فلسطین با نام رسمی دولت فلسطین (به عربی: دَولة فلسطين) دولتِ کشور مستقل فلسطین در شامات واقع در غرب آسیا است. فلسطین در شرق دریای مدیترانه قرار دارد و از شرق با اردن ، ازشمال و غرب با اسرائیل و همچنین از طریق باریکه غزه با مصر مرز زمینی دارد. کل این منطقه تا سال ۱۹۴۸ تحت قیومت بریتانیا اداره می شد تا آنکه در طی جنگ استقلال اسرائیل بین اسرائیل و فلسطین تقسیم شد.

در متون مصر باستان تمامی منطقهٔ ساحلی خاورنزدیک که در امتداد ساحل مدیترانه بین مصر جدید و ترکیه بوده‌است رتنیو (R-t-n-u) نامیده شده‌است. این منطقه به سه ناحیه تقسیم می‌شد. ناحیهٔ جنوبی رتنیو (که Djahy نامیده می‌شد) شامل اسرائیل جدید و اراضی فلسطینی، ناحیهٔ مرکزی شامل لبنان و ناحیهٔ شمالی (که Amurru نامیده می‌شد) شامل ساحل سوریه تا شمال رودخانهٔ اورنتس در نزدیکی ترکیه بود. در عصر آهن، پادشاهی اسرائیل بر منطقه‌ای شامل اورشلیم تا منطقه‌ای در نزدیکی اسرائیل جدید و قلمروی فلسطینی حاکمیت داشت و در غرب و شمال بخش عمده‌ای و نه تمام سرزمین اسرائیل را شامل می‌شد. پس از تقسیم شدن این حکومت، بخش جنوبی به پادشاهی یهود و بخش شمالی به پادشاهی اسرائیل تبدیل شد.

کلمهٔ فلسطین از فلسطینی‌های باستان که نام یک گروه غیریهودی ساکن در منطقه‌ای کوچک از ساحل جنوبی به نام فیلیستا است، گرفته شده‌است. مرزهای 'فیلیستا' در نزدیکی نوارغزه قرار دارد و پنج شهر غزه، اشکلون، اشداد، اکرون، و جت را در بر می‌گیرد. در آثار مصری آمده‌است که افرادی که پلست (P-r-s-t) نامیده می‌شدند، از جمله کسانی بودند که در زمان حکومت رامسس سوم به مصر حمله کردند. این قضیه احتمالاً به فلسطینی‌ها اشاره دارد. کلمهٔ پلشت (درزبان عبری: Pəléshseth) معمولاً در انگلیسی به فیلیستیا ترجمه می‌شود و در کتاب مقدس برای اشاره به ناحیهٔ ساحلی جنوبی به کار رفته‌است. در سالنامه‌های پادشاه آشوری، سارگن دوم، کلمهٔ پلشتو برای این معنی آورده شده‌است. چنین به نظر می‌رسد که در زمان آشوری‌ها، قبیلهٔ فیلیستا از بین رفته‌است، ولی نام آن سرزمین همچنان مورد استفاده بوده‌است. در دورهٔ پارس، صورت یونانی این نام برای اولین بار در قرن پنجم قبل از میلاد به وسیلهٔ هرودتوس در اشاره به ناحیه‌ای از سوریه به نام Palaistinêi به کار رفت. (درلاتین: پلستینا، در انگلیسی: پلستاین). مرزهای ناحیهٔ مورد اشارهٔ هرودتوس دقیقاً عنوان نشده بودند، اما جوزفوس از این نام تنها برای اشاره به ناحیهٔ ساحلی کوچک فیلیستیا استفاده می‌کرد. تولمی نیز از این کلمه استفاده کرده‌است. در لاتین، پلینی نیز برای ناحیه‌ای از سوریه به کار رفته که پیشتر پلستینا نامیده شده‌است. در دورهٔ رومی، ناحیهٔ یهود (شامل سامره) دربرگیرندهٔ بیشتر اسرائیل و قلمروی فلسطین بوده‌است. اما پس از شورش بار کخبا، رومی‌ها این مرزها را به ناحیهٔ سوریه فلسطین (درلاتین: سوریه پلستینا شامل یهود) و سامره گسترش دادند. در دورهٔ بیزانس، کل این منطقه (شامل سوریه، فلسطین، سامره و ایالت جلیل) دوباره پلستینا نام گرفت و بین دیوسس اول و دوم تقسیم شد. بیزانسی‌ها همچنین سرزمینی شامل نگو، سینا و ساحل غربی شبه جزیره عرب را پلستینا سالوتریس نامیدند که گاهی پلستینای سوم نامیده می‌شد. از دورهٔ بیزانس، مرزهای بیزانسی پلستینا (اول و دوم) برای اشاره به منطقهٔ جغرافیایی بین رودخانهٔ اردن و دریای مدیترانه به کار رفته‌است.

در کتب مقدس یهودی در دورهٔ پیش از اسرائیل برای اشاره به این ناحیه کنعان به کار رفته و پس از آن از اسرائیل (ییسرائیل) استفاده شده‌است. نام سرزمین یهود نیز به همراه چندین عنوان شاعرانه مورد استفاده قرار گرفته‌است. سرزمین شیر و عسل، سرزمینی که خداوند در آن برای تعیین شما برای پدرهایتان سوگند یاد کرده‌است، سرزمین مقدس، سرزمین خداوند و سرزمین موعود. در مورد سرزمین کنعان آمده‌است که شامل کل سرزمین لبنان می‌باشد. چنین به نظر می‌رسد که در این سرزمین پهناور قبیله‌های یهودی البته به همراه سایر گروه‌های قومی سکونت داشته‌اند. وقایع چهار انجیل از کتاب مقدس مسیحی تماماً در سرزمین فلسطین اتفاق افتاده‌اند. پس از هجوم پادشاهی بابل به یهودیان، در سال ۵۸۷ پیش از میلاد، معبد اول به دست نبوکدنصر دوم نابود شد و یهودیان از سرزمین خود به نواحی دیگری تبعید گشتند. پس از گذشت ۴۸ سال از ویرانی این معبد، در سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش بزرگ هخامنشی، با دور زدن سرزمین پادشاهی بابل، از شمال به این پادشاهی هجوم برد و به دروازه‌های پایتخت آن بابل رسید. نبوکدنصر بدون جنگ تسلیم شد و قوانین او به دست کوروش برچیده شدند. کوروش دستور داد که پیروان تمام ادیان آزاد هستند باید در امنیت کامل به پرستش خدای خود مشغول باشند. یکی از این اقوام، قوم یهود بودند و کوروش به ایشان پول و مال داد تا به اورشلیم برگشته و معبد خود را از نو بسازند. ۹ سال پس از این ماجرا، کوروش هخامنشی درگذشت و کار ساخت معبد به مدت ۱۴ سال دیگر هم ادامه پیدا کرد تا پس از گذشت ۲۳ سال، به سال ۵۱۶ پیش از میلاد در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ، کار ساخت معبد به پایان رسید. معبد دوم اورشلیم به مدت ۵۸۶ سال پابرجا بود تا اینکه در سال ۷۰ میلادی به دست امپراطوری روم ویران شد.

در نتیجهٔ اولین جنگ یهودیان-رومیان (۶۶–۷۳)، اورشلیم غارت شد؛ معبد دوم نابود شد؛ و تنها، دیوار غربی باقی‌ماند. در سال ۱۳۵، پس از سقوط شورش شورش یهود به رهبری بار کخبا در ۱۳۲، پادشاه روم هادریان اکثر یهودی‌ها را از سرزمین یهود بیرون راند و بنابراین بسیاری از یهودی‌ها در سامره و ایالت جلیل به سر می‌بردند. وی همچنین نام ناحیهٔ رومی یهود (اسرائیل) را به سوریه فلسطین تغییر داد. رومی‌ها همچنین برای ایجاد جنگ روانی سعی بر تغییر نام اورشلیم به آلیا کپیتولینا کردند که این نام جدید دوام نیافت. با گذشت زمان از نام سوریه فلسطین تنها فلسطین باقی‌ماند و در طول این مدت فلسطین به بخشی سیاسی و اجرایی در داخل قلمروی امپراتوری روم تبدیل شده بود. در حدود سال ۳۹۰، فلسطین به سه ناحیه تقسیم شد: پلستینا پریما، سکوندا و تریتا (فلسطین اول، دوم و سوم). فلسطین اول شامل یهود، سامره، ساحل و پری بود که حاکم آن در کاساری زندگی می‌کرد. فلسطین دوم شامل ایالت جلیل، در جزریل پایینی، نواحی شرق ایالت جلیل و بخش غربی دکاپلیس سابق بود و حکومت آن در سایتوپلیس قرار داشت. فلسطین سوم شامل نگو، اردن جنوبی که زمانی بخشی از ناحیه عرب بود و پیشتر ناحیهٔ سینا بود و پترا مقر حکومت آن بود. نام دیگر فلسطین سوم پلستینا سالوتاریس بود. این تقسیم‌بندی ناحیهٔ عرب را بخشی از اردن شمالی در شرق پری قرار داد. حکومت بیزانس بر فلسطین در زمان تصرف پارس‌ها در سال ۶۱۴ موقتاً خاتمه یافت و سپس بعد از ظهور اسلام در شبه جزیره عرب و فتح منطقه توسط نیروهای اسلام که در سال ۶۳۵ آغاز شد، حکومت آن‌ها بر این منطقه برای همیشه به پایان رسید.

حاکمان مسلمان ناحیهٔ الشام (عربی سوریه) را به پنج بخش تقسیم کردند. جند فلسطین (در عربی: به معنای ناحیهٔ نظامی فلسطین) شامل منطقه‌ای از سینا تا جنوب دشت آکر (عکا) بود. با گذشت زمان این منطقه کوچکتر شده و به سینا محدود شد. رفح، کاسارا (قیصریه)، غزه، جافا (یافا)، نابلوس، اریحا، راملا و اورشلیم شهرهای اصلی بودند. در ابتدا شهر لده مرکز بود، اما در سال ۷۱۷ به شهر راملا تغییر یافت. (پس از زمانی طولانی و مدت‌ها بعد از پایان تقسیم‌بندی جندها، اورشلیم مرکز شد). اردن شامل ناحیهٔ شمال و شرق فلسطین بود. تیبریاس، لجیو، ایکر، بیسان، و تایر شهرهای اصلی آن بودند و تیبریاس مرکز منطقه بود. چندین شورش سیاسی مختلف مجدداً این مرزها را چندین بار تغییر داد. پس از قرن ۱۰، تقسیم مناطق به جندها کم‌کم روبه زوال گذاشت و حملات ترک‌ها در دههٔ ۱۰۷۰ و سپس جنگ صلیبی اول این فرایند زوال را تکمیل کرد. پس از کنترل دوبارهٔ مسلمانان بر فلسطین در قرن ۱۲ و ۱۳، تقسیم‌بندی نواحی دوباره انجام گرفت و در این مدت مرزها به سرعت تغییر می‌کردند. در ۱۲۶۳/۱۲۹۱ این کشور بخشی از قلمروی سلطان مملوک در مصر بود. در اواخر قرن ۱۳، فلسطین در واقع شامل قسمت‌های بسیاری از نواحی شیخ‌نشین سوریه یعنی پادشاهی غزه (شامل آسکالن (عسقلان) و هبران (حیرون))، کراک (شامل جافا و لجیو)، سفاد (شامل سفاد، ایکر، سیدون و تایر (صور)) و بخش‌هایی از پادشاهی دمشق (در برخی دوره‌ها از جنوب تا اورشلیم) بود. در اواسط قرن ۱۴، سوریه دوباره به پنج ناحیه تقسیم شد که از بین آن‌ها فلسطین شامل اورشلیم (مرکز آن)، راملا، آسکالن، حبرون و نابلس بود، در حالی که حوران شامل تیبریاس (مرکز) بود.

پس از پیروزی عثمانی، این نام به عنوان نامی رسمی دیگر مورد استفاده نبود و دلیل این بود که ترک‌ها اغلب نواحی فرعی را با نام مرکز مشخص می‌کردند. این منطقه در سال ۱۵۱۶ جزئی از امپراتوری عثمانی شد و تا سال ۱۶۶۰ در واقع بخشی از ویلایت (بخش) دمشق-سوریه محسوب می‌شد تا اینکه از ۷ مارس ۱۷۹۹ تا ژوئیه ۱۷۹۹ با اشغال جفا، حیفا و سکارا ارتباطش با دیگر نقاط قطع شد. در ۱۰ می۱۸۳۲ این منطقه یکی از نواحی ترکی بود که توسط محمد علی تصرف شده بود، اما در نوامبر ۱۸۴۰ دوباره تحت فرمانروایی مستقیم عثمانی قرار گرفت. نام کهن همچنان توسط عموم و در موارد نیمه رسمی مورد استفاده قرار می‌گرفت. موارد بسیاری از استفاده از آن در طول سده‌های شانزدهم و هفدهم بر جای مانده‌است. در طول قرن نوزدهم، «دولت عثمانی در مکاتبات رسمی خود، از عبارت ارض فلسطین (سرزمین فلسطین) برای اشاره به ناحیه واقع در غرب رود اردن که در سال ۱۹۲۲ تحت فرمانروایی انگلستان فلسطین نامیده شد استفاده می‌کرد». عرب‌های تحصیل‌کرده، از عبارت فلسطین، برای اشاره به کل فلسطین یا بیت‌المقدس سنجاق یا تنها برای اشاره به منطقهٔ اطراف راملا استفاده می‌کردند. سلطان عثمانی در سال ۱۸۷۶ در پاسخ به درخواست خاخام ژوزف نانتونک برای صدور اجازه اسکان یهودیان ضمن منع مهاجرت گسترده به فلسطین گفت «تقریباً تمام سرزمین‌های فلسطین اشغال شده، و استقلالی که نانتونک به دنبال آن است با اصول اجرایی کشور در تعارض است» و پس از آن نیز دولت عثمانی در سال‌های ۱۸۸۴، ۱۸۸۷، و ۱۸۸۸ احکامی علیه اسکان انبوه یهودیان صادر کرد. در سال ۱۸۸۲ شمار چشمگیری از یهودیان شروع به هجرت به سرزمین مقدس کردند و مزارع جمعی (کیبوتس) ایجاد کرده و سرانجام حومهٔ تل آویو را در سال ۱۹۰۹ به وجود آوردند، که بعدها در سال ۱۹۲۱ تبدیل به یک شهر شد. شمار یهودیان فلسطین که در سال ۱۷۰۰ تنها ۷٬۰۰۰ نفر بود تا سال ۱۹۰۰ به ۶۰٬۰۰۰ نفر رسید (جمعیت کل فلسطین در این سال ۵۰۰٬۰۰۰ نفر بود) که این امر به عقیده کارپات حاکی از آن است که «سیاست عثمانی مبنی بر اجازه به افراد برای مهاجرت و اسکان، و هم‌زمان ممانعت از مهاجرت گروه‌های انبوه، با موفقیت همراه بوده‌است». حکمرانی عثمانی بر منطقه تا زمان جنگ عظیم (جنگ جهانی اول) یعنی زمانی که عثمانی از آلمان و متحدانش جانبداری کرد ادامه یافت. در طول جنگ جهانی اول، هم‌زمان با فروپاشی امپراتوری عثمانی، بریتانیا عثمانی را از بیشتر این مناطق به عقب راند. با پایان امپراتوری عثمانی، شمار یهودیان فلسطین به ۵۵٬۰۰۰ نفر کاهش یافت.

در اروپا تا پیش از جنگ جهانی اول، فلسطین به منطقه‌ای که در مسیر شمال به جنوب از رافیا (جنوب شرقی غزه) تا رودخانه لیتانی (واقع در لبنان) امتداد می‌یافت اطلاق می‌شد. این منطقه از غرب به دریا و از شرق به منطقه‌ای که حدود آن به خوبی مشخص نشده بود و صحرای سوریه از آنجا آغاز می‌شد ختم می‌شد. در منابع مختلف در اروپا، مرز شرقی در اطراف رود اردن تا شرق امان تعیین می‌شد. صحرای نگو در این منطقه واقع نمی‌شد. بر اساس موافقت‌نامه سایکس-پیکو در ۱۹۱۶ پیش‌بینی شده بود که بیشتر فلسطین، پس از رهایی از کنترل عثمانی، تبدیل به منطقه‌ای بین‌المللی خواهد شد که تحت کنترل مستقیم فرانسه یا انگلیس قرار نخواهد داشت. بلافاصله پس از آن، آرتور بالفور وزیر امور خارجه انگلیس با صدور بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷، سرانجام طرح تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را مطرح کرد. نیروی اعزامی مصر به رهبری انگلیس که تحت فرماندهی ادموند آلن بای، وایکانت اول آلن بای، در تاریخ ۹ دسامبر، ۱۹۱۷ بیت‌المقدس را تصرف کرده و به دنبال شکست نیروهای ترکیه در فلسطین در نبرد مگیدو در سپتامبر ۱۹۱۸ تمامی مشرق را اشغال کرد.

