داستان ازین قراره که خاقانی شاعر معروف قرن ششم استادی داشته به نام ابولعلا گنجوی که از قضا پدر زنش هم بوده و چیزای زیادی هم به خاقانی یاد داده . خاقانی هَجو های خوبی داشته ( هجو یعنی مثلا شعری بگی که توش کسی رو مسخره کنی یا به کسی کنایه بزنی یا ازین دست ) که بعد از استاد شدنش ، یک هجو در باره ی استاد خودش ابولعلا گنجوی میگه ... ابولعلا گنجوی هم اینطوری پاسخش رو میده :

خاقانیا، گرچه سخن نیک دانیا

این نکته ز من بشنو رایگانیا

نکن هجو کسی که تو را مهتر بود به سن

شاید تو را پدر بوَد و تو ندانیا

 

یعنی اگرچه خیلی شاعر خوبی هستی ولی کسی که ازت بزرگتره رو هجو نکن شاید پدرت باشه خودت ندونی