ب نام آنکه جان را فکرت آموخت

سلامی چو بوی خوش آشنایی ....

دمتون گررررررررررررررررم

دوستانی که تمامی مناسک شب جمعه رو بجا اوردن و اومدن ی فیلمی هم دور هم ببینیم

راستی تو این هفته میخام ی چالش رو پایه ریزی و برگزار کنم امیدوارم ازش استقبال کنین و منتشرش کنین

--------------

نام اثر : مظنونین همیشگی 1995 - Usual Suspects

 

کارگردان: Bryan Singer (برایان سینگر) نویسنده: Christopher McQuarrie (کریستوفر مک کواِری),

ستارگان : Kevin Spacey, Gabriel Byrne, Chazz Palminteri

نمرات فیلم: {      imdb :     8.6     --  متاکریتیک :      77        -- روتن تومیتوز :      0.            }

================================================ خلاصه داستان :

مظنونین همیشگی یا مظنونان همیشگی، فیلمی نوآر، جنایی به کارگردانی برایان سینگر و نویسندگی کریستوفر مک‌کوری است. بازیگران اصلی این فیلم استیون بالدوین، گابریل بیرن، بنیسیو دل تورو، کوین پولاک، چاز پالمینتری، پیت پاستویت و کوین اسپیسی می‌باشند. این فیلم در زمان خود برنده جوایز متعددی از جمله دو جایزهٔ اسکار شد. پس از انفجار یک قایق در لنگرگاه سن پدرو، پلیس ۲۷ جسد و مقداری مواد به ارزش میلیونها دلار را در کنار این قایق منهدم شده پیدا می کند. تنها نجات یافتگان این حادثه نیز که دچار سوختگی شدید شده اند تعدادی تروریست مجارستانی و مردی به اسم وربرل کینت می باشند. کینت توسط پلیس تحت فشار گذاشته می شود تا آنچه را که در قایق اتفاق افتاده بازگو کند. داستان باورنکردنی او که از شش هفته قبل آغاز می شود درباره خودش و چهار جنایتکار همدستش می باشد که توسط فردی مرموز و خطرناک با هویتی پنهان برای دست زدن به اقدامی خطرناک به شکلی عجیب گرد هم جمع شده اند…

پنج مرد که یگ گروه سرقت به راه انداخته اند، در کار آخرشان ناموفق بوده اند و حالا «سوزه»، یک رئیس مافیایی، آن ها را وادار می کند دست به سرقتی بزنند که انجامش عملا غیرممکن است. شهرت خشونت «سوزه» آن چنان است که می گویند وقتی تهدید کرده اند خانواده اش را می کشند، خودش این کار را کرده تا ثابت کند از هیچ کس نمی ترسد...

===============================================

نقد و بررسی :

 

نقد اول

اگر از تاریخ به خوبی آگاه نباشیم در قضاوت دچار اشتباه می‌شویم. در سینما اگر کسی امروز فیلم کازابلانکا را ببیند به هیچ وجه لذتی را که بیننده آن فیلم در زمان ساخته شدنش برده نخواهد برد؛ چون آن را یک کلیشه تمام عیار می­بیند. و به حق ساختار آن امروزه کلیشه­ای بیش نیست. اما اگر بداند موفقیت این فیلم باعث شده فیلم­های بعدی شبیه این فیلم ساخته شده­اند، آن وقت به ارزش آن فیلم پی خواهد برد. این اتفاق در مورد فیلم “مظنونین همیشگی” هم تکرار شده است و این هر دو، فیلم‌هایی کلیشه سازند.

بیننده­ای که امروز فیلم “مظنونین همیشگی” را ببیند با خودش غر می­زند که: “باز هم از این غافل‌گیری­ها که جدیداً مد شده”. این مخاطب اگر کمی با تاریخ سینما آشنا باشد یا کسی به او بگوید که غافل‌گیری پایانی در سینما به این صورت از سال 1995 و از این فیلم آغاز شده، به جایگاه این فیلم در تاریخ سینما پی خواهد برد. پس از این فیلم بود که موج فیلم‌های غافل‌گیر‌کننده‌ای رواج پیدا کرد که تمایل داشتند در پایان فیلم نکته مهم هویتی درباره قهرمان را برای مخاطب رو کنند و او را شگفت‌زده کنند و مجبورش کنند صد دقیقه به عقب برگردد و دوباره تمام فیلم را در ذهن مرور کند؛ چون صد دقیقه سرش کلاه رفته است. این رویه گسترش زیادی پیدا کرد مثل آن‌چه که پزشکان به آن سندرم می‌گویند. از نمونه‌های معروف این فیلم‌ها می‌توان به بازی 1997، حس ششم 1999، باشگاه مشت‌زنی 1999 و دیگران در سال 2001 اشاره کرد.