استفاده رسمی از واژهٔ انگلیسی فلسطین با اعطای حکم قیمومت فلسطین به انگلیس بار دیگر رایج شد. در آغاز این دوره، نام ارتز ییسریل (سرزمین اسرائیل به زبان عبری) از طریق یک تمبر پستی در سال ۱۹۲۰، توسط هربرت ساموئل نخستین نماینده انگلیس در فلسطین که بین سال‌های ۱۹۲۵–۱۹۲۰ این سمت را در اختیار داشت رایج شد. مقامات وزارت امور خارجه انگلیس به این اقدام وی اعتراض کردند اما با انتقال مسئولیت فلسطین از وزارت امور خارجه به وزارت مستعمرات این اقدام وی به دست فراموشی سپرده شد. در آوریل ۱۹۲۰ شورای عالی متحدین (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن) در کنفرانس سانرمو تصمیماتی رسمی در مورد سرزمین‌های تحت قیمومت اتخاذ کرد. بر این اساس بریتانیا قیمومت فلسطین را پذیرفت، اما تصمیمی در مورد مرزهای سرزمین‌های تحت قیمومت و شرایطی که این سرزمین‌ها می‌بایست به موجب آن اداره می‌شد اتخاذ نشد.

در ژوئیه ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه فیصل اول از عراق (فیصل بن حسین) را از دمشق بیرون راندند و به فرمانروایی کم‌اهمیت وی بر منطقه اردن یعنی جایی که سران محلی سابقاً با هرگونه قدرت مرکزی مخالفت می‌کردند پایان دادند. شیوخ، که پیش‌تر پیمان وفاداری با شریف منعقد کرده بودند، از انگلیسی‌ها خواستند اداره منطقه را بر عهده بگیرند. هربرت ساموئل خواستار گسترش حیطه اختیار دولت فلسطین تا اردن شد، اما در دیدار وینستون چرچیل و امیر عبدالله از اردن که در مارس ۱۹۲۱ در قاهره و بیت‌المقدس انجام شد قرار بر این شد که امیر عبدالله (در آغاز تنها برای شش ماه) از سوی دولت فلسطین اداره این منطقه را بر عهده بگیرد. در تابستان ۱۹۲۱ اردن به سرزمین‌های تحت قیمومت ملحق شد، اما از شرط سرزمین ملی یهودیان مستثنی شد. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۲ جامعه ملل ضوابط سرپرستی انگلیس بر فلسطین و اردن را تأیید کرد. در ۱۶ سپتامبر جامعه ملل رسماً یادداشتی از آرتور بالفور (لرد بالفور) را که تأیید می‌کرد اردن باید از بندهای مربوط به تأسیس سرزمین ملی یهودیان و نیز «تسهیل» مهاجرت یهودیان به این سرزمین و اسکان آنان مستثنی شود تصویب کرد. در واقع، در حالیکه عرب‌ها به راحتی می‌توانستند در فلسطین اسکان یابند، انگلیسی‌ها از اسکان یهودیان در اردن ممانعت می‌کردند. (رجوع شود به سند مربوط به ورود یهودیان به اردن) اردن در اصل ۷۷ درصد از فلسطین را تشکیل می‌داد بدین ترتیب رهبران یهودیان اعتقاد داشتند این امر یک بی‌عدالتی آشکار و تقسیم ناعادلانه سرزمینی بود که بر اساس اعلامیه بالفور به عنوان سرزمین ملی یهودیان در نظر گرفته شده بود. اعطای حق قیمومت به دلیل نگرانی‌های ایالات متحده آمریکا در ارتباط با جاه‌طلبی‌های استعمارگرانه انگلیس و نیز نگرانی‌های ایتالیا در مورد اهداف فرانسه به تأخیر افتاد. فرانسه نیز تا زمانی که اعطای حق قیمومت سوریه به این کشور نهایی نشده بود از توافق در مورد فلسطین امتناع می‌کرد.

در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، موقعیت انگلیس در فلسطین به تدریج بدتر شد. این امر ناشی از مجموعه‌ای از عوامل همچون موارد ذیل بود:

شرایط فلسطین به دلیل حملات بی‌وقفه ایگرون و گروه لهی به مقامات، نیروهای نظامی و تأسیسات راهبردی انگلیس به سرعت در حال بدتر شدن بود. این امر به روحیه و وجهه انگلیس صدمات شدیدی وارد کرد، و نیز منجر به گسترش مخالفت مردم انگلیس با سرپرستی انگلیس بر فلسطین شده، و افکار عمومی خواستار «بازگشت نیروها به خانه» شد. در این باره سرهنگ آرچر کاست، دبیر ارشد دولت انگلیس در فلسطین، در یک سخنرانی خطاب به انجمن امپراتوری سلطنتی گفت: «اعدام دو گروهبان انگلیسی توسط ارگون‌ها و به تلافی اعدام‌هایی که توسط انگلیسی‌ها انجام شده بود بیش از هر چیز دیگری منجر به خروج ما از فلسطین شد». به دلیل ممانعت انگلیس از بازگشت بازماندگان هولوکاست به فلسطین، و در عوض فرستادن آنان به اردوگاه‌های پناهندگان در قبرس، یا حتی بازگرداندن آنان به آلمان همانند آنچه در مورد کشتی اکسودس در سال ۱۹۴۷ اتفاق افتاد افکار عمومی جهان به موضع‌گیری علیه انگلیس پرداخت. هزینه نگهداری ارتشی که بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر عضو داشت برای انگلیس که دچار مشکلات اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی بود دشوار بود، و یکی دیگر از دلایل درخواست افکار عمومی در انگلیس برای پایان سرپرستی این کشور بر فلسطین بود. سرانجام دولت انگلیس در سال ۱۹۴۷ اعلام کرد که خواستار پایان دادن به سرپرستی خود بر فلسطین است، و مسئولیت اداره فلسطین را به سازمان ملل متحد محول کرد.

در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با دو سوم رأی اکثریت بین‌المللی، طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین را به تصویب رساند (قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد)، این طرح که برای پایان دادن به مناقشه عرب‌ها و اسرائیل (مناقشه عرب و یهودیان) در نظر گرفته شده بود سرزمین فلسطین را به دو کشور یهودی‌نشین و عرب‌نشین تقسیم می‌کرد، و بخش اعظم بیت‌المقدس را که شامل بیت‌اللحم می‌شد تحت کنترل نیروهای بین‌المللی قرار می‌داد. رهبران یهودیان (و از آن جمله آژانس یهودیان)، این طرح را پذیرفتند، اما رهبران عرب فلسطین آن را نپذیرفته و از مذاکره در مورد آن امتناع کردند. کشورهای عرب و مسلمان همسایه فلسطین نیز با طرح تجزیه مخالفت کردند. پس از آنکه کمیته عالی عرب در سال ۱۹۴۷ اعلام شورش در بیت‌المقدس کرد جامعه عرب واکنش خشونت‌آمیزی نشان داده و دست به درگیری زدند که در نتیجه آن بسیاری از ساختمان‌ها و مغازه‌ها در آتش سوختند. با ادامه کشمکش‌های نظامی بین شبه‌نظامیان فلسطینی و یهودی در فلسطین، حق سرپرستی انگلیس بر فلسطین در تاریخ ۱۵ می۱۹۴۸ به پایان رسید در حالیکه یک روز پیش از آن تأسیس کشور اسرائیل اعلام شده بود (رجوع شود به اعلام تأسیس کشور اسرائیل). همسایگان عرب و ارتش‌های آنان (لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن، ارتش جهاد، ارتش آزادی‌بخش عرب و عرب‌های محلی) بلافاصله پس از اعلام استقلال اسرائیل به این کشور حمله کردند، و متعاقب آن جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ درگرفت. در نتیجه، طرح تجزیه فلسطین هیچگاه عملی نشد.

