به نام آنکه جان را فکرت آموخت

همه ازوییم و به او بر خواهیم گشت

سلام دوستان و هم قطاران

امروز هم نقشی دیگر از صحنه سینمای ایران برای همیشه پر کشید ..."پدر سالار" محمد ابراهیم" و...

تا فرصت داریم از بودن با یکدیگر استفاده کنیم چرا ک بعدا حسرت و ای کاش هیچ دردی رو درمون نمیکنه

شاید حق این بود ک امشب اثری از اثاری این پدر بازیگری رو در کافه فیلم بررسی میکردیم اما بنا بدلایلی معذور و شرمنده ایم

باز خداروشکر در گذشته مهمترین نقش (البته ب زعم بنده) در فیلم علی حاتمی "مادر" رو بررسی کردیم

باشد تا روح ان بزرگوار با نیکان محشور شود

نثار روح همه رفتگان صلوات ...

=============

نام اثر : خط باریک سرخ (1998) - the thin red line

 

کارگردان: Terrence Malick (ترنس مالیک) نویسنده: Terrence Malick (ترنس مالیک), James Jones (جیمز جونز),

کشور سازنده آمریکا

تهیه کننده :Grant Hill-John Roberdeau

فیلم بردارJohn Toll

آهنگسازHans Zimmer تدوین گرLeslie Jones-Saar Klein-Billy Weber

بازیگران : شان پن، جیمز کاویزل، نیک نولتی، الیاس کوتیاس، بن چاپلین، آدرین برودی، جان کیوساک، وودی هارلسون، جردن لتو، جان سی ریلی جورج کلونی، جان تراولتا، جان سوج، توماس جین، میراندا اتو، تیم بلیک نلسون، کرک اسودو، دش میهوک، نیک استال

نمرات فیلم

imdb : 7.6

متاکریتیک: 78

روتن تومیتوز: 0.80

جوایز:

نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین فیلمنامه اقتباسی-بهترین فیلمبرداری-بهترین صدا-بهترین تدوین و بهترین موسیقی برنده ی خرس طلایی (بهترین فیلم) و جایزه بهترین فیلمبرداری از جشنواره برلین برنده ی جایزه بهترین کارگردانی-بهترین فیلمبرداری و نامزد جایزه بهترین فیلم-بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جوایز حلقه منتقدان فیلم شیکاگو برنده ی جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلمبرداری از جوایز حلقه منتقدان فیلم نیویورک برنده و نامزد 43 جایزه معتبر دیگر

================

درباره فیلم :

 

فیلم بر اساس رمان "جیمز جونز" ساخته شده و داستان نبرد سربازان در جزیره ای واقع در اقیانوس آرام است...

فیلم خط باریک سرخ فیلمی در ژانر درام و جنگی است که در سال 1998 ساخته شد. کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس فیلم ترانس مالیک است. فیلم‌نامه اقتباسی از رمانی به همین نام است. خط باریک سرخ هفت نامزدی اسکار داشت ولی در هیچ‌کدام جایزه‌ای را به دست نیاورد. موسیقی فیلم یکی از کارهای به یاد ماندنی هانس زیمر است. این فیلم یکی از برترین فیلم‌ها در ژانر جنگی شناخته شده است، و به خاطر صحنه‌های ماندگاری که از طبیعت گرفته شده تحسین شده است.

موضوع فیلم

فیلم خط باریک سرخ درباره‌ی عملیات گودال‌کانال (یکی از از جزایر مشهور جزایر سلیمان) است. در این عملیات ارتش آبخاکی آمریکا قصد دارد که گودال‌کانال را از چنگ ارتش ژاپن دربیاورد. ارتش ژاپن به سختی مقاومت می‌کند و سربازان آمریکایی زیادی را از پا درمی‌آورد. در این اوضاع که سربازان آمریکایی روحیه خود را باخته و به وحشت افتاده‌اند، چند سرباز در یک عملیات موفق می‌شوند خط مقدم ارتش ژاپن را از پا دربیاورند و مقدمات پیروزی را فراهم کنند.

در جریان جنگ جهانی دوم ، زمانیکه اولین درگیری عظیم نظامی امریکا در جزیره گوادالکانال در اقیانوس آرام با ارتش ژاپن در حال انجام شدن است ، برای پایان بخشیدن به این نبرد ارتش امریکا تصمیم می گیرد با تمام قوا و تجهیزات آخرین مقاومت ژاپنی ها را در هم بشکند زیرا این جزیره تاثیر زیادی بر روی پیشرفت ارتش امریکا دارد . در این بین یک گروه از سربازان به اسم گروه چارلی به رهبری کلنل گوردون تال با شجاعت بسیاری مبارزه می کنند . این سربازان هر یک برای هدف خاصی می جنگند : برخی برای کسب افتخار ، برخی برای دموکراسی و بعضی نیز تنها برای زنده ماندن....

======================================================

نقد و بررسی

نقد اول

 

ترنس مالیک بعد از بیست سال دوری از سینما، با سومین اثر بلندش در سال 1998 با عنوان خط باریک سرخ دوباره به سینما باز می گردد و انصافا هم با یک شاهکار تمام عیار بر می گردد. شاهکاری که از نظر من بهترین فیلم در مورد جنگ است. فیلمی که هم معیار سینمای هنری و معناگرا و هم سینمای اکشن را داراست و تلفیق این دو، اثری فوق العاده چشم نواز و زیبا را به وجود آورده است. نویسنده فیلمنامه این اثر خود مالیک است. فیلمنامه اقتباسی است از رمان جیمز جونز. فیلم، داستان افراد مختلف را در خلال یکی از بزرگترین و مهم ترین عملیات های جنگ جهانی دوم به نام عملیات گودال کانال که در سال 1942 اتفاق افتاد را بیان میکند. اما بیان مالیک به کلی با روایات های دیگری که در فیلمهای جنگی مختلف دیده ایم فرقی اساسی دارد. فیلم درونی ترین و عمیق ترین حالات و احساسات افراد مختلف را قبل و در خلال جنگ و همچنین بعد از آن بازگو میکند. در فیلم با شخصیت های مختلفی برخورد میکنیم و با طرز تفکر و کارهای آنان در خلال جنگ آشنا می شویم. در ابتدا با سربازی به نام ویت که جیم کویزل نقش آن را ایفا میکند آشنا می شویم. او به نظر از جنگ فراریست و در سکانسهای ابتدایی فیلم هم او را میبینیم که در میان قبایل بومی به سر می برد و با نگاه عمیق خود زندگی را می بینید و با سوالهایش ما را به چالش میکشد.

 

سرهنگ دوم تال که نقشش را نیک نولت بازی میکند فردیست که بیشتر از همه چیز به فکر درجه گرفتن و پیروز شدن به هر قیمتی است. به قولی هدف برای او مهمترین چیز است، او چند بار در طول فیلم میگوید جان این سربازان اهمیتی برایم ندارد. با انسانی منزوی و سرسخت با نام ولش آشنا می شویم که نقشش را شون پن بازی میکند. او هم انسانی آشفته است اما سعی میکند این آشفتگی را پنهان کند. او بیشتر به تنهایی علاقه دارد، به هیچ وجه از ستایش شدن خوشش نمی آید و به طور کل از آن دسته از انسانهایی است که ارتباط برقرار کردن با انها بسیار سخت است. مونولوگ او در اواخر فیلم بسیار جالب است. همچنین با سربازی به نام بل آشنا می شویم که نقشش را بن چاپلین بازی میکند. او متاهل است و در طول جنگ حتی در سخت ترین و خشن ترین لحظه های عملیات او با یاد همسرش آرام می شود و مدام همسرش در پیش چشمانش است. بل یکی از غم انگیزترین سرنوشت ها را در بین افراد دارد. در انتهای فیلم همسرش در نامه ای به او اعلام میکند که قصد دارد ترکش کند، و در نتیجه، جدا از جنگ و تاثیراتی که بر روی این سربازان دارد، تاثیرهای جانبی و پنهان جنگ کم کم آشکار می شوند. تاثیراتی که شاید مخرب تر از خود جنگ باشند به خصوص برای شخصی مثل بل که لحظات سخت جنگ را تنها با یاد همسرش سپری میکند. یکی دیگر از شخصیت ها کاپیتان استروس است. او مطمئنا یکی از شخصیتهای مثبت فیلم است زیرا برای حفظ جان سربازان خود مستقیما از دوستوارت مافوق خود سرهنگ تال سرپیچی میکند. یکی از نکات ارزشمند فیلم این این است که به نوعی مالیک مهر خود را بر روی آن زده است. فیلمی جنگی اما شاعرانه. فیلمی با ترکیب ریتم تند و کند با یکدیگر. ترکیب تصاویر خشن و بسیار واقعی جنگ با تصاویر آرام طبیعت بکر و بسیار زیبای جزیره. طبیعتی که با خون و جسد انسانها پر می شود. اما تقابل این دو در فیلم به زیبایی هر چه تمام تر نشان داده شده است. فیلم با تصویری از یک کروکودیل که به ارامی در مرداب حرکت می کند شروع می شود. در اواخر فیلم هم باز کروکودیلی را میبینیم که توسط انسانها بسته شده است و هیچ حرکتی از خود نشان نی مدهد و به قولی او تسلیم سرنوشت شده است. مانند خیلی از شخصیتهای فیلم. طبیعت در تمام فیلم خود نمایی میکند. در جای دیگری دقیقا در بحبوحه ی جنگ پرنده ای را میبینم که در گل و لای به سختی حرکت میکند و سعی میکند خود را نجات دهد.