“مظنونین همیشگی” داستان پیگیری یک جنایت است که به یک سلسله جنایت و سپس به یک اسم مرموز و ترسناک می‌رسد: کایزر شوزه. در پی یک سرقت بزرگ، پلیس مثل همیشه عده‌ای سابقه‌دار را دستگیر کرده است اما هیچ مدرکی مبنی بر دست داشتن این پنج نفر در این حادثه در اختیار ندارد و آنان آزاد می‌شوند. ادامه ماجرا را از زبان یکی از آنان می‌شنویم که چند ماه بعد در پی حادثه‌ای دوباره دستگیر شده است. او وربال کینت است. یک فلج مغزی که دست و پای چپش چلاق است. وربال تعریف می‌کند که این پنج نفر پس از آزادی به این فکر می‌افتند حالا که این قدر تاوان می‌دهیم چرا باید همچنان بی‌گناه باشیم و تصمیم می‌گیرند که کاری بکنند. آنان نقشه یک سرقت را می‌کشند و … .

مظنونین همیشگی محصولی از نسل جوان سینماست. برایان سینگر این فیلم را در بیست و هشت سالگی کارگردانی کرده است و یکی از محصولات جوانان دهه نود است. افرادی مانند کوئنتین تارانتینو، دیوید فینچر، ام نایت شیامالان و … که پس از نسل تحصیل‌کرده دهه هفتادی هالیوود مانند اسپیلبرگ، اسکورسیزی، کاپولا و جرج کامرون روی کار آمدند و با تکیه بر تجربه گذشتگان و دانش خودشان فیلم‌هایی ماندگار ساختند.

فیلم در سال 1995 برنده اسکار بهترین فیلم‌نامه و بهترین بازیگر نقش دوم مرد شده است و از نقاط اوج کارنامه حرفه‌ای سازندگان آن است. مهم‌ترین دلیل ماندگاری این فیلم استفاده دقیق و به‌جا از ساختار است. با مقایسه این فیلم با دیگر فیلم‌هایی که به این صورت ساخته شده‌اند در می‌یابیم که مظنونین همیشگی بر خلاف بقیه، قابلیت مشاهده چندین باره را دارد و لذتی تکرار شدنی را به همراه دارد که محصول تقسیم درست اطلاعات و هدایت احساس مخاطب و بازگذاشتن احتمالات گوناگون در داستان است. آن‌چه در دیگر فیلم‌های مشابه کمتر دیده می‌شود. فیلم‌های مشابه با تکیه بیش از حد بر غافل‌گیری پایانی تمام صحنه‌ها و اطلاعات را در جهت شوک پایانی هدایت کرده‌اند و محصول آن خستگی مخاطب در طول فیلم است و این‌که فیلم برای بار دوم قابلیت دیدن ندارد اما در مظنونین همیشگی نکته اصلی غافل‌گیری نیست بلکه آن‌چه مخاطب را به وجد می‌آورد چگونگی غافل‌گیری است که دوست دارد بارها ببیند و از این همه مهارت لذت ببرد که چه‌گونه همه چیز وارونه جلوه داده می‌شود و حقیقت غیرقابل دسترسی است. مظنونین همیشگی هنوز ماهرانه‌ترین اجرای غافل‌گیری پایانی در فیلم‌هاست که به درستی مرحله به مرحله مخاطب را همراه خود می‌کند و در آخر داستان پایانی دارد که بی‌اغراق هیچ‌کس قادر به حدس زدن آن نیست. پایانی منطقی و در عین حال عجیب. تلخ و در عین حال شیرین. اگر ماهرانه سرمان را کلاه بگذارند به زرنگی طرف مقابل احترام می‌گذاریم.