پس از وقوع جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸، در موافقت‌نامه‌های آتش‌بس موقت مابین اسرائیل و کشورهای عرب همسایه آن هیچگاه از فلسطین به عنوان یک سرزمین مجزا نامی برده نشد. در این موافقت‌نامه‌ها فلسطین بین اسرائیل، مصر، سوریه و اردن تقسیم شد. اسرائیل علاوه بر مناطقی که سازمان ملل متحد تقسیم‌بندی کرده بود ۲۶ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت در غرب رود اردن را نیز تصرف کرد. اردن نیز ۲۱ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت را تصرف و به خاک خود ضمیمه کرد. بیت‌المقدس به دو بخش تقسیم شد، و اردن بخش‌های شرقی از جمله شهر باستانی را در اختیار گرفته، و اسرائیل بخش غربی را در اختیار گرفت. مصر نیز باریکه غزه را در اختیار گرفت.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، اصطلاح «فلسطین» مرتباً در بافت‌های سیاسی به کار گرفته می‌شد. اعلامیه‌های مختلف، همچون اعلام تشکیل کشور مستقل فلسطین در سال ۱۹۸۸ توسط سازمان آزادی‌بخش فلسطین به کشوری که فلسطین نامیده می‌شد اشاره می‌کرد، و مرزهای آن را با درجات مختلف وضوح تعریف کرده، و از جمله خواستار ضمیمه شدن کل کشور اسرائیل به فلسطین شد. اخیراً، پیش‌نویس قانون اساسی فلسطین بر اساس کرانه باختری و باریکه غزه پیش از ۱۹۶۷ (جنگ شش روزه) مرزهای فلسطین را تعیین کرده‌است. این خط سبز (اسرائیل) بر اساس موافقت‌نامه خط آتش‌بس موقت۱۹۴۹ تعیین شده؛ و مذاکرات مربوط به تعیین مرزهای دائمی هنوز انجام نشده‌است. علاوه بر این، از سال ۱۹۹۴، تشکیلات خودگردان فلسطین کنترل بخش‌های مختلف فلسطین باستانی را در اختیار گرفته‌است.

مسئله فلسطین اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم در سازمان ملل متحد مطرح شد. اما ریشه مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله بین‌المللی، در رویدادهایی نهفته‌است که تا پایان جنگ جهانی اول رخ داد. این رویدادها منجر شد جامعه ملل فلسطین را به موجب سیستم قیمومت که به تصویب جامعه ملل رسیده بود تحت سرپرستی بریتانیا قرار دهد. در اصل، این سرپرستی قرار بود به صورت موقت و تا زمانی ادامه یابد که فلسطین به استقلال کامل دست می‌یابد، وضعیتی که در منشور جامعه ملل به رسمیت شناخته شده بود، اما در حقیقت سیر تحول تاریخی این قیمومت منجر به شکل‌گیری فلسطین به عنوان یک کشور مستقل نشد. به رغم آنچه که در منشور جامعه ملل آمده بود و خواستار توجه به خواسته‌های عرب‌ها و یهودیان فلسطین در اعطای حکم قیمومت شده بود اما تصمیم اعطای قیمومت خواسته‌های مردم فلسطین را مدنظر قرار نداد. این امر اهمیت بسیاری یافت چرا که دولت انگلیس تقریباً پنج سال پیش از دریافت حکم قیمومت فلسطین از جامعه ملل به سازمان صهیونیست‌ها تعهد داده بود سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین تأسیس کند، چرا که رهبران صهیونیست‌ها با ارائه شواهد تاریخی مدعی بودند اجدادشان دو هزار سال پیش از پراکندگی یهودیان در فلسطین می‌زیسته‌اند. در طول دوره قیمومت انگلیس بر فلسطین، سازمان صهیونیست‌ها تلاش می‌کرد شرایط تأسیس سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین فراهم کرده و مقدماتی ایجاد کند تا یهودیان و عرب‌ها بتوانند در کنار هم در این منطقه زندگی کنند. عرب‌های فلسطین احساس می‌کردند که این طرح منجر به نقض حقوق آنان خواهد شد. آنان همچنین معتقد بودند این امر منجر به نقض تضمیناتی می‌شود که متحدین در قبال حمایت عرب از آنان در جریان جنگ جهانی در مورد استقلال به رهبران عرب‌ها داده بودند. نتیجه این امر مخالفت فزاینده عرب‌ها با اعطای قیمومت فلسطین و متعاقب آن توسل عرب‌ها به خشونت علیه یهودیان شد.

بر اساس بررسی‌های ژنتیکی، جمعیت یهود و فلسطینی از لحاظ ژنتیکی تداخل دارند. مسلمانان فلسطینی دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در جمعیت شبه‌جزیره عرب یافت می‌شوند و در مورد یهودی‌ها بسیار نادر هستند. یهودیان اشکنازی نیز دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در افراد اروپایی دیده می‌شوند و وجود چنین عواملی در عرب‌ها بسیار کم است.

دانشمندان علوم ژنتیک توافق دارند که در افراد خاورمیانه در زمان‌های پیش از تاریخ تداخل ژنتیکی بوده‌است. نبل در سال ۲۰۰۰ با انجام بررسی کروموزوم-haplotype Y برای بررسی نژادی یهودیان و مسلمانان فلسطینی عنوان کرد «ژن مشترک برای قسمت عمده‌ای از کروموزوم‌های Y وجود دارد که نشاندهندهٔ اجداد مشترک می‌باشد». دو مدل هاپلوتایپ که تشکیل دهندهٔ کلاید مسلمانان فلسطینی بود در میان یهودیان نیز وجود داشت که «نشاندهندهٔ انحراف یا تداخل از سایر افراد» می‌باشد. نبل عنوان کرد که این یافته هماهنگ با شواهد تاریخی‌ای است که عنوان می‌کند که «بخشی یا کل عرب‌های مسلمان در این کشور از نوادگان ساکنین محلی، عمدتاً مسیحی و یهودی، هستند که پس از پیروزی اسلام در قرن هفت بعد از میلاد به اسلام روی آوردند. این ساکنین محلی در واقع از نسل جمعیت اصلی‌ای که چندین قرن و حتی در دوره‌های پیش از تاریخ در این منطقه می‌زیسته‌اند هستند».

یک بررسی دیگر توسط همین گروه با هدف مشخص کردن ارتباط ژنی میان سه جامعهٔ یهودی (اشکنازی، سفاردی و کردی) دو گروه هاپلوتایپ کروموزوم YEu۹ و Eu۱۰ را به عنوان نشاندهندهٔ قسمت عمدهٔ نژاد خاورمیانه شرح داد. چنین به نظر می‌رسد که Eu۹ مربوط به شمال ترکیه وEu۱۰ مربوط به جنوب آن می‌باشد. در کردهای مسلمان و یهود Eu۹ زیاد است، اما Eu۱۰ که در مسلمانان فلسطینی زیاد است در بین این افراد کم است. این بررسی نشان داد که کروموزوم‌های Y در عرب‌های مسلمان و عرب بادیه‌نشین نشاندهندهٔ ارتباطات نژادی با ساکنان جدید منطقه و ارتباطات نژادی دیگر با سایر افراد می‌باشد. ارتباطات نژادی اولیه در واقع بخشی از کروموزوم مشترک با یهودی‌ها می‌باشد. طبق طرح ما، مهاجرت‌های اخیر همان‌طوری‌که از کروموزوم Eu ۱۰ ویژهٔ عرب‌ها که شامل مدل‌های هاپلوتایپ مشاهده شده در فلسطینی‌ها و عرب‌های بادیه‌نشین مشهود است، اغلب از شبه‌جزیرهٔ عرب بوده‌است. این بررسی نشان می‌دهد که کروموزوم‌های Y یهودی‌ها بخش مهمی از عوامل ژنتیکی منطقه را شامل می‌شود و خصوصاً یهودی‌ها ارتباط ژنتیکی زیادی با افراد ساکن در شمال ترکیه داشته‌اند.

در سال ۱۹۰۲، سیر جمز فریزر در کتابش بنام شاخهٔ طلایی که دربارهٔ نظریهٔ وی در مورد ریشه‌های مذهب می‌باشد، عنوان کرد که اکثر عرب‌های فلسطین از تبار مردم یبوسی و کنعانی هستند: «ساکنان عرب زبان فلسطین از نژاد قبیله‌هایی هستند که پیش از حملهٔ اسرائیل در منطقه سکنا گزیدند. آن‌ها هنوز به این سرزمین پای‌بند هستند. آن‌ها هرگز این سرزمین را ترک نکرده و از آن دل نکندند».

