قصاصی که قرار است برای رضا عطاران بیفتد، برای منجمد بازی کردن وی کافی است و به‌نظرم شخصیت در عطاران که در این ژانر بازی نکرده شکل گرفته است.  

-----

تحلیل فیلم

میثم کریمی « دهلیز » درباره موضوع محبوب اینروزهای سینمای ایران یعنی قصاص است. موضوعی که فیلمسازان مختلفی از جمله اصغر فرهادی ، نیکی کریمی ، پوران درخشنده و ... سعی در به تصویر کشیدن آن داشتند و حالا نوبت به بهروز شبیعی رسیده تا روایت خاص خودش را از این موضوع ارائه کند. دهلیز فیلمنامه ای نسبتاً هوشمندانه دارد. در اینجا خبری از کلیشه های رایج سینمای ایران درباره زنان نیست. شیوا در این فیلم ، زنی مقتدر و سرسخت هست که یک مدتهاست یک تنه در حال اداره کردن زندگی و همچنین تلاش برای آزادی همسرش است. تصویری که بهروز شبیعی از شخصیت شیوا برای تماشاگر ترسیم کرده ، به اندازه کافی درگیر کننده است که تماشاگر عادت همیشگی تماشای زنان ساده و عشوه گر ( که متاسفانه در سینمای ایران کم نیستند) را کنار بگذارد و با جدیت با شیوا همراه شود.  

ملاقات پسر و پدر در « دهلیز » و دیالوگ هایی که میان این دو رد و بدل می شود بهتر از آنچه که تصور می شود هست. خوشبختانه شعیبی به هیچوجه در ایجاد صمیمیت میان این پسر و پدر عجله نکرده. وی آغاز ملاقات این دو را با سردی شروع کرده و رفته رفته به گرمی سوق داده است. این مسئله اتفاقی خوشایند برای سینمایی محسوب می شود که عادت به حوصله کردن ندارد ! طراحی صحنه و فضاسازی در « دهلیز » ، بخصوص در سکانس های زندان عالی است. یکی از مواردی که در سینمای ایران به وفور یافت می شود این است که شخصیت ها دچار تحول ناگهانی می شوند و منطق روایت را زیر سوال می برند! اما خوشبختانه در « دهلیز » این اتفاق نیفتاده و علی رغم اینکه فیلم بستر مناسبی برای این نوع رخداد است ، اما بهروز شبیعی هرگز در چنین دامی نمی افتد و شخصیت های داستانش را بی جهت دچار بی ثباتی اخلاقی نمی کند و از این منظر، تماشاگر به راحتی این فرصت را دارد که شخصیت های داستان را درک کند . البته درک شخصیت های داستان منوط به سه شخصیت اصلی داستان یعنی معلم زندانی ، شیوا و امیرعلی می شود و درباره شخصیت های مکمل داستان، علناً چنین اتفاقی رخ نداده است. معمولاً در ساخت آثار " قصاص محور " که موضوع حول محور دریافت رضایت از اولیای دم است، فیلم می بایست به گونه ای پیش برود که مخاطب به زندگی خانواده مقتول هم وارد شده و دلیل تاکید آنها بر قصاص ( دلیل هرچه که می خواهد باشد ) را برای تماشاگر شرح دهد ، اما در « دهلیز » فیلمساز هیچ توضیح مشخصی درباره دلیل رفتار خانواده اولیای دم ارائه نمی دهد.  

در میان شخصیت های مکمل داستان، خواهر مقتول تاکید بیشتری بر قصاص دارد و ظاهراً مصرانه به دنبال اجرا حکم است، اما فیلم هرگز دلیلی برای رفتار آتشین او ارائه نمی کند. از طرف دیگر شوهر خواهر نیز تاکید بر عدم اجرای حکم دارد و مادر مقتول هم که کلامی صحبت نمی کند و در بستر بیماری هست. متاسفانه شخصیت های مکمل فیلم درخشان نیستند و صرفاً اگر در پس زمینه از آنها صحبت می شد، تماشاگر می توانست ترسیم بهتری از آنها در ذهنش شکل دهد اما حالا که جلوی تصویر هستند و رفتارهای عجیب و غریبی از خود نشان می دهند، درک آنها کمکی مشکل به نظر می رسد. محمد شیرخانلو که بازیگر کودک این فیلم هست، در قحطی استعداد کودک این روزهای سینما و تلویوزیون ایران یک استثناء محسوب می شود که اگر بتوان به درستی وی را در این راه راهنمایی کرد، آینده درخشانی در انتظارش خواهد بود. بازی شیرخانلو در نقش امیرعلی عالی است.  

هانیه توسلی حضور قدرتمندی در نقش شیوا دارد اما سوال اینجاست که آیا گریه و زاری یک بازیگر برای دریافت سیمرغ کافی هست؟ در اینکه هانیه توسلی در « دهلیز » خوب هست شکی نیست، اما به نظر می رسد که برای دریافت سیمرغ باید کاری بیش از گریه انجام داد. رضا عطاران در نقش معلم زبان، متفاوت با حضور همیشگی اش در جلوی دوربین است. وی اینبار در نقشی کاملا جدی قرار گرفته و خوشبختانه به خوبی از عهده ایفای این نقش هم برآمده است. متاسفانه « دهلیز » در یک سوم پایانی دچار نوعی از هم گسیختگی فیلمنامه می شود که در تضاد با نیمه ابتدایی فیلم هست. فیلم در یک سوم پایانی به شکل زننده ای همه جوره اتفاقات خوشایند را به فیلم وارد می کند و مهربانی افراطی ، تبدیل به ملکه ذهن فیلمساز می شود. در اینکه چنین داستانی باید پایان خوشی داشته باشد شکی نیست ( با توجه به روند فیلم و ارتباطی که میان کودک و پدر شکل میگیرد ) ، اما اینکه تا این حد مضمون " مهربانی " به صورت افراطی در فیلم بکار گرفته شود، برای تماشاگر قابل قبول نیست.  

دقایقی پایانی فیلم « دهلیز » برخلاف انتظارم با یک مونولوگ عجیب و غریب و کاملاً بی ارتباط به فیلمنامه همراه است که در نهایت به اشک مادر مقتول ختم می شود و در واقع فیلمساز با این سکانس قصد داشته تا داستانش را به خوبی و خوشی به اتمام برساند. این هم از پایان خوش! --------------

حاشیه : سیدمحمود رضوی تهیه‌کننده فیلم « دهلیز » هنگامی که در جشنواره سی و یکم فیلم فجر جایزه خودش را دریافت می کرد به کنایه گفت : « جایزه بهروز شعیبی کارگردان این فیلم را مردم با دست‌هایشان دادند. » ازدحام در حاشیه نشست پرسش و پاسخ این فیلم در جشنواره فیلم فجر به حدی زیاد بود که باعث درگیری یکی از عکاسان با حراست شد!