—-

نقد دوم

یك: «هوارد هاكس» كارگردان سرشناس سینمای كلاسیك آمریكا سال ها پیش گفته بود كه مهمترین وظیفه هر كارگردان، پیداكردن داستان های خوب است و اگر كارگردانی داستانی خوب داشت فیلم كردنش چندان سخت نیست. هاكس اضافه كرده بود كه داستان های خوب گنجینه ای پایان ناپذیرند. ثروتی هستند كه همیشه در جایی مخفی شده اند و كارگردان اگر داستان گوی قابلی باشد، می داند كجا باید به دنبالشان بگردد. كافی است فكر كند و دستش را دراز كند و داستانی را كه دوست دارد از قعرِ چاه بیرون بیاورد. حق با هاكس بود.

دو: داستان های خوب و بزرگ در روزگار ما هم هستند. آنچه در این روزگار اندك است شمار كارگردان هایی است كه سینما را عین زندگی ببینند و همان قدر از سینما لذت ببرند كه از زندگی. آدم هایی از این دست فرقی بین زندگی و رویا نمی گذارند و همان قدر كه به واقعیت زندگی وفادارند، رویایی بودن سینما هم راضی شان می كند. كاری به این ندارند كه تعداد داستان های جهان اندك است و همین اندك را هزاران بار گفته اند. آنها كار خودشان را می كنند و این داستان های گفته شده را از نو روایت می كنند، آن طور كه دوست دارند. آن طور كه می پسندند و گمان می كنند در روزگار ما پسندیده است. وجود چنین داستان گوهایی در زمانه غنیمت است و زمانی كه دو داستان گوی خوب (برایان سینگر و كریستوفر مك كوآری) به هم برسند، نتیجه فیلمی می شود دیدنی و جذاب مثل «مظنونین همیشگی». فیلمی كه هم به مهمترین وظیفه سینما (سرگرمی) وفادار است، هم از به فكر واداشتن تماشاگر غافل نمی شود، هم پایه گذار خلق شخصیتی ویژه در سینما می شود و كاری می كند كه بعد از آن فیلم های دیگری ساخته شوند و هركدام به نوعی «كایزر شوزه» ای خلق كنند و شیطان را روی زمین مجسم كنند.

سه: مظنونین همیشگی، یكی از آن فیلم های تكرار نشدنی است؛ فیلمی كه فقط یك بار اتفاق می افتد. بعضی داستان ها را می توان هزار بار تعریف كرد و هربار تكه ای از آن را تغییر داد. بعضی داستان ها را تنها می توان یك بار تعریف كرد داستان هایی كه همه چیزشان برمی گردد به مهارت داستان گو، به فوت و فنی كه او بلد است. مظنونین همیشگی چنین فیلمی است. هر داستان گوی دیگری كه بخواهد داستانی به سیاق این فیلم روایت كند (كاری كه بعضی كرده اند) نقش بر آب زده است. شیوه روایت مظنونین همیشگی، منحصربه فرد است و حتی در دیدارهای دوباره فیلم كمرنگ تر از بار اول است. قدرت سینگر و مك كوآری در این است كه بیش از داستان روی شیوه روایت داستان كار كرده اند. این داستان فیلم مظنونین همیشگی نیست كه آن را جذاب و دیدنی و دلهره آور كرده چگونگی روایت این داستان است.

چهار: در یك انفجار همه چیز دود شده و به هوا رفته. شاهدان این انفجار دو نفر هستند؛ یكی (كوآش) در بیمارستان است و نمی تواند لب به سخن گفتن بگشاید و آن یكی (وربال كنت) آدمی است ناتوان و ضعیف. دست و پایش كج است و حتی نمی تواند سیگاری را به آسانی روشن كند. با این همه او تنها كسی است كه می تواند پرده از این راز بردارد و حرف هایش، تنها كلیدی هستند كه به قفل بسته این ماجرا می خورند. اما مشكل دقیقاً از همین جا شروع می شود چون حرف های او در عین این كه ربطی به ماجرا دارند، واقعیت نیستند و این چیزی است كه پلیس بعد از آزادشدن او می فهمد. بعد از این كه وربال كنت (كه حالا فهمیده ایم آن كایزر شوزه لعنتی او است) مثل آدم های عادی راه می رود و پاهایش به اراده خودش قدم برمی دارند و روشن كردن سیگار، كم ترین كاری است كه از او برمی آید. روایت های وربال كنت (كایزر شوزه) از انفجار و حادثه هایی كه پلیس می خواهد از آن سر دربیاورد چیزی جز سردرگمی به ارمغان نمی آورند. پلیس با پازلی روبه رو است كه باید به كمك وربال كنت آن را سر هم كند. اما كاری كه وربال می كند این است كه تكه های این پازل را مدام از هم دور می كند و تكه هایی را كنار هم می نشاند كه ربطی به هم ندارند.