برخی ژنتیک‌دانان با فریزر موافق هستند. آرنایز-ویلنا و سایرین (۲۰۰۱) فایل ژنتیکی فلسطینی‌ها را با سایر افراد مدیترانه‌ای مقایسه کردند و عنوان کردند که «ریشهٔ فلسطینی‌ها و ارتباط ژنتیکی آن‌ها با سایر جمعیت‌های مدیترانه‌ای، نشان می‌دهد که هم یهودی‌ها و هم فلسطینی‌ها از نژاد کنعان باستان که در دوره‌های کهن با مصری‌ها، ساکنان آنتالیا و بین‌النهرین آمیخته شده می‌باشند». با این وجود نتایج این بررسی نشان می‌دهد که فلسطینی‌ها از لحاظ ژنتیکی با مصری‌ها، لبنانی‌ها، ایرانی‌ها، کرتان، مقدونیه‌ای‌ها، ساردنی‌ها، ترک‌ها، ارمنی‌ها و همچنین الجزایری‌ها، اسپانیایی‌ها، فرانسوی، ایتالیایی و بایسکی‌ها ارتباطاتی دارند؛ بنابراین این شرایط نمی‌تواند پاسخگویی مسئلهٔ مهاجرت باشد. آرنایز-ویلنا بعدها از هیئت سردبیری مجله اخراج شد و این مقاله نیز برداشته شد. مقامات این مجله عنوان کردند که این مقاله سیاسی بوده و در آن اظهاراتی نامناسب در مورد اختلافات فلسطین و اسرائیل به کار رفته‌است. در مورد این مسئله که آیا مهاجرت عرب‌ها به فلسطین بعد از سکونت یهودی‌ها در آنجا در اواخر قرن ۱۹ اتفاق افتاده بحث‌ها و اختلافات بسیاری وجود دارد.

یوزیل شملز که یک جمعیت‌شناس است در بررسی‌های خود از اسناد ثبت‌شدهٔ عثمانی در مورد جمعیت اورشلیم و حبرون در سال ۱۹۰۵ متوجه شد که اغلب شهروندان عثمانی ساکن در این مناطق، که تشکیل دهندهٔ یک سوم از جمعیت فلسطین بودند در همان محل تولد خود زندگی می‌کردند. خصوصاً در مورد مسلمانان، ۱/۹۳٪ در همان محل تولد خود در فلسطین ساکن بودند و ۲/۵٪ از آن‌ها که متولد بخش‌های مختلف فلسطین بودند در سایر مناطق غیر از زادگاه خود در فلسطین ساکن بودند و محل تولد ۶/۱٪ خارج از فلسطین بوده‌است. خصوصاً در مورد مسلمانان، ۱/۹۳٫۴٪ در همان محل تولد خود در فلسطین ساکن بودند و ۲/۵٪ از آن‌ها که متولد بخش‌های مختلف فلسطین بودند در سایر مناطق غیر از زادگاه خود در فلسطین ساکن بودند و محل تولد ۶/۱٪ خارج از فلسطین بوده‌است. در مورد یهودی‌ها (به استثنای افرادی که جزء شهروندان عثمانی نبوده‌اند) ۵۹٪ در همان محل تولد خود در فلسطین ساکن بودند و ۹/۱٪ از آن‌ها که متولد بخش‌های مختلف فلسطین بودند در سایر مناطق غیر از زادگاه خود در فلسطین ساکن بودند و محل تولد بیش از ۳۹٪ از آن‌ها خارج از فلسطین بودهاست.

پروفسور جوزف کیکاسولا در امور بین‌المللی در مورد جمعیت پراکندهٔ فلسطین پیش از مهاجرت صحبت می‌کند. یکی از دلایل این وضعیت می‌تواند کمبود نفت در این منطقه باشد. وی همچنین به وجود باتلاق‌های زیاد در این ناحیه و مالاریا اشاره می‌کند. مورخان عنوان کرده‌اند که ساکنین صهیونیستی باتلاق‌ها را خشک کرده و مالاریا را از منطقه دور کرده‌اند.

یک اقتصاددان آمریکایی Gottheil بر این باور است که مهاجرت عظیم عرب‌ها به فلسطین وجود داشته‌است:

«دلایل بسیاری برای این باور وجود دارد که در زمان عثمانی و دوره‌های دولت قیم انگلیس مهاجرت عرب‌ها به فلسطین رخ داده‌است. مهمترین دلیل در این زمینه ارتباط میان اختلاف اقتصادی منطقه‌ای و مهاجرت است که در سطح جهان اتفاق افتاده و مورد پذیرش همگان است. حجم و میزان دقیق مهاجرت عرب به فلسطین و در فلسطین همانگونه که باچی عنوان کرده نامشخص است. ناقص بودن اسناد ثبتی در عثمانی و آمار دوره‌های انگلیس و وجود مهاجرت‌های غیرقانونی و پنهانی در این مدت باعث می‌شود که هرگونه اظهار نظر در این زمینه در واقعی تحلیلی ابداعی باشد. در اغلب موارد افرادی که در زمینه جمعیت‌شناسی فلسطین- یا تحلیلات جمعیت‌شناسی بر اساس اطلاعات خام- کار کرده‌اند، اذعان کرده‌اند که محدودیت‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد و نتایج غیرقطعی هستند».

یهوشوئا پورات بر این باور است که نظریهٔ «مهاجرت عظیم عرب‌ها از کشورهای همسایه» افسانه‌ای است که «نویسندگان صهیونیست» به وجود آورده‌اند. وی می‌نویسد:

«همان‌طور که نتایج بررسی‌های مورخان و جمعیت‌شناسان جدید فلسطینی نشان می‌دهد، جمعیت عرب در اواسط قرن ۱۹ دوباره رشد کرد. این رشد نتیجهٔ عامل جدیدی بود: انقلاب جمعیتی. تا دههٔ ۱۸۵۰ هیچ گونه افزایش طبیعی در جمعیت نبود، اما پیدایش روش‌های درمانی نوین و تأسیس بیمارستان‌های مدرن توسط مقامات عثمانی و خارجیان مسیحی این وضعیت را تغییر داد. تعداد تولدها ثابت بود، اما مرگ و میر نوزادان کاهش یافت. این شرایط دلیل اصلی رشد جمعیت عرب بود. شکی نیست که کارگران مهاجر از سوریه و اردن به فلسطین آمده و آنجا ساکن شدند. اما در این مورد بحث نشده که قطعاً مهاجرت معکوس هم بوده‌است. بطور مثال در حبرون رسم شده بود که افراد برای تحصیل و کار به قاهره بروند، که در نتیجه گروهی از جمعیت حبرون از قرن ۱۵بطور دائم در قاهره زندگی می‌کردند. نیروی کار غیرماهر از اردن و اطراف به فلسطین می‌آمدند، اما در عوض پیش از ۱۹۴۸ بسیاری از فلسطینیان تحصیل کرده که کاری در فلسطین نیافتند جذب اردن شدند. از لحاظ جمعیت‌شناسی، این انتقالات جمعیتی در مقایسه با عامل طبیعی افزایش جمعیت کمرنگ و کم تأثیر هستند».

دانیل پایپس در پاسخ عنوان کرد که مسئلهٔ «مهاجرت عظیم عرب‌ها از کشورهای همسایه» در نیمهٔ اول قرن بیست مطرح شده و آمار و بررسی‌های جمعیت‌شناختی که مورد قبول همگان شامل پروفسور پورات است، آن را تأیید می‌کند.

بر اساس آمار ادارهٔ آمار مرکزی اسرائیل، در ماه مه سال ۲۰۰۶، جمعیت اسرائیل برابر با ۷ میلیون نفر بود که ۷۷٪ یهودی، 18/5٪ عرب و 4/5٪ از سایر ریشه‌ها بوده‌اند. بر اساس آمار از یهودی‌های اسرائیل ۶۸٪ بومی اسرائیل (متولد اسرائیل)، اغلب نسل دوم یا سوم از اسرائیلی‌ها هستند و ۱۰٪ از جهان عرب ازآسیا و آفریقا هستند.

طبق آمار فلسطینی‌ها بیش از ۴/۲ میلیون فلسطینی در ساحل غربی زندگی می‌کنند. طبق یک بررسی که در ششمین کنفرانس Herzliya دربارهٔ تراز امنیت ملی اسرائیل ارائه شد، ۴/۱ میلیون فلسطینی وجود دارد. طبق آمار فلسطینی‌ها بیش از ۴/۱ میلیون فلسطینی دیگر در نوار غزه هستند. طبق آمار فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها، جمعیت فلسطین بین ۸/۹ تا ۸/۱۰ میلیون نفر است. طبق آمار اردنی‌ها، حدود ۶ میلیون نفر در اردن زندگی می‌کنند که اکثر آن‌ها فلسطینی هستند، اما در مورد درصد دقیق فلسطینی‌ها اختلاف وجود دارد و بررسی آن چندان مطلوب برخی‌ها نمی‌باشد. طبق تخمین‌ها درصد فلسطینی‌ها بین ۴۵ تا ۹۰٪ می‌باشد.

