حمله پيشكسوتان پرسپوليس به اين باشگاه اگرچه رسمي كهنه است، اما اين كهنگي چيزي از تلخي آن كم نميكند. چاقو اگر هزار بار هم دست را مجروح كند، باز جراحت هزارويكم درد و كثافت خاص خودش را دارد. موضوع چيزي شبيه زكام است؛ هميشه ميداني چه چيزي انتظارت را ميكشد، اما باز هر بار با درد و سرگيجه و آبريزش بيني غافلگير ميشوي. طنز ماجرا اينجاست كه از اين «مرض» جلوگيري هم نميشود كرد. پرسپوليس بيشتر از صد پيشكسوت دارد و اين عدد آنقدر بزرگ هست كه حتي بارسلونا هم نميتواند همه آنها را به كار بگيرد. وقتي به چند نفر كار ميدهي، صداي بقيه درميآيد و وقتي بقيه را جاي آن چند نفر ميآوري، فرياد اعتراض قبليها را صدبرابر بلندتر ميشنوي. ما ساكنان سرزميني هستيم كه خيلي از آدمهايش فكر ميكنند «ديگي كه براي من نميجوشد، بهتر است سر سگ در آن بجوشد.» حالا پرسپوليس را گذاشتهاند روي اجاق و هرچه دلشان ميخواهد در آن ميجوشانند. خيلي از اين آدمها اگر دستشان برسد، با تبر ريشه اين درخت را ميزنند تا حالا كه ميوهاش زير دندان خودشان نيست، سايهاش هم بر سر ديگران نباشد. ملتي هستيم در حال منفجر شدن از بخل؛ ملتي كه اگر پاي اتوبوس و مترو پياده باشيم، زور ميزنيم كه سوار شويم و اگر سواره باشيم، سفتتر سرجايمان ميايستيم تا ديگران بالا نيايند و جايمان را تنگتر نكنند. اين فرهنگ در تار و پودمان ريشه دوانده و كاري كرده كه در هيچ موقعيتي به گذشت و لذت بردن از موفقيتهاي ديگران اكتفا نكنيم. فقط خودمان بايد باشيم و سود همه چيز فقط بايد به خودمان برسد؛ اين قانون اول زندگي در اين كشور است احتمالا!
****
اين مصاحبههاي بيزاركننده، مملو از كلمات و جملات تكراري هستند؛ طوري كه اگر سر و تهشان را بزني، هيچكس نميفهمد مال كدام دوره است! كافي است اسمها را از مصاحبههاي عنصري مثل بهروز رهبريفر حذف كني تا سرگيجه بگيري و نفهمي جناب كاستاكورتا دارد از علي دايي انتقاد ميكند يا يحيي گلمحمدي يا مانوئل خوزه يا مصطفي دنيزلي؟! دوستان طي اين سالها همه را زدهاند، از ريشه هم زدهاند. پيدا كردن يك نفر كه محمد مايليكهن با شلاق كلمات نابودش نكرده باشد سختترين كار دنياست. وقتي رفقا نه با مربي جوان داخلي آبشان در يك جوي ميرود و نه با مربي كهنهكار خارجي كنار ميآيند چه بايد كرد؟ براي اين پرسپوليس اگر از ماه و مشتري هم مدير و مربي بياوري، هستند دوستاني كه بهانه مريخ و عطارد را بگيرند! حاجيمايلي اخيرا در مورد صعود ايران به مسابقات برزيل گفته است: «وينگادا ما را به جامجهاني برد، نه كرش»، اما يك سال پيش كه همين وينگادا قرار بود به كادر فني تيمملي اضافه شود، استاد در مصاحبهشان فرموده بودند: «اينكه وينگادا يك شبه مربي تيمملي شود توهين به فوتبال ماست. او بايد پول هم بدهد تا روي نيمكت ايران بنشيند. انتخاب او قطعا اشتباه است.» و عجيبتر اينكه وقتي وينگادا -هدايت كننده ايران به جامجهاني- سرمربي پرسپوليس بود، همين آقاي مايليكهن در موردش فرموده بودند: «بدبختي ما اين است كه تيمملي با من در امارات با سه گل عربستاني را ميبرد كه سرمربياش وينگادا است و بعدا همين وينگادا سرمربي پرسپوليس ميشود.» ما در چنين سرزميني زندگي ميكنيم؛ آدم قاتل آدم، ملتي نفس بريده از دست همنوعش.
****
محمود خوردبين اخيرا گفته «خجالت ميكشم بگويم پرسپوليسي هستم» اتفاقا شايد خيلي از هواداران اين تيم هم خجالت بكشند پرده از علاقهشان بردارند، وقتي ميبينند يكي از استخوانخردكردههاي اين تيم، چنين كاراكتري دارد؛ كسي كه تا وقتي خودش سرپرست بود، نه باختهاي پياپي در داربي باعث شرم به حساب ميآمد، نه انگشتنگاري بازيكنان وسط زمين، اما حالا استاد به خاطر دو شکست در ابتداي فصل دچار حس خجالت شده است. روزي مايليكهن در يكي از معدود جملات درستش گفت «درود بر شرف هواداران ليورپول» بله حاجي، درود بر شرف هواداران و همچنين پيشكسوتان ليورپول كه اگرچه تيمشان 25 سال است قهرمان انگليس نشده، اما هرگز نقش استخوان لاي زخم را بازي نكردهاند. اگر ليورپول و آرسنال دو باشگاه ايراني بودند، احتمالا در اثر دلسوزي(!) بازيكنان قديميشان تا به حال هفتاد كفن پوسانده بودند. درود به شرف قديميهاي رئال مادريد كه اسمشان را تريلي هم نميتواند بكشد، اما در همه اين سالها بيرون نشستهاند و حضور امثال لوكزامبورگو، آنچلوتي و كیروش را روي نيمكت تحمل كردهاند. درود به شرف استوئيچكوف كه تاتا و تيتو در مقابلش «يقنعلي بقال» هم نبودند، اما به عشق موفقيت آنها راهي تماشاي مسابقات بارسا ميشد. خدايا ما ايرانيها را از دست خودمان نجات بده!
بانک ورزش- رسول بهروش