و دقیقا این نگاه عمیق مالیک به عناصر طبیعت است که باعث شده خط باریک سرخ فیلم متفاوتی باشد. صحنه پردازی های فیلم خارق العاده است و مطمئنا یکی از مثبت ترین نکته های فیلم است. همین صحنه پردازی هاست که تقابل طبیعت و انسان را به خوبی آشکار می کند. سکانسهای مربوط به جنگ حرفی را برای گفتن باقی نمیگذارد و در نهایت طبیعی و واقعی بودن هستند. فیلم با مونولوگ آغاز می شود و از همان ابتدا مخاطب را سوال پیچ می کند. چرا آدم ها توی قلب طبیعت با هم میجنگن؟ چرا طبیعت با خودش هم سر دعوا داره؟ و این مونولوگ ها که بیان احساست درونی شخصیت های مختلف است تا انتهای فیلم ادامه پیدا میکند. ” ای روح من بگذار با تو باشم. از چشمان من دنیا را نظاره کن. به چیزهایی نگاه کن که خودت ساخته ای. همه ی چیزهای درخشان. ” ما به واسطه ی این مونولوگ ها شخصیت ها و احساساتشان را می شناسیم. همانطور که اشاره کردم، نکته ی مثبت این است که ما این شخصیتها را در سه مرحله مختلف قبل از جنگ، هنگام جنگ و پس از جنگ تعقیب میکنیم. آشفتگی ها و نگرانی های آنان را نظاره گر هستیم. استرس آنان قبل از جنگ و اینکه لحظه ی بعد ممکن است مرده باشند و حالات آشفته ی آنان به خوبی قابل دیدن است. اما نکته اصلی وضعیت سربازان پس از جنگ است. آشفتگی و حسی که شبیه جنون است آنها را رها نمیکند و اتفاق بد تمام نشدن این جنگ و تکرار شدن آن است. فیلم پر است از سکانسای زیبا و ماندگار. سکانس نارنجک انداختن وودی هارلسون. سکانس انتهایی جیم کویزل. سکانسهای فتح تپه و … یکی از نکات مثبت فیلم بازی بازیگران سرشناس و مطرح آن است. گرچه برخی از این بازیگران سرشناس مانند جان تراولتا و جرج کلونی در حد یک سکانس در فیلم حضور دارند. اما مسئله ای که همچنان برایم سوال است وجود بازیگرانی مثل آدریان برودی، جان سی ریلی، جان کیوزاک و.. درفیلم است. زیرا این افراد در اکثر سکانسها حضور دارند اما نه دیالوگی دارند و نه تاثیر آنچنانی. خط باریک سرخ از نظر شاهکاری است شاعرانه در وصف جنگ و تاثیرات آن بر روی سربازان. تاثیراتی که ممکن است تمام عمر گریبانگیر آنها باشد. فیلم زیبایی که مدت زمان حدودا سه ساعته ی آن به هیچ وجه احساس نمی شود. در یک کلام شاهکاری فراموش نشدنی که ذهن مخاطبش را درگیر خود میکند.

نقد دوم

 

سوال اولی که هرکس درباره یک فیلم دارد این است که آیا فیلم ارزش دیدن دارد یا خیر؟ پاسخ این سوال بسیار پیچیده است چرا که خود مسئله‌ی ارزش فیلم پیچیده است. وقتی ما از ارزش یک فیلم سخن می‌گوییم آیا این ارزش چیزی در درون خود فیلم است یا چیزی است که بیننده‌ی فیلم به آن می‌دهد؟ آیا ارزش یک امر عام و مشترک است؟ یا هر کس ارزش مخصوص به خود دارد؟ این پیچیدگی‌ها باعث می‌شوند که نتوانیم به راحتی ارزش یک فیلم یا هر چیز دیگری را تعیین کنیم.

با توجه به تمام این پیچیدگی اگر بخواهیم به خودمان جرات دهیم و درباره‌ی فیلم خط باریک سرخ نظر دهیم باید بگوییم که این فیلم حتماً ارزش دیدن دارد. اما این نظر ما با شرط و شروطی همراه است. شرط و شروطی مثل سن مخاطب، سابقه و علاقه‌ی مخاطب در زمینه‌ی سینما و شرایطی که در آن می‌خواهید یک فیلم را ببینید. سنین زیر هفده سال کمتر با چنین فیلم‌های رابطه برقرار می‌کنند. پس اگر شما زیر هفده سال دارید شاید فیلم جذبتان نکند. اگر سابقه‌ی زیادی در تماشای فیلم ندارید نیز ممکن است از فیلم چندان لذت نبرید یا اگر به ژانر خاصی علاقمندید شاید این فیلم نتواند شما را جذب کند.

اما مخاطبین پروپاقرص سینما و سنین بالاتر از هفده سال به احتمال بسیار زیاد از این فیلم لذت خواهند برد. پس می‌توانید بی تردید وقت خود را برای تماشای این فیلم صرف کنید. فیلم به مانند سایر فیلم‌های هالیوودی سعی کرده است که وجه سرگرم‌کنندگی نیز داشته باشد و مفاهیم خود را در قالب‌های یکسره دیریاب و نامعمول بیان نمی‌کند. البته وجه سرگرم‌کنندگی آن قطعاً به پای فیلم‌هایی مثل نجات سرباز رایان یا فهرست شیندلر نمی‌رسد.

اما حالا به سراغ خود فیلم برویم و ببینیم که چگونه می‌توانیم از این فیلم سه ساعته سر درآوریم. برای این کار باید ابتدا به این نکته توجه کنیم که فیلم بیان و داستانی سوژه‌محور ندارد، یعنی ما نمی‌توانیم به سراغ شخصیت‌های داستان برویم و با تحلیل نیات و رفتار آن‌ها از معنای و مفهوم فیلم پرده برداریم. در سرتاسر فیلم ما نه با ذهن‌های افراد که با چهره و عمل آن‌ها طرف هستیم. در واقع ما با ساختاری کلی یا کلیتی ساختاری مواجه هستیم.

این ساختار کلی یا کلیت ساختار عناصر روبنایی و عناصری زیربنایی دارد که از برهم‌کنش آن‌ها در نهایت مضامین و معانی اصلی فیلم شکل می‌گیرد. عناصر روبنایی عبارتند از آفاب، نور، کوه، جنگل، دریا، آتش، آب، درختان، انسان‌ها، چهر‌ه‌های افراد، انواع سلاح‌ها، هواپیماها، ماشین‌ها و غیره. در سرتاسر فیلم این عناصر روبنایی دائماً با یکدیگر برخورد دارند و بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند.

آتش جنگل را از بین می‌برد و آب آتش را خاموش می‌کند. دود آفتاب را می‌پوشاند و آفتاب صورت انسان‌ها را مخدوش می‌سازد. هواپیماها به دل آسمان می‌زنند و نارنجک‌ها سبزه‌ها و درختان را به نابودی می‌کشانند. انسان‌ها دائماً یکدیگر را نیست و نابود می‌کنند. در جای شاهد آنیم که بر اثر انفجار پرنده‌ای در آستانه مرگ قرار گرفته و بیهوده تقلا و کوشش می‌کند که خود را از آن مهلکه نجات دهد. همه‌ی این برهم‌کنش‌ها روبنایی این ساختار یا کلیت را شکل می‌دهند.

اما زیربنای فیلم مفاهیمی متقابل‌اند که برهم‌کنش یا دیالکتیک زیرین ‌آنها زیربنایی فیلم را شکل می‌دهد. مرگ و حیات، پیدایش و نیستی، عشق و نفرت، شجاعت و ترس، گناه و معصومیت و غیره همه مفاهیم متقابلی هستند که در این فیلم دیده می‌شوند. ما از آغاز فیلم شاهد درگیری و تقابل این مفاهیم هستیم. فیلم ابتدا زندگی قبیله‌ای را نشان می‌دهد که در آسایش و آرامش به سرمی‌برند. این قبیله در واقع نماد مفهوم پیدایش و حیات است. این صحنه‌های ابتدایی همراه با آهنگ خاص و فوق‌العاده فیلم جریانی رو به درون و برون ساختار فیلم می‌گشاید. ما با تصاویر زیبایی از طبیعت مواجه‌ایم که دائماً ما را رهنمون به مفاهیم زیربنایی فیلم می‌کند. این صحنه‌ها یادآور عظمت و شکوه پیدایش و حیات جهان است.

اما در همان صحنه‌های ابتدایی و در آن قبیله ما دو سرباز آمریکایی را می‌بینیم. این سرباز‌ها حاکی از فاجعه‌ای قریب‌الوقع‌اند. در واقع این دو سرباز بیان‌گر نفوذ مرگ و نیستی در پیدایش و حیاتند. ما با حضور آن سربازها پی می‌بریم که به زودی باید شاهد وقایع دیگری باشیم که از جنس آرامش و زیبایی جهان این قبیله نیست. به زبان امپدوکلس جهان مهر آماج حملات جهان کین واقع شده و به زودی جهان یکسره در اسارت کین قرار می‌گیرد. در صحنه‌ای از فیلم سرباز آمریکایی به یک کودک که در آغوش مادرش است نزدیک می‌شود مادر به سرباز می‌گوید کودکم از شما می‌ترسد. مادر خودش نیز هراسناک است سرباز می‌پرسد که چرا؟ و او پاسخ می‌دهد که چون تو شبیه به نظامی‌ها هستی. این بهترین صحنه‌ی تقابل پیدایش و نیستی است. کودک نماد پیدایش است که از نیستی یعنی سرباز آمریکایی به هراس افتاده است.