طرح رسمیت دولت فلسطین برای اولین بار توسط سازمان آزادی‌بخش فلسطین در ۱۵ نوامبر ۱۹۸۸ در الجزایر تشکیل شد. کشورهای عضو سازمان ملل متحد در زمان حکمرانی محمود عباس به درخواست فلسطینی‌ها رای موافق دادند و از نهاد ناظر (سازمان آزادی‌بخش فلسطین) به کشور ناظر غیرعضو ارتقاء پیدا کرد. در رأی‌گیری شب ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲ در مجمع عمومی سازمان ملل، ۱۳۸ کشور رای موافق و ۹ کشور رای مخالف، عبارت از آمریکا، کانادا، اسرائیل، جمهوری چک، پاناما و چهار کشور جزیره‌ای کوچک واقع در میکرونزی اقیانوس آرام، و ۴۱ کشور رای ممتنع دادند. به این ترتیب موقعیت فلسطین در سازمان ملل مشابه موقعیت سریر مقدس است. کشور فلسطین در سال ۲۰۱۴ درخواست عضویت به ده نهاد بین‌المللی را ارائه داد و در ماه آوریل به عضویت کنوانسیون ژنو درآمد. سوئد در سال ۲۰۱۴ اعلام کرد که فلسطین را بعنوان یک کشور به رسمیت می‌شناسد.

دریای مرده در غرب اردن و مرز فلسطین (کرانه باختری) و اسرائیل واقع شده است. در برخی منابع از آن با نام دریاچه نمک یاد شده‌ و به عنوان یکی از شورترین آب‌های جهان شناخته می‌شود و توسط تعدادی رودخانه تغذیه می‌شود. اما هیچ رودخانه‌ای از آن خارج نمی‌گردد. این دریا برای این دریای مرده نامیده می‌شود که هیچ جانور یا گیاهی به طور دائمی در آن زندگی نمی‌کند و در اثر وجود مقدار زیاد نمک و دیگر مواد سمی، موجودات زنده نمی‌توانند در این دریا باقی‌بمانند و به محض ورود به دریا می‌میرند. گنبد سنگی (قبةالصخره) در حرم شریف، در قلب بیت المقدس واقع شده است. گنبد سنگی یکی از مقدس‌ترین مساجد جهان و یک مثال بسیار زیبا از معماری اسلامی است که در قرن ۷ بنا گردیده است. ساختار هشت ضلعی با کاشی کاری‌های خیره کننده با الهام از سبک بیزانسی و گنبد طلایی باشکوه از ویژگی‌های این مسجد مقدس است که آن را از مساجد دیگر متمایز می‌سازد.

نخستین شهر سرزمین فلسطین «أریحا» نام داشت که ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح بنا نهاده شد. پس از مهاجرت عرب‌ها به منطقه فلسطین در حدود سال ۲۵۰۰ قبل از میلاد، شهر‌ها و مناطق زیادی پدید آمد، از جمله: بِیْسان،  عسقلان،  عکا،  حیفا،  الخلیل،  بیت لحم و غزه. شهر‌های أریحا و غزه، از قدیمی‌ترین شهر‌های جهان محسوب می‌شوند. یکی دیگر از شهر‌های فلسطین، ناصره است. این شهر محل سکونت حضرت مریم بود، از این‌رو نزد مسیحیان از جایگاه ویژه‌ای برخودار است. شهر باستانی سامریه، از دیگر شهر‌های فلسطین است. چاهی که یوسف (ع) در آن افکنده شد، در این شهر قرار داشت. همچنین سامریه محل دفن یحیی (ع) است.  شهر الخلیل، با تاریخ چهار هزار ساله، از شهر‌های مهم فلسطین است که که در زمانی از شهر‌های اصلی فلسطین بود. رام الله یکی دیگر از شهر‌های مهم فلسطین است. بیت المقدس پایتخت کنونی فلسطین مهم‌ترین شهر این کشور است. این شهر محل ظهور ادیان یهودیت و مسیحیت بوده است. همچنین وجود مسجد الاقصی به عنوان اولین قبله مسلمانان و محل عروج پیامبر اسلام (ص)، بیت المقدس را برای مسلمانان مورد اهمیت قرار داده است. از دیگر مکان‌های مهم بیت المقدس عبارتند از: مسجد صخره، مقبره داوود نبی، مقام حضرت موسی.

در غذاهای فلسطینی آنها به ماهی علاقه بسیار دارند وغذاهای آنها باادویه تند تهیه میشود وتست کردن آنها میتواند جذابیت زیادی داشته باشد.

تبولی : سالاد سالم، مرطوب کننده و سالم خاورمیانه است و از گندم بلغور تهیه شده است، جعفری ریز خرد شده و گلابی که به سادگی با آب لیمو و روغن زیتون پوشانده شده است.

سایور لده : انواع سبزیجات در یک شیر خشک نارگیل شیرین شده برای تهیه این ظرف غذای محبوب سبزیجات استفاده می شود. همچنین در مالزی محبوب است.

میت : شما می توانید این دستور غذا را با بامیه تهیه کنید، اما من ترجیح می دهم آن را با نخود فرنگی – برخی از کشورها، به ویژه لبنان، از لوبیا کره استفاده می کنند.

غذای دریایی : غذاهای غزه از بهترین غذاهای دریایی منطقه را دارد. ماهی ها اغلب کبابی، پر شده و یا سرخ شده و طعم های آشپزی لووان با اجزای رایج مانند سیر، لیمو، چیلی، دانه های دودی و عدس را تطبیق می دهند. غزه دارای یک صنعت ماهیگیری کارآمد و یک بخش ماهیانه در حال رشد ماهی است که تلاش می کند تا وابستگی خود را به واردات اسرائیل متوقف کند. طبق قانون U.N، سرزمین های ماهیگیری مجاز به حداکثر ۱۲ مایل دریایی هستند، اما ماهیگیران فلسطینی اغلب توسط قایق های نظامی اسرائیلی محدود به ۶ یا کمتر می شوند.

کرفس خاکستری : معمولا در آبهای مدیترانه یافت می شود و این ماهی غنی اما ظریف از انواع طعم ها و روش های پخت و پز پشتیبانی می کند. اگر در دسترس نیست، می توان آن را با دیگر ماهی های پوسته سفید جایگزین کرد. این دستور العمل ترکیبی از بهترین ادویه های عربی با برخی از بهترین محصولات مدیترانه ای است. پوشش ترد و معطر آن را به پوسته های منجمد و چاشنی تازه می دهد.

ظروف ماهی : فوق العاده در سراسر غزه و سواحل غربی فلسطین یافت می شود. مواد تشکیل دهنده ماهی پوسته  سفید بدون غلبه بر طعم های طبیعی ظریف است. ترکیبی از سیر، لیمو، چیلی و گشنیز میوه های مدیترانه ای و عربی است و این ظرف ماهی به نظر می رسد خوب است.

نان زعفران : این نان با عطر و طعم از ترکیب مخلوط گیاهی و زیتون بسته بندی شده است. به طور سنتی، این  غذا با استفاده از خمیر شبیه به pitta ساخته میشود.این نان به طور معمول با مخلوط گوشتی مانند پیتزا شرقی خاورمیانه پخته یا کبابی می باشد. نسخه ما ترکیبی از خمیر و گیاهان است و در قطعات بزرگتر ضخیم تر پخته میشود.

