برندون در کافی شاپ نشسته و در حال نوشیدن قهوه ی خود بود که یک مگس در قهوه دید، او از پیشخدمت خواست تا قهوه ی دیگری برای او بیاورد اما وقتی که فنجان قهوه را جلوی او قرار دادند با تعجب دید که همان قهوه ی قبلی را برای او آورده اند.

چگونه او فهمید که این همان قهوه ی قبلی است؟