بعد از این صحنه‌های اولیه کشتی آمریکایی با دودی سیاه وارد صحنه می‌شود و با خود اضطراب و دلهره میاورد. در واقع این جا کشتی نماد مرگ و نیستی است که دارد در قلب پیدایش و حیات نفوذ می‌کند. تقابل اصلی از همین‌جا آغاز می‌شود. می‌توان چنین گفت که سرچشمه‌ی همه‌ی تقابل‌های بعدی (عشق و نفرت، شجاعت و ترس، و غیره) در همین دو تقابل اصلی ریشه دارد. در کشتی ما با سرهنگ دوم تال (با بازی نیک نولتی) اشنا می‌شویم. این سرهنگ نماد کوری شر و مرگ است. او نه به منطق اخلاقی و نه به منطق عقلانی اعتقادی ندارد. در واقع نیروی کور شر و مرگ تنها به دنبال مرگ است. سرهنگ تال بی‌رحم است و این بی‌رحمی را به طبیعت نسبت می‌دهد.

هرچه به نبرد نهایی نزدیک‌تر می‌شویم سربازان مضطرب‌تر می‌شوند. در اینجا مرگ در قامت ترس و اضطراب ظاهر می‌شود سربازان نیروی فوق‌العاده شر و مرگ را در نزدیک خود می‌بییند و از مواجهه با آن هراسناک‌اند. مرگ با نیروی مجهز آماده نابودی هر چیزی است. زیبایی طبیعت با دود آتش ناپدید می‌شود، چهره‌های جوان سربازان پر از خون و زخم و کبودی می‌شود. مرگ جوانان زیادی را از پا در‌می‌آورد. حتی اخلاقیات و نیکی نیز از گزند مرگ در امان نیستند. مرگ آن قدر نیرومند می‌شود که شجاعت سربازان را به سخره می‌گیرد.

در دقایقی از فیلم شاهد آنیم که مرگ بر همه‌چیز فایق می‌شود. در این دقایق مرگ همچون امری مطلق ظاهر می‌شود که هیچ چیز توان برابری با آن را ندارد. هیچ قانونی برنمی‌تابد و طبیعت با همه‌ی زیبایی‌هایش در خدمت مرگ درمی‌آید. سربازان به اوج اضطراب، ترس و کلافگی می‌رسند. در این دقایق به نظر می‌رسد که منطق و عقل نیز عاجز و درمانده هستند. سربازان خسته و وحشت‌زده دست از جنگ می‌کشند و برای دقایق همه‌چیز آرام می‌گیرد.

در این لحظات است که پیدایش و حیات دوباره رخ می‌نمایند. بعد از آن که سربازان بسیاری کشته می‌شوند سرهنگ تال از سروان جیمز استاروس (با بازی الیاس کوتیس) می‌خواهد که بدون هیچ ملاحظه‌ای به پیشروی ادامه بدهند اما او مقاومت می‌کند و از دستور سرهنگ تال سرپیچی می‌کند. در این سکانس سروان استاروس با شجاعت و منطق عقلانی خود موفق می‌شود که به شکل موقتی در مقابل نیروی مرگ بایستد. فیلم از اینجا به بعد به سمت تعادل پیش می‌رود و نیروی مرگ دیگر افسارگسیخته نیست. سربازان آمریکایی بالاخره بعد از مقاومت بسیار نیروهای ژاپنی موفق به فتح آن جنگل می‌شوند. در این دقایق وحشت و هراس سربازان ژاپنی و نفرت و کینه سربازان آمریکایی عمق کوری شر و مرگ را به تصویر می‌کشد.

بعد از اتمام این جنگ همه‌ی سربازان خود را به دریا می‌زنند. در اینجا دریا نماد پاکی و رهایی از شر و مرگ است. با بارش باران آخرین نیروهای شر و مرگ نیز از بین می‌رود و دوباره پیدایش و حیات دوباره سر می‌زنند. در این دقایق فیلم  دوباره به اعضای آن قبیله باز می‌گردیم و شادی و نشاط آن‌ها را می‌بینیم. در چهره‌های سربازان دیگر نشانی از ترس و اضطراب دیده نمی‌شود حیات دوباره پیروز شده است. سربازان اعتماد به نفس دوباره‌ای یافته‌اند.

اما بعد از پایان یافتن این ماجراها ما با یکی از مهم‌ترین سکانس‌های فیلم مواجه می‌شویم: صحنه کشته شدن سرباز ویت. قتل سرباز ویت در بستر یک رودخانه و در میان جنگل رخ می‌دهد. در این جا رودخانه نماد پیدایش و جنگل نماد زیبایی است. سرباز ویت در تعقیب و گریزی در میان جنگل به چنگ نیروهای ژاپنی می‌افتد. سربازان ژاپنی از او می‌خواهند که او تسلیم شود اما او تسلیم نمی‌شود و ناگهان صدای تیری بلند می‌شود. در اینجا ما نمای از جنگل می‌بینیم که نور از میان درختان به درون جنگل نفوذ میکند بعد از لحظاتی سرباز ویت را در زیر آب می‌بینیم که با لبخندی مشغول بازی با کودکان آن قبیله است.

این سکانس فیلم از آن رو مهم‌ترین بخش فیلم است که تولد و پیدایش بشر را نوید می‌دهد. نگاه مستقیم سرباز ویت به شر و مرگ نوید چیزی جدیدی می‌دهد. سرباز ویت به هستی و وجود خود پی برده و دیگر ترسی از مرگ احساس نمی‌کند. او می‌خواهد شر و نیستی را به کنترل خود درآورد. او از عهده‌ی این کار برنمی‌آید اما تلاش او حاکی از گامی است که انسان‌ها در طول تاریخ برداشته‌اند. مرگ سرباز ویت تولد و پیدایش موجودی به نام انسان است. موجودی که صاحب اراده است و می‌خواهد شر را به کنترل خود درآورد.

این سکانس فیلم هم امیدوارانه است و هم ناامیدکننده. امیدوارانه از این رو که انسان موجودی است که می‌خواهد از این ساختار کلی یا کلیت ساختاری پا فراتر نهد و ناامیدکننده از این رو که انسان در این کار توفیق نمی‌یابد و آن ساختار همواره پیروز نبرد است. اما فیلم شاید تاکید بر تلاشی که همواره از جانب بشر صورت می‌گیرد. آیا فراروی از طبیعت، از شر درون‌مان، از تر‌س‌ها و اضطراب‌ها میسر است؟ آیا امیدی به پیروزی بشر هست؟ این‌ها سوالاتی که فیلم مطرح می‌کند اما خودش پاسخی برای آن ندارد.

============================

تحلیل فیلم

 

پیش از آنکه ترنس مالیک، کارگردان معناگر و استاد فلسفه، «جهان جدید» را بسازد، در سال ۱۹۹۸، همان سالی که استیون اسپیلبرگ «نجات سرباز رایان» را اکران کرده بود، فیلمی در گونه‌ی جنگ و با عنوان «خط باریک سرخ» را اکران کرد. دو فیلم از دو کارگردان بزرگ که در یک سال به مقوله جنگ آن‌ هم از نوع دوم میپرداختند. دو فیلم با روایت، ریتم و جهانی متفاوت. اسپلبرگ سعی در نمایش خشونت، بار دراماتیک و استواری عقیده، آن ریشه‌هایی از خودگذشتگی نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی دوم داشت اما مالیک، اثری شاعرانه و لطیفی را روایتگر بود. خط باریک سرخ، اگرچه به قلم و نویسندگی مالیک ساخته شده است اما از رمانی به همین نام و به نویسندگی جیمز جونز اقتباس شده که شباهت تصویری چندانی به هسته‌ی مرکزی کتاب ندارد.

طبیعت بخشی از فلسفه روایی و فکریِ ترنس مالیک است، او طبیعت را دامنی وسیع و قدرتمند برای انسان‌ها نسبت به فعالیتشان میبیند

خط باریک سرخ، سفر روحی و عارفانه‌ی مالیک به مقوله جنگ میباشد. داستان در خصوص تعدادی از سربازان آمریکایی در منطقه گودال کانال از سال ۱۹۴۲ میباشد. منطقه‌ای خطرناک که توسط نیروهای ژاپنی به شکل مرموزانه‌ای محافظت میشود و فتح مکان‌های باز آن امری امکان ناپذیر و بسیار سخت بود. جزیره‌ای که پوشیده از جنگل بود و بهترین شکل از استرار را برای نیروهای ژاپنی فراهم میکرد. نیروهای بسیاری از ارتش آمریکا در خلال جنگ جهانی دوم، در منطقه گودال کانال، کشته شدند. به نظر میرسید این منطقه نفرین شده است، تمامی داشته‌های این جزیره برای سربازان آمریکایی بوی مرگ میداد، منطقه‌ای که با آب‌و‌هوای به شدت شرجی خود، تشنگی عجیبی به نیروهای آمریکایی وارد کرده بود و سبب پراکندگی نیروها و به سوال گذاشتن نیرو اراده‌ی آن‌ها شده بود. اما آیا اراده فقط مختص سربازان بود؟ بر سر همسرانِ جوان جنگجویان آمریکایی چه آمده است؟ آن‌ها در تنهایی و نبود امکانات جزیره نسبت به نوشتن نامه از دوری همسر خود چه میکنند؟

ترنس مالیک در سینمای ویژه خود اثبات کرده است، طبیعت بخشی از فلسفه روایی و فکریِ اوست. او طبیعت را دامنی وسیع و قدرتمند برای انسان‌ها نسبت به فعالیتشان میبیند. هنگامی که مالیک تصمیم به ساخت فیلم خط باریک سرخ گرفت، شاید همان سناریوی جذاب حضور سربازان در مناطق سرسبز جزیره ژاپنی عاملی بود تا او و سینمایش در طبیعت آن، عاشقی کنند. مالیک از همان سکانس ابتدایی فیلم، با نمایی از طبیعت و دامن آن، برای موجوداتی که در آن زندگی میکنند، فرم و روایت سینمایی را به نمایش میگذارد که باید انتظار سکانس‌های متعددی از عشق طبیعت به فرزندانش داشته باشیم. خط باریک سرخ، اثری سختی است، نه به آن جهت که فیلمبرداری و ساخت سکانس‌های انفجاری و خشن آن نیازمند به چندین برداشت بود، بلکه به معنای حقیقی فیلم و سفر روحانی شخصیت‌های مالیک در گذر زمان و اتفاقات جزیره میباشد.

دنیای مالیک حقیقی، کشنده و آموزنده است، اینکه مخاطب شاهد مرگ تعداد بسیاری از سربازان آمریکایی با رویا و اهدافی نسبت به آینده‌ی خود هستند

داستان مالیک از فرار دو سرباز نیروی دریایی آمریکا در خلال جنگ و خستگی یا ترس آن‌ها از جنگ آغاز میشود. به نظر خوشحال از دوری میباشند اما طولی نمیکشد که ارتش آن‌ها را پیدا میکنند، یکی از شخصیت‌های کلیدی فیلم، سرباز ویت (جیم کویزل) همراه نیروهای ارتش به عنوان بهیار و خلع حمل اسلحه حضور میابد تا در نهایت به جهت کمبود نیرو، به درخواست خود او، به تفنگ مجهز میشود و سفر نیروهای آمریکایی در ادامه داستان و فتح بخش‌های مختلف جزیره ادامه پیدا میکند تا فیلم و کارگردانش به اهداف متفاوت و جداگانه خود در سیر روایی فیلم برسند. اینکه چرا ساخته مالیک در سالی مشترک از اسپیلبرگ به اکران در آمده، جوابی مشخص و قابل درک دارد. هر دو فیلم ممکن است در ژانری مشترک باشند، اما آن‌ دسته از علاقمندان به سینما میداند، جهان دو فیلم و کارگردان بسیار متفاوت خواهد بود. مالیک نگاه میهن‌پرستانه و عوام‌پسندی به جنگ ندارد، سعی ندارد تا جنگ را بستری جهت نمایش برادری‌های اشک‌آور به نمایش بگذارد، مالیک سیر شاعرانه‌ای را برای فیلم خود برمی‌گزیند. خط باریک سرخ، فیلمی متشکل از کارکترهای متفاوت میباشد که هر کدام از آن‌ها جهانی وسیع با اهدافی مشخص دارند، دغدغه‌ هر یک از کارکترهای داستانی با یکدیگر متفاوت است و کارگردان فیلم هدف خود را به بررسی روان، آرزو و عبور از خاطرات شیرین سربازان آمریکایی معطوف کرده است.

در خط باریک سرخ، جلوه‌های ویژه و نماهای بصری بسیار درخشان هستند. اگر اسپیلبرگ در نبرد نیروهای آمریکایی از ساحل جنون‌آمیز فرانسه، شاهکار خلق کرده است، مالیک نیز در مکان‌های باز و نمایش میزان هوش سربازان ژاپنی و خشونت جنگ، کم نگذاشته است. اینکه مالیک نشان میدهد، کارکترهای پر امیدش که اهدافی مشخص از جهان و جایگاه خود، در نظر داشتند، با تمام آرزو و ایده‌هایشان، در چشم برهم زدنی کشته میشوند یا در خون خود غرق خواهند شد. آن چیزی که سبب میشود تا ساخته مالیک، سراسر خشونت و تاثیرگذار از بعد روانی باشد، آن جلوه‌های ویژه پرهزینه و وسیعش نیست. مالیک قاب‌ها و نمایش‌های رویامحورش از اهمیت خاصی برایش برخوردار هستند. دنیای مالیک حقیقی، کشنده و آموزنده است، اینکه مخاطب شاهد مرگ تعداد بسیاری از سربازان آمریکایی با رویا و اهدافی نسبت به آینده‌ی خود هستند (دشتی پر از کشته و آروزهای کشته شده). ترنس مالیک، که شاید ابعاد شاعرانه آن چندان با خشونت هم‌خوانی نداشته باشد، تنها خود را متمرکز بر بررسی اهداف و نگاه ذهنی کارکترهای ریز و درشت خود نمیکند، تنها خود را محدود به فرمانده داستان و خواسته‌ی شدید او از فتح تپه‌های کشتار جزیره برای آینده شغلی و پست‌اش نمیکند، مالیک، تنها خود را محدود به داستان همیشگی عشق‌های نافرجام و قلب‌های شکسته در جنگ معطوف نمیکند، روی دیگر شعر جنگی نویسنده و کارگردان فیلم، سفری عارفانه و روحی نسبت به تغییر شخصیت‌های داستانی میباشد. اینکه چگونه میتوان کارکتر سرباز فراری خود را به ابعادی از خودگذشتگی و شجاعت مطلق برساند، اهمیت ساخته مالیک در ژانر جنگ است.

