دوستان کافیه به اون نقطه ای که من رسیدم برسید که بدونید ازدواج و احساس و گذشت و شوق انگیز و هزاران کلمه ی دیگه فقط پشمه،واقعیت اینه که دختر مثله درجه حرارت هوا میمونه و هر وقت به نفع و ضررش باشه مثل باد جهت بر میداره،دختری که من میخاستم نقاش بود همه میگفتن خیلی حساسه خیلی وسواسه خیلی الماسه و....خلاصه سرتونو به درد نیاریم پدر نداشت یعنی نه اینکه نداشت اما معتاد بود و از مادرش جدا شده بود و این مادر و دختر با بابابزرگش زندگی میکردن رفتم خاستگاری ب بسم الله مادره نزاشت خودمو معرفی کنم گفت بیمه داری گفتم نه این نه مثله تیری بود بر ادامه صحبت های واهی منم خودمو رو نکردم که تو آتش نشانی تهران دوستانی که اطلاعیه پارسال و دیدن شرکت کردم و قبول شدم و نگفتم خونه ای دارم ۸۰۰ میلیون میرزه دختره جالب بود پیام دادم حدیثه خانوم برام مهم نیست چی هستی یا کجا هستی یا قبلت چی بوