دوران دبیرستان یه پسر تو کلاسمون بود به اسم محمدامین حبیبی
این پسره اصلا درس نمیخوندو فقط میومد سرکلاس تا معلمارو مسخره کنه
خدا خیرش بده سر کلاس های هندسه و جبر و احتمال از یک ساعت و نیمی که داشتیم این پسره یکساعتش معلم رو مسخره میکرد و معلم هم اونو میخاس از کلاس بندازه بیرون ولی نمیرفت
اون نیمساعت هم معلمه تا میومد بحثو باز کنه زنگو میزدن:))
به معلم میگفت اجازه میشه ما یه چیزی بگیم؟ معلمه هم میگفت بفرما
میگفت شما هیچی حالیتون نیس و مدرکتون رو کشکی گرفتید
معلمه هم جوشی میشد میگفت بیا برو گمشو بیرون
پسره هم میگفت من شهریه دادم بیام مدرسه از شما علم بیاموزم
ما هم از خنده پخش زمین بودیم همیشه
امروز از کلاس مینداختنش بیرون و جلسه بعد دوباره حاضر میشد