پنج: «مسئله این است كه كایزر شوزه (وربال كنت/كوین اسپیسی) همان شیطان مجسمی است كه می گویند می تواند به طرفه العینی همه چیز را به هم بریزد و آدم ها را گمراه كند». «مایكل پل گالاخر» كشیش اهل سینما (كه مقاله هایی هم از او به فارسی درآمده است) درباره مظنونین همیشگی نوشته بود كه در میانه دهه ۱۹۹۰ میلادی هیچ فیلم دیگری نتوانست به این روشنی خطر نفوذ شیطان را به انسان ها گوشزد كند. الهی دان مسیحی بر این عقیده بود كه مظنونین همیشگی، روایتی سینمایی است از آنچه در كتاب های مقدس دینی بارها به آن برخورده ایم؛ اینكه شیطان برای گمراه كردن انسان ها هربار به شكلی عیان می شود و همه همت خود را صرف این می كند كه آدم ها را از راه به در كند. كشیش سینمادوست گفته بود این فیلم باید درس عبرتی باشد برای آنها كه از سر سادگی (و در حقیقت فكر نكردن) حرف های دیگران را باور می كنند. و تازه این را هم از یاد نبریم كه در بخشی از فیلم پلیس اصرار دارد كه همه تقصیرها را به گردن یك پلیس سابق بیندازد بی آنكه به روایت های درهم و پیچیده وربال لحظه ای فكر كند.

شش: مظنونین همیشگی را قطعاً با یك بار دیدن نمی توان فهمید. دیدار اول با فیلم، در حكم معارفه ای است با معمایی كه نمی توان به آسانی حلش كرد. در دیدارهای بعد است كه باید تكه های هم شكل را كنار هم گذاشت و از وجه پازل وارش لذت برد. سازندگان مظنونین همیشگی، كلید حل معما را در شعار تبلیغاتی شان به تماشاگران داده بودند: حقیقت همیشه در آنجایی است كه دست آخر به دنبالش می گردی. و كسی هست كه این جمله را جدی نگیرد؟

==================================================================================

تحلیل فیلم

فیلم مظنونین همیشگی 1995 The Usual Suspects 1995 محصولی از نسل جوان سینماست. برایان سینگر این فیلم را در بیست و هشت سالگی کارگردانی کرده است و یکی از محصولات جوانان دهه نود است. فیلم مظنونین همیشگی The Usual Suspects 1995 در نوع روایت، سعی می کند که میان خود و فیلم هایی دیگر از جنس خود، فاصله بیندازد. فیلم اساسا بر پایه فلاش بک استوار است و انتقال اطلاعات را از این طریق میسر می سازد. می توان گفت که فیلم از زاویه دیدی ثابت روایت نمی شود که این، راهی برای بغرنج کردن ماجرا و پیش بینی نکردن تماشاگر در تشخیص قاتل است؛ طوری که هر دم، تماشاگر میتواند یکی از آنان را قاتل فرض کند. اما راه حل واقعی برای پیدا کردن این راز سر به مهر، همانی است که همکار بیو می گوید: نگرشی از دور بر بی نظمی ها.

فیلم مظنونین همیشگی The Usual Suspects 1995 از آنجایی که یک فیلم جنایی است در اوایل فیلم و حتی در ۲۰ الی ۳۰ دقیقه اول فیلم گنگ گونه است به طوری که بیننده اصلا از روند داستان راضی نیست اما به یکباره کارگردان تمام این اتفاقات بی معنی را در کنار هم قرار می دهد و اینجاست که بیننده بیش از اندازه از فیلم لذت می برد به طوری که مثل اکثر فیلم های معمایی منتظر یک شوک اساسی در آخر فیلم است. نویسنده های فیلم به زیبایی این شوک را نیز وارد میکنند. در این فیلم اصلا نباید به راحتی از بازی بی نظیر کوین اسپیسی گذشت. بازی زیبای او در نقش وربل و یک چلاق، تماشاگران را مبهوت کرد.