کرانه باختری (به عربی: الضفة الغربیة) و در (به عبری: יהודה ושומרון تلفظ: یهودا و شومرون) و (به انگلیسی: west bank) ناحیه‌ای است در کرانه غربی رود اردن در کشور فلسطین منطقه خاورمیانه است. پس از شکست نیروهای امپراتوری عثمانی از بریتانیا در طول جنگ جهانی اول، دولت وقت بریتانیا در ۲۵ آوریل ۱۹۲۰ میلادی کنترل کرانه باختری را به همراه دیگر سرزمین‌های فلسطین برعهده گرفت و با تشکیل یک سیستم حکومتی تحت عنوان قیومیت بریتانیا بر فلسطین به کنترل کرانه باختری و دیگر سرزمین‌های فلسطین پرداخت. پس از جنگ استقلال اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و تأسیس اسرائیل در بخشی از سرزمین‌های تحت قیومیت بریتانیا و تصرف نوار غزه توسط ارتش اردن، پیمان صلح موقت ۱۹۴۹ میان کشور تازه تأسیس اسرائیل و مصر، اردن، سوریه و لبنان به امضا رسید که بنابر مفاد آن مرزهای اسرائیل و فلسطین مشخص شده و کرانه باختری تحت کنترل کشور اردن قرار داشت. این عهدنامه تا آغاز جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ و شکست اعراب، تحت اشغال نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل درآمد. گفتنی است که بر پایهٔ آمارهای رسمی بین ۲۲۰ هزار[۱] تا ۳۰۰ هزار[۲] شهرک‌نشین اسرائیلی در کرانه باختری رود اردن زندگی می‌کنند. از مهم‌ترین مناطقی که از لحاظ انبوه جمعیت در کرانه باختری قابل ذکر هستند، می‌توان به منطقه کوهستانی نوارگونه‌ای که از شمال به سوی جنوب کشیده می‌شود و شهرهای نابلس، آریل، ابودیس، رام‌الله، البیره، معاله آدومیم، بیت‌لحم، بعیتار ایلیت، گاش اتزیون، هبرون، توباس و یاتاه در مسیر آن قرار دارند، اشاره کرد. شهر جنین در نهایت شمال کرانه باختری قرار دارد که در جنوب مراتع جزریل و شهرک یهودی‌نشین مودیین الیت و شهرهای عرب‌نشین قلقیلیه و طولکرم قرار دارد. همچنین شهر فلسطینی‌نشین اریحا در دره اردن و در شمال دریای مرده قرار دارد.

نوار غزه یا باریکه غزه (در عربی: قطاع غزة و در عبری: רצועת עזה (رتزوعات عزه)) ناحیه‌ای است نوار گونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. سرزمین فلسطین شامل دو منطقه جدا از هم به نام‌های کرانه باختری رود اردن و منطقه غزه است. کرانه باختری در شرق فلسطین و غزه در جنوب غربی آن است. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با اسرائیل هم‌مرز است. منطقه نوار غزه ۴۱ کیلومتر طول و در بخش‌هایی از ۶ تا ۱۲ کیلومتر عرض دارد. نوار غزه به مساحت ۳۶۰ کیلومتر مربع در جنوب فلسطین قرار دارد. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگ‌ترین شهر در منطقه نوار غزه‌است، می‌گیرد. در سال ۲۰۱۴ بیش از ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر زندگی می‌کنند و تماماً فلسطینی هستند. ۹۹ درصد جمعیت غزه، مسلمان و بقیه فلسطینی‌های مسیحی هستند. از نظر تراکم جمعیت این ناحیه پس از سنگاپور و هنگ کنگ بیشترین تراکم را دارد. تا قبل از تابستان ۲۰۰۵، منطقه غزه در اشغال نظامی اسرائیل بود که ۷۷۰۰ اسرائیلی در چند شهرک در غزه زندگی می‌کردند اما پس از عقب‌نشینی از این منطقه، این شهرک‌ها تخلیه شدند و کنترل منطقه غزه به دولت خودگردان فلسطین سپرده شد. حماس در سال ۲۰۰۷ پس از نبرد غزه ۲۰۰۷، نیروهای دولت خودگردان را از این منطقه اخراج کرد و کنترل این منطقه را به دست گرفت. غزه تا سال ۲۰۱۴ در کنترل حماس بود تا اینکه با توافق جنبش فتح حماس یک دولت وفاق میهنی به نخست‌وزیری رامی حمدالله برای تمام فلسطین (شامل کرانه باختری و نوار غزه) تعیین شد.

نوار غزه در موقعیت جغرافیایی ۳۱°۲۵′ شمالی ۳۴°۲۰′ شرقیمختصات: ۳۱°۲۵′ شمالی ۳۴°۲۰′ شرقی در خاورمیانه قرار گرفته‌است. این منطقه دارای مرزی ۵۱ کیلومتری با اسرائیل و مرزی ۱۱ کیلومتری با مصر در نزدیکی شهر رفح است. خان یونس در ۷ کیلومتری شمال شرقی رفح واقع شده، و شهرهای متعدد در طول ساحل بین این منطقه و شهر غزه واقع شده‌است. بیت لاهیا و بیت حانون به ترتیب در شمال و شمال شرقی شهر غزه واقع شده‌اند.

منطقه گوش کتیف از محلات اسرائیل سابقاً در منطقه سند دون در همجواری رفح و خان یونس، در طول منطقه جنوب غربی ساحل ۴۰ کیلومتری دریای مدیترانه واقع شده بود. چند ماه پس از آنکه اسرائیل در دسامبر ۲۰۰۵ طرح تخلیه یکجانبه نوار غزه را اجرا کرد، یک منطقه حائل جنجال‌برانگیز در مرز شمالی با اسرائیل ایجاد شد. بخشی از این مرز ۵/۲ کیلومتر به منطقه تحت کنترل تشکیلات خودگردان فلسطین نفوذ می‌کند، که این منطقه سابقاً محلات شمال اسرائیل را تشکیل می‌داد، و در حال حاضر گردان‌های عزالدین قسام از این منطقه برای شلیک موشک به اسرائیل استفاده می‌کنند.

نوار غزه دارای آب و هوای معتدلی است، که دارای زمستانی ملایم و خشک، و تابستانی گرم و توأم با خشکسالی است. سطح زمین مسطح یا هموار است، و تپه‌های شنی نیز در کنار ساحل قرار به چشم می‌خورد. مرتفع‌ترین نقطه جز ابوعوده نام دارد که دارای ارتفاع ۱۰۵ متر از سطح دریاست. منابع طبیعی فلسطین شامل زمین‌های قابل کشت (حدود یک‌سوم از نوار غزه را زمین‌های آبی تشکیل می‌دهد) است. مسائل زیست‌محیطی فلسطین شامل کویر زایی؛ استفاده از آب شور برای آبیاری محصولات کشاورزی، آب شیرین؛ تصفیه فاضلاب؛ بیماری‌هایی که از راه آب منتقل می‌شود؛ فرسایش خاک؛ و کاهش و آلودگی منابع آب زیرزمینی است. گفته می‌شود نوار غزه یکی از پانزده سرزمینی است که «مهد بشریت» را تشکیل می‌دهد. این منطقه دارای قدیمی‌ترین بقایای مربوط به آتش‌های بزرگ ساخته دست بشر و برخی از قدیمی‌ترین اسکلت‌های بشر است. بازده اقتصادی نوار غزه در طول سال‌های بین ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ یک سوم کاهش یافت. این سقوط به فساد و سوء مدیریت یاسر عرفات، بسته شدن مرزهای نوار غزه توسط اسرائیل و اعمال کنترل گسترده بر مرزها در پاسخ به تروریسم در فلسطین نسبت داده شده‌است. در نتیجه حملات فلسطینیان به اسرائیل روابط بازار کالا که پیش‌تر بین اسرائیل و نوار غزه ایجاد شده بود مختل شد. منفی‌ترین تأثیر اجتماعی این سقوط ظهور بیکاری فزاینده بوده‌است.

