اوایل انقلاب بود ،سحر برا خرید از خانه بیرون امدم.

چشمم به رفتگر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود. دیدم امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده.نزدیک تر رفتم، او رفتگر همیشگی محله نبود

کنجکاو شدم ،سلام کردم ومتوجه شدم رفتگر ما آقای مهدی باکری است !آقا مهدی، شما اینجا چه کار میکنید؟ آقا مهدی علاقه ای به جواب دادن نداشت ادامه دادم ،اقا مهدی شما شهرداری ،رفتگر همیشگی چرا نیست ؟شما رو چه به این کار؟ جارو رو بدین به من ،اخه شما چرا؟

خیلی تلاش کردم تا زیر زبون آقا مهدی رو کشیدم. گفت زن رفتگر،مریض شده بود؛ بهش مرخصی نمیدادن میگفتند اگه شما بری، نفر جایگزین نداریم ؛رفته بود پیش آقا مهدی، بهش مرخصی داده بود وخودش اومده بود جاش

اشک تو چشام حلقه زد هر چی اصرار کردم آقا مهدی جارو رو بهم نداد؛ از من خواهش کرد که سریع تر از آنجا بروم تا دیگران متوجه نشوند،رفتگر اون روز محله ما ،شهرادر اورمیه بود!

لطفا کامنت تنش زا نزارین تا پست پاک نشه 

از اپراتور وناظرم خواهش میکنم اگه دیدن پست تنش زا میشه پاک نکنن دیدگاه ها رو ببندنن

ممنون از شما دوستان .⚘?