این نیز بگذرد
فصلی تلخ ، روزگار سیاه .... و صد البته بدون جام. چه کسی فکرش را میکرد ؟ اما هرچه بود شکر خدا تمام شد . از سختی ها بسیار چشیده ایم و دشواری ها گذراندیم. ورد زبانمان شده بود : "عیبی نداره ... به قول شاعر این نیز بگذرد " و پس از این جمله لبخندی تلخ بود که بر لب می نشست . آن قدر این جملات را تکرار کرده بودیم که اثر خود را از دست داده بود . قرار بود این جمله التیام بخش درد هایمان باشد اما تسکینمان که نمی داد هیچ ؛ یاد آور این بود که داریم خودمان را گول میزنیم . تا کی صبر کنیم ؟ کی انتظار به سر میرسد؟ زمان موعود پس از ده سال فرا نرسیده ؟
نیمه نهایی چمپیونزلیگ است . بازی رفت 2-1 در خاک آلمان واگذار شده و حالا اعضای تیم چشم امید به سکو های برنابئو دوخته اند . بلکه شاید حامیان همیشگی ، خودباوری را به ستاره های کهکشانی تزریق کنند. اما انگار که بازیکنان خودشان درخشش دسیما را دور می پندارند. گویی گوتمن، بجای بنفیکا ، رئال را نفرین کرده تا لمس دسیما صد سال به طول بینجامد. انگار ایکر قرار نبود همان کاپیتان افسانه ای باشد که بزرگ ترین افسانه ی جهان را از زبان افسانه ای ترین تیم تاریخ بازگو میکند. و چه لذت بخش است عضوی از این خانواده ی افسانه ای بودن ؛ حتی ماساژور ، حتی فیزیوتراپ ، حتی توپ جمع کن برنابئو بودن هم لذت دارد ، غرور انگیز است حتی اگر آربلوا یا ایارا باشی .....
این صدای تشویق تماشاگران است که تو را از رویای شیرینت بیرون میکشد . حالا تو درون زمین برنابئو هستی ایکر! رویاپردازی نکن! امشب قرار است شب تو باشد . هواداران از تو درخششی فراتر از آنچه تاکنون بودی میخواهند .....
اجابتشان کن قدیس! پیروزی شیرین است ؛ آن هم مقابل رقیب مغرور آلمانی .... 2-1 پیروزی لذت بخشی است اما کافی نیست...
"حالا نوبت من است "
دو پنالتی را گرفت .... حتی این هم پیروزی شیرینی بود اما این دفعه هم کافی نیست... مثل اینکه راموس هنوز خودش را باور نداشت .... مشکوک و دو دل است.... " اگر خراب کنم چه؟"
و از آن چه می ترسید بر سرش آمد.پنالتی ای که به آسمان رفت و توییت سنگربان هالیوود که داغ بر دلش گذاشت.... مگر او نمی داند که داغدار را داغ بر دل نمی گذارند ؟
همان سال لالیگا را هم آغوش خود یافتیم . اما انگار جای یک چیزی خالی بود.... ده سال مدت کمی نیست. مطمئنا خلاء لادسیما حس میشد ...شاد بودیم و سرمست که ناگهان کاپیتان شوک جدیدی وارد کرد : به شما قول میدهم سال بعد دسیما در دستان ماست"
و این دفعه ما بودیم که به سلامتی ایکر می نوشیدیم و میخواندیم
" تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه "...
مگر عشق ما بدقولی و بد عهدی سرش می شود؟ احساس اطمینان بود که از منافذ بدنمان فوران میکرد و هرگاه مجالی میافت سر ریز می نمود.... ولی کاپیتان سال بعد "نبود" ( بخوانید نگذاشتند که باشد )که بخواهد لادسیمایی را برای شیفتگانش به ارمغان بیاورد .... سالی بدون ایکر ، بدون جذابیت و توام با استرس که وقتی قوت قلبمان نیست چگونه آرام بگیریم؟ هنگامی که پشت و پناهمان نیست ، به چه کسی دلگرم باشیم؟ ... به راموس ؟
تکیه گاه خوبی ست ولی خود او هم زمانی که می ترسید به آغوش کاسیاس پناه می برد ...جام هم نگرفتیم .. به جهنم ! حلبی ها به چه کار می آمدند وقتی غبار نیمکت ، چهره ی عشقت را شکسته تر میکند؟.... و بر حسب عادت جمله ی همیشگی را بر زبان راندیم و باز هم : "این نیز بگذرد"... آن نیز گذشت و سال بعد مردی از تبار ایتالیایی ها ، مردی از جنس آرامش ، نماد شکوه میلان این بار برای تحقق رویاها قدم به سویمان برداشته بود... هوا را بو کشیدیم.... بوی تاج و تخت استشمام میشد ؛
گویی قرار بود پادشاه اروپا بازگردد....