در طول سال‌های بعد توسل اسرائیل به سیاست بستن مرزهای نوار غزه کاهش یافت و در سال ۱۹۹۸، اسرائیل سیاست‌های جدیدی برای کاهش تأثیر بستن مرزها و دیگر رویه‌های امنیتی اعمال شده بر ورود کالا و نیروی کار فلسطین به اسرائیل اجرا کرد. این تغییرات منجر به وقوع یک بهبود ۳ ساله در اقتصاد نوار غزه شد. دوره بهبود وضعیت اقتصادی در سه‌ماهه آخر سال ۲۰۰۰ و با آغاز انتفاضه الاقصی پایان یافت. انتفاضه الاقصی منجر به بسته شدن مرز اسرائیل توسط نیروهای نظامی اسرائیل و نیز اعمال مکرر محدودیت بر تردد فلسطینیان در مناطق خودگردان شد و در نتیجه به شدت جابجایی تجاری و نیروی کار را مختل کرد. در سال ۲۰۰۱، و حتی شدیدتر از آن در سال ۲۰۰۲، آشوب بین‌المللی و اقدامات نظامی اسرائیل در مناطق تحت کنترل تشکیلات خودگردان فلسطین منجر به تخریب طرح سرمایه و ساختار اجرایی، اختلال شایع در فعالیت‌های تجاری، و کاهش شدید در تولید ناخالص داخلی شد. یکی دیگر از عوامل اصلی کاهش درآمد کاهش تعداد آن دسته از ساکنان غزه بوده که اجازه ورود به اسرائیل را داشته‌اند. پس از خروج اسرائیل از نوار غزه، شمار محدودی از کارگران فلسطینی بار دیگر به سمت اسرائیل روانه شدند اما پس از پیروزی حماس در انتخابات مجلس فلسطین در سال ۲۰۰۶ اعلام شد فلسطین قصد دارد پروانه کار این افراد را محدود کرده یا کلاً لغو کند. در طول دوران اسکان یهودیان در نوار غزه، ساکنان شهرک‌های یهودی‌نشین مبادرت به ساخت گلخانه در این مناطق کرده و به اشکال جدیدی از کشاورزی دست یافتند. این گلخانه‌ها فرصت کاری برای صدها فلسطینی ساکن نوار غزه فراهم آورد. زمانی که اسرائیل در تابستان ۲۰۰۵ از نوار غزه خارج شد، بانک جهانی این گلخانه‌ها را خرید و در اختیار فلسطینیان قرار داد تا با آن اقتصاد خود را متحول کنند. بیشتر این گلخانه‌ها در حال حاضر توسط کشاورزان فلسطینی مورد استفاده قرار می‌گیرد، گرچه مواردی از غارت و خرابکاری در برخی از مناطق گزارش شده‌است. بر اساس کتاب جهانی سیا، تولید ناخالص داخلی نوار غزه در سال ۲۰۰۱ با ۳۵ درصد کاهش در درآمد سرانه ۶۲۵ دلار در سال همراه بود، و ۶۰ درصد از جمعیت نوار غزه اکنون در زیر خط فقر زندگی می‌کنند. صنایع نوار غزه اغلب از تجارت‌های خانوادگی که به تولید منسوجات، صابون، حکاکی بر چوب درخت زیتون، و سوغاتی صدف مروارید می‌پردازد تشکیل شده‌است؛ اسرائیلیان مبادرت به ایجاد صنایع محدود مدرنی در برخی مراکز صنعتی کرده‌اند. برق نوار غزه توسط اسرائیل تأمین می‌شود.

مرکبات، توت فرنگی و گل مهمترین کالاهای صادراتی منطقه غزه است. مهمترین محصولات کشاورزی نوار غزه عبارتند از زیتون، مرکبات، سبزیجات، گوشت و لبنیات. واردات اصلی غزه غذا، کالاهای مصرفی، و مواد ساختمانی تشکیل می‌دهد. مهمترین شرکای تجاری نوار غزه عبارتند از اسرائیل، مصر و کرانه باختری. نوار غزه دارای شبکه کوچک و محدودی از راه‌هاست. این منطقه دارای یک راه‌آهن یک خطه استاندارد شمالی - جنوبی است که تخریب شده و بدون استفاده رها شده و خطوط اندکی از آن برجای مانده‌است. این راه‌آهن سابقاً از جنوب به راه‌آهن مصر و از شمال به راه‌آهن اسرائیل ختم می‌شد. هر گونه ورود و خروج کشتی‌ها به منطقه غزه از راه دریا ممنوع است و نیروی دریایی اسرائیل مانع از عبور و مرور کشتی‌ها به سمت غزه می‌شود. راه ورود کالا به غزه نیز از طریق گذرگاه رفح در جنوب غزه و هم‌مرز با مصر و ۵ گذرگاه در مرز اسرائیل است. علاوه بر این در جنوب غزه، افرادی با حفر تونل انواع کالاها را از مصر وارد منطقه غزه می‌کنند. احداث تنها بندر نوار غزه پس از آغاز انتفاضه الاقصی در سال ۲۰۰۰ به صورت نیمه‌کاره رها شده‌است. در ساحل منطقه غزه، ماهیگیری انجام می‌شود. ارتش اسرائیل به ماهیگیران غزه تنها اجازه می‌دهد در فاصله ۵٫۵ کیلومتری از ساحل، ماهیگیری کنند. این فاصله قبل از این ۱۱ کیلومتر بود اما در ابتدای سال ۲۰۱۴، کاهش یافت. فرودگاه بین‌المللی غزه به موجب توافقاتی که در پیمان دوم اسلو ۱۹۹۵ و نیز در تفاهم‌نامه ۱۹۹۸ وای ریور به عمل آمده بود در ۲۴ نوامبر ۱۹۹۸ افتتاح شد. این فرودگاه با هزینه ۸۶ میلیون دلاری ژاپن، مصر، عربستان سعودی، اسپانیا، آلمان و مراکش در جنوب منطقه غزه ساخته شد. این فرودگاه ظرفیت حمل و نقل ۷۰۰ هزار نفر در سال را داشت.

این فرودگاه در اکتبر ۲۰۰۰ به دستور اسرائیل بسته شد و باند آن توسط نیروهای دفاعی اسرائیل در دسامبر ۲۰۰۱ تخریب شد. این فرودگاه از آن زمان فرودگاه بین‌المللی یاسر عرفات نام گرفته‌است. نوار غزه دارای سیستم ابتدایی تلفن ثابت است که توسط یک سامانه سیم هوایی ارائه می‌شود و نیز از خدمات گسترده تلفن همراه برخوردار است که توسط پل‌تل (جوال) یا خدمات دهندگان اسرائیلی همچون سلکام ارائه می‌شود. چهار شرکت در نوار غزه در حال ارائه خدمات اینترنت هستند که در حال حاضر سرگرم رقابت با یکدیگر بر سر اینترنت پرسرعت و نیز اینترنت تلفنی هستند. بیشتر خانوارهای غزه دارای رادیو و تلویزیون (۷۰ درصد)، و حدوداً ۲۰ درصد آنان نیز دارای رایانه شخصی هستند. افرادی که در نوار غزه زندگی می‌کنند از برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای (الجزیره، برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی مصر و لبنان، و غیره)، کانال‌های خصوصی محلی، و نیز صدا و سیمای فلسطین و شبکه‌های اول و دوم صدا و سیمای اسرائیل برخوردارند. بخشی از برق غزه توسط اسرائیل و بخشی دیگر در نیروگاه‌هایی مستقر در غزه تأمین می‌شود. سوخت این نیروگاه نیز از سوی اسرائیل با هزینه سازمان ملل یا دولت محلی غزه تأمین می‌شود. آب، برق، سوخت و بنزین منطقه غزه از طریق اسرائیل و با هزینه دولت محلی یا کمک‌های خارجی تأمین می‌شود. در سال ۲۰۱۴، ۱۲۰ مگاوات از برق مورد نیاز از اسرائیل، ۲۸ مگاوات از مصر و نیروگاه تولید برق غزه نیز بین ۴۰ تا ۶۰ مگاوات برق تولید می‌کند. در نبرد اسرائیل و غزه در سال ۲۰۱۴، در پی بمباران اسرائیل، تنها نیروگاه غزه از کار بازایستاد و ژنراتور نیروگاه آسیب دید و منبع سوخت آن نیز به آتش کشیده شد و جریان برق آن به کلی قطع شد.

فکت های فلسطین

1- متوسط ​​طول عمر در فلسطین 76 سال است.

2- فلسطین زیتون ، سبزیجات ، مرکبات و گل ها را پرورش می دهد.

3- صنعت آن شامل معدن ، منسوجات ، منبت کاری چوب ، صابون ، مبلمان ، گردشگری و فرآوری مواد غذایی است.

4- فلسطینی ها از آب و هوای معتدل با تابستان های گرم و زمستان های معتدل برخوردار هستند.

5- فلسطین نمی تواند برای هر کسی که می خواهد وارد فلسطین شود ، ویزا صادر کند ، و بازدید کنندگانی که مشتاق سفر به فلسطین هستند ، برای ورود به فلسطین مجبور به گرفتن ویزای اسرائیلی از مقامات اسرائیل هستند.

6- فلسطینی ها هنوز اجازه دسترسی به شبکه های 3G را ندارند. این قانون توسط مقامات اسرائیلی به دلیل نگرانی های امنیتی اعلام شده اعمال شده است.

...............................................

آشنایی با کشورها (162) : گامبیا

آشنایی با کشورها (161) : عراق

آرشیو مطالب