آیا فیلم دیگری از این ژانر میتواند این چنین نگاه شاعرانه، لطیف، سلوکانه و ضدجنگی را همراه با بازی‌های بسیار درخشان بازیگران فیلم به نمایش بگذارد

از شاخصه‌های خط باریک سرخ، بازیگران آن میباشد. چهره‌هایی آشنا که از استعدادها یا برگ‌های طلایی سینما در بخش بازیگری سینما میباشند. ساخته‌ی جنگی مالیک، مجموعه‌ای از شخصیت‌ها با بازی‌های متفاوت و مِتُد‌های متفاوتی از نمایش قدرت بازیگری میباشد. شان پین در نقش گروهبان یکم ادوارد ویلش ظاهر میشود، شخصیتی درون‌گرا که بازی پین یکی از آن ارکان ماندگاری فیلم مالیک است. به همان اندازه پین در نمایش شخصیت درون‌گرای خود موفق است، نیک نولتی در نمایش فرمانده‌ی خشمگین و جاه‌طلب داستان، دیدنی ظاهر میشود. نولتی نشان میدهد که چگونه مقام، رتبه و نامی جاویدان در سلسه مراتب جنگی میتواند، کور کننده و غیرانسانی باشد. در کنار جیم کویزل، شان پین و نیک نولتی، ستارگانی از سینما حضور میابند و نمایش ناگهانی و مهم آن‌ها سازنده‌ی، تیمی قوی از بازیگران سطح اول سینما در خط باریک سرخ میباشد، بازیگرانی که قدرت و توانایی پرداخت به شخصیت‌هایشان، امری مهم در نمایش تاثیرگذاری تصاویر، مفاهیم و قدرت سینمای ضدجنگ مالیک میباشد.

خط باریک سرخ، با موسیقی متن سلوکانه و روحانی خود که با نت‌های تاثیرگذار هانس زیمر میباشد، فلش‌بک‌های شخصیتی خود را گسترش میدهد و حتی به آن در جنگ معنا میبخشد. برخلاف اسپیلبرگ که مسیر خطی در روایت داستانی را برای خود برگزید، ترنس مالیک، داستانی را روایت میکند که در آن شاهد داستانی مستقیم و در کنار آن، فلش‌بک‌های متعدد در خصوص آرزو و خاطرات کارکترها هستیم. خط باریک سرخ، ارزش انسانی را در جنگ یادآور میشود، اینکه مراحل سیر سلوکِ روحی از دید فیلسوف سینما، متفاوت و وسیع‌تر از آن چیزیست که تنها با بیان اتفاقات خلال جنگ روایتگر آن باشیم. ساخته مالیک، آنقدر تاثیرگذار و روح‌نواز است که بخش اعظمی از بزرگی آن را باید به روایت و فرم ساختاری منسجم کارگردان فیلم در قالب شخصیت‌پردازی و نمایش درست اتفاقات و خط روانی کارکترهایش نسبت داد. وسعت گفته‌های مالیک در نمایش هسته ضدجنگ و نقد درگیری انسان‌ها با دیدی مشترک و کشته شدن ‌آن‌ها بنابر اعتقاداتی متفاوت، آنقدر تاثیرگذار است که جلوه‌های ویژه و میدانیِ تاثیرگذار فیلم در حاشیه موفقیت‌های خط باریک سرخ قرار میگیرد. اما آیا تصاویر مالیک بدون موسیقی عارفانه و تاثیرگذار هانس زیمر، همچنان آن اثر شاعرانه‌ی ضدجنگ است؟ تصاویر مالیک زیباست اما تصور جدایی تصویر از موسیقی متن فیلم، امری محال است. نمیتوان ساخته مالیک را بدون موسیقی ویژه زیمر بر تصاویر طبیعت‌محور کارگردان فیلم، متصور بود. ترنس مالیک با نمایش دغدغه‌های ذهنی کارکترهای خود، با نمایش از بین رفتن‌ آن‌ها در چشم بر هم زدنی، نشان میدهد، که جهان بسیار کوچک‌تر از آن تصورات بزرگ کارکترهایش میباشد. اینکه آیا فیلم دیگری از این ژانر میتواند این چنین نگاه شاعرانه، لطیف، سلوکانه و ضدجنگی را همراه با بازی‌های بسیار درخشان بازیگران فیلم به نمایش بگذارد، باید امری محال و شاید ناممکن دانست و تصاویر، موسیقی، قاب‌ها، فرم روایی تاثیرگذار و منسجم فیلم را باید به پای‌ یگانه کارگردانِ معناگرا و فیلسوف سینما، ترنس مالیک نوشت.

==

منبع علیرضا ایرانشاهی -مینرواسان-سینماسنتر...