مرحله ی گروهی پشت سر گذاشته شد. حالا نوبت محک خوردن بود. ایکر درست میگفت : مسیر قهرمانی از آلمان میگذرد و گذشتیم از آلمان ها .... چه با درهم شکستن شالکه ( امیدواریم 7 مقدس ما را ببخشد که خانه ی دومش را خرد کردیم ) ، چه با انتقام از دورتموند درست بسان خودشان ، چه پیروزی در برابر رقیب همیشگی که صد البته آخری از همه دلچسب تر بود . هم خودمان کمی از خجالت پپ بزرگ در آمدیم – البته هنوز یک 6-2 پیش ما طلب دارد – هم راموس خرده حساب کوچکی بابت چهچه ی بلبل گونه ی (tweet) نویر با وی داشت که او هم حسابی از خجالتش درآمد. خب ، شما چیزی شیرین تر از انتقام سراغ دارید؟
اما اصل ماجرا چیز دیگری ست ؛ حکایت دشمنان همیشگی.... یکی از جنس افتخار و غرور و تجمل و دیگری از جنس خود ساختگی و جنگ ستیزی که تا واپسین دم دست از تلاش نمی کشد ...
" نوبت امتحان فرا رسیده است"
ایکر را که نگاه میکنی باز هم او را غرق رویا در میابی . رویایی از جنس آزادی ... بالاخره حسرت به پایان خواهد رسید و جایش را غرور دسیما تصاحب خواهد کرد .
- چه میکنی ایکر؟ باز هم رویا پردازی ؟ چشم امید میلیون ها نفر به تو دوخته شده . 30 هزار مادریدیستا از پایتخت ، این مسیر دراز را نکوبیده اند که تو رویا پردازی کنی .. آنها صبرشان تمام شده ، جام میخواهند آن هم نه هر جامی ... وگرنه چیزی که تو بسیار به ارمغان آورده ای جام و افتخار است ؛ " این بار نوبت دسیماست ایکر ! "
مثل اینکه ندای درون سرانجام تصمیم گرفت " خفه خون " بگیرد تا شاید کمی تمرکز و اعتماد بنفس ، به او قدرت پرواز بدهد.
بازی تا دقایقی دیگر شروع خواهد شد. به چهره هایشان نگاه کن .... راموس دیگران را تشویق میکند. کریستیانو مشتاق است که سهمی در پیروزی در آخرین گام داشته باشد اما نگران است : آیا من میتوانم؟
سوت آغاز بازی به صدا در می آید. انگار شیپور شروع نبرد برای دست یابی به قهرمانی است. ولی نبرد بی هیجانی ست؛ دو تیم محتاط بازی می کنند. جز یکی دوتا دریبل از بیل یا ال فیدئو ، گهگاهی غافلگیری خط دفاع رئال یا چند شوت بی اثر از سوی بازیکنان دو تیم خطری دروازها را تهدید نمی کند. آیا ریسک خطر حمله کردن به از دست دادن جام می ارزد؟ جوابی که از سوی طرفین شنیده می شود یک " نه " قاطعانه است.
اما...
صبر کنید...
هیجان جای احتیاط را می گیرد. و سوی دیگر یاس حکمفرماست... کاخ امید و آرزوها ویران شده ....
- چه کردی ایکر؟ این بود دسیمایی که قولش را دادی؟ تو که همه چیز را خراب کردی....
اما طرفداران ، به اشتباه او فکر نمی کنند . همه غرقه در " بر باد رفته " اند...اصلا کسی اشتباه ایکر را " حساب " نمی کند.
- تقصیر ایکر نبود . اصلا تقصیر خدیرا ی نا آماده است . اوست که تازه از بند محرومیت رها شده . اوست که خوب نپرید .
- اصلا تقصیر باد است. به چه جرئتی توپ را روی سر گودین نشاند؟
- اصلا گودین هم مقصر است....
تقصیر همه هست جز ایکر . او خود را فدای آمال و آرزوهای ما کرد . مثل شوتی که از گوتزه گرفت ...
چه بسا اگر ضربه ی درکسلر را در نیم متری خط دروازه مهار نمی کرد ، اکنون قبل از آنکه شالکه را خرد کنیم در همان 8/1 باقی نمانده و حذف نمیشدیم؟
اشتباه کرد؟ فدای سرش ... اصلا بگذار او هزار بار اشتباه کند ... هر هزار بارَش صدقه سر شاهزاده مارتین....
تو نباید به این چیز ها اهمیت بدهی....
بگذار تو را پیر و فرتوت بخوانند ، چه اهمیتی دارد وقتی تو معشوق مقدس ما هستی؟
بیل صورت درهم میکشد ، خدیرا دست در مو میبرد انگار که بی تقصیر است. کریستیانو لجبازانه زمین را با چهره ای عصبی ترک میکند .
و نیمه ی دوم .... اوضاع فرقی نمی کند...
به هر دری زدیم تا گل خورده را جبران کنیم.... اما این لعنتی " ماموریت غیر ممکن " بود...
رونالدو عصبی ست. از ضربه ی آزادی که کورتوا مهار کرد . از ضربه ی سری که بی هدف به اوت فرستاد. کارواخال فداکارانه تکل می زند ، فرشته هر از چندی طبق عادت همیشگی اش خطوط دفاعی را به هم می ریزد ، ایکر حسرت می خورد ، راموس است که فریاد میزند که : زود باشید ! نو عروس مان ، داماد را ناکام گذاشته و در فکر خیانت است... پس تعصب تان کجا رفته؟
اما انگار رمقی نمانده که تعصبی بخواهد باقی بماند. کارلتو در فکر تزریق جانی تازه به تیم است ؛ دو یار هجومی برای حمله ، برای گل...
مارسلو و ایسکو ، کنار خط یکدیگر را در آغوش می کشند تا به هم قول تلاش و فداکاری بدهند. فابیو به سرعت خود را بیرون می کشد ؛ خدیرا هم همینطور....
یک نفر به من توضیح بدهد چرا شوت های بیل هیچکدام در چهارچوب نیست؟
ایکر زانو زده و طلب معجزه دارد.... از همان خدایی که به او قداست بخشید. سیمئونه از هوادارانش می خواهد که بلند تر ندای پیروزی سر دهند تا شاید عزم راسخ رئالی ها فروکش کند ، تا دوباره کور سوی امیدشان خاموش شود....
کرنر ... این بار از سوی راست است....
مودریچ به گوش راست می رود تا ارسال کند .... پادشاهی که می رود تا بر مسند خویش جلوس کند ، و برای حفاظت از حریم خویش به شوالیه ای نیاز دارد... برای اعطای نشان شوالیه شمشیر را بر شانه ی راست و سپس بر شانه ی چپ راموس میزند.
تبریک می گویم سرخیو ... تو انتخاب شده ای ... آیا از پسش بر می آیی؟
- در راه هدف والا ، جان خودم را فدا خواهم کرد.
- سوگند وفاداری یاد کن ... قسم بخور که از هیچ تلاشی برای بازگرداندن دسیما کوتاهی نخواهی کرد
- به عشق ابدی ام - رئال مادرید – قسم ، اگر لازم باشد از بخشیدن سر هم دریغ نمی کنم
- تو همیشه برای رئال مادرید اینگونه بوده ای سرخیو ... پس برایت آرزوی موفقیت میکنم.... موفق باشی نماد تعصب...
و چه زیبا پاسخ شاه مودرچ را داد. پروازی در اوج آسمان لیسبون که فرودی در کار نداشت . پاهایش روی زمین اما دلش جای دیگر بود . خودش در آغوش " کاپیتان لعنتی " و قلبش در آسمان ها سیر میکرد و اکنون این مودریچ است که خوشحال و راضی از انتخاب خویش ، لبخند می زند . شوالیه از او هم بهتر عمل کرده است...
شوالیه ی تند خوی ما حالا شبیه تصویر فرشته های مهربان روی جلد شکلات شده.....
*******************************************************************************
در آن روز ها
شاد بودیم
شاد ماندیم
و شاد خواهیم ماند ....
اما مثل گذشته یادمان خواهد ماند که
" این نیز بگذرد .... "