خندق محلی بود که در کنار دروازه ها محدوده شهرها را مشخص میکرد..خندق های اطراف شهرها محل اجتماع الواط و اراذل و قفرا و جیب‌برها و کولی ها و فواحش و دراویش بود که بی دردسر آنجا ساکن بودند. بسیاری از خندق های تهران در دوران ناصرالدین شاه حفرشدند. در تهران  «درویش کوتوال» اطراف خندق دروازه دولاب به حشیش و دوغهای وحدت که با بنگ ترکیب میکرد مشهور بود و تعداد زیادی سرسپرده داشت. فواحشی هم در خندق ها میزیستند: «زینت قداره کش» که در آنجا بروبیایی داشت و معمولا مست بود و «مونس گیس بلند» که برای خودش پهلوانی بود و با چوب دستی مشهورش با جوانان گردن کلفت اطراف مبارزه می کرد و گاهی شکستشان میداد!  «زینب کور» هم همانجا ساکن بود و به دلیل اینکه چشمانش مژه نداشت به این نام مشهور بود.  او هم مثل «مونس گیس بلند» اهل دعوامرافه بود؛ نرخش10شاهی بود و جز با مردان مسن سبیل کلفت با کسی نمی‌پرید؛ او کمی هم ذوق هنری داشت و گاهی پروفورمنس(در آن زمان پرفورمنس!) اجرا میکرد: روزهای کسادی، بالای خاکریز میرفت شلیته خود را بالا میزد و میگفت «ببینید و بخرید! من بازاری نیستم که تو تاریکی قالب کنم!» و اینگونه مشتری برای خود جمع میکرد.

در زمان پهلوی اول، خندق ها از این افراد خالی شد و دزدان و جیب برهای اطراف خندق ها از محل ها رانده شدند. در روزها کودکان و نوجوانان دوچرخه بازی میکردند و شبها هم جوجه‌مشدی ها و نوچه های تازه کار باده گساری میکردند.

پس از مدتی خندق ها  بطور کامل پر شد؛ دروازه های شهر ویران گشت و خیابانهایی مثل شوش و شاهرضا ساخته شد. 

«خاطرات جعفرخان شهری»

پ ن: در قسمتهای  بعدی به نوبت  سرگذشت بسیاری از آدمهای قدیم را تعریف خواهم کرد.