در یک انفجار همه چیز دود شده و به هوا رفته. شاهدان این انفجار دو نفر هستند؛ یکی (کوآش) در بیمارستان است و نمی تواند لب به سخن گفتن بگشاید و آن یکی (وربال کنت) آدمی است ناتوان و ضعیف. دست و پایش کج است و حتی نمی تواند سیگاری را به آسانی روشن کند. با این همه او تنها کسی است که می تواند پرده از این راز بردارد و حرف هایش، تنها کلیدی هستند که به قفل بسته این ماجرا می خورند. اما مشکل دقیقاً از همین جا شروع می شود چون حرف های او در عین این که ربطی به ماجرا دارند، واقعیت نیستند و این چیزی است که پلیس بعد از آزادشدن او می فهمد. بعد از این که وربال کنت (که حالا فهمیده ایم آن کایزر شوزه لعنتی او است) مثل آدم های عادی راه می رود و پاهایش به اراده خودش قدم برمی دارند و روشن کردن سیگار، کم ترین کاری است که از او برمی آید. روایت های وربال کنت (کایزر شوزه) از انفجار و حادثه هایی که پلیس می خواهد از آن سر دربیاورد چیزی جز سردرگمی به ارمغان نمی آورند. پلیس با پازلی روبه رو است که باید به کمک وربال کنت آن را سر هم کند. اما کاری که وربال می کند این است که تکه های این پازل را مدام از هم دور می کند و تکه هایی را کنار هم می نشاند که ربطی به هم ندارند.

مسئله این است که کایزر شوزه (وربال کنت/کوین اسپیسی) همان شیطان مجسمی است که می گویند می تواند به طرفه العینی همه چیز را به هم بریزد و آدم ها را گمراه کند». «مایکل پل گالاخر» کشیش اهل سینما (که مقاله هایی هم از او به فارسی درآمده است) درباره فیلم مظنونین همیشگی The Usual Suspects 1995 نوشته بود که در میانه دهه ۱۹۹۰ میلادی هیچ فیلم دیگری نتوانست به این روشنی خطر نفوذ شیطان را به انسان ها گوشزد کند. الهی دان مسیحی بر این عقیده بود که مظنونین همیشگی، روایتی سینمایی است از آنچه در کتاب های مقدس دینی بارها به آن برخورده ایم؛ اینکه شیطان برای گمراه کردن انسان ها هربار به شکلی عیان می شود و همه همت خود را صرف این می کند که آدم ها را از راه به در کند. کشیش سینمادوست گفته بود این فیلم باید درس عبرتی باشد برای آنها که از سر سادگی (و در حقیقت فکر نکردن) حرف های دیگران را باور می کنند. و تازه این را هم از یاد نبریم که در بخشی از فیلم پلیس اصرار دارد که همه تقصیرها را به گردن یک پلیس سابق بیندازد بی آنکه به روایت های درهم و پیچیده وربال لحظه ای فکر کند.

فیلم مظنونین همیشگی The Usual Suspects 1995 را قطعاً با یک بار دیدن نمی توان فهمید. دیدار اول با فیلم، در حکم معارفه ای است با معمایی که نمی توان به آسانی حلش کرد. در دیدارهای بعد است که باید تکه های هم شکل را کنار هم گذاشت و از وجه پازل وارش لذت برد. سازندگان فیلم مظنونین همیشگی The Usual Suspects 1995، کلید حل معما را در شعار تبلیغاتی شان به تماشاگران داده بودند: حقیقت همیشه در آنجایی است که دست آخر به دنبالش می گردی. و کسی هست که این جمله را جدی نگیرد؟

 ====================================

دیالوگ برتر

 

 

====================================

منابع :

نقد و بررسی فیلم به قلم RogerEbert (راجر ایبِت)

نشریه Chicago Sun-Times

نمره 3.8 از 10

 نویسنده: محسن آزرم