بار اول که مرا زخم زدی خرد شد قلب من از بی کسیش آری اما سالیانیست که زهر تو دگر تلخی نیست وه ندانی که چرا نقطه ممتد مُردَست...
من اندر غمت غرق گشتم چو ماهی ز دریا مده پندم اکنون مرا نیست صبر و مدارا ز عشقت برون رفت روح از تن من نگارم بسوزد غمم دل تمام جهان را
درخت جان من را حسرت شوق بهاران بود کویر سرد افکارم،سرابی تلخ جاری بود دلم گر دام فکرت را چو مأوا دید، خطوط "بی تو مهتاب"م مرا آغوش زاری بود
پ.ن: بی تو مهتاب اثری از فریدون مشیریست
در سراپای وجودم حسرت مهر تو جاریست عشق شیرین، یار دیرین، همه اش خواب و خیالیست...


