چندسال پیش یکی از فامیلامون اومده بودن خونمون با زنش
شب زنش حالش بد شد و براش قرص اوردیم بخوره
همینطور که وای وای میکرد خم شد لیوان آبو برداره یهو گفت زارت
دیگه دست و پاشو گم کرد سریع یه بحثی اورد وسط که ینی مثلا ما نفهمیدیم
ما هم گفتیم زشته و جلو خودمونو گرفتیم
وقتی رفتن اونقدر خندیدیم ک دل درد گرفتم :))))
یبارم بچه بودم رفیق بابام اومده بود خونمون و منم پیش رفیق بابام نشسته بودم و گوزم گرفته بود شدید و منم رو پاشنه پام نشسته بودم ک نگوزم یوقت آبروم بره
بابامم ازم تعریف میکرد واسه رفیقش ک پسرم رتبه اول کلاسه و فلان
یهو بابام گفت پاشو جا سیگاری رو بیار
تا کمی بلند شدم گفتم قییییییییینننننن
رفیق بابام که پاره شد از خنده
خودمم رفتم دیگه نیومدم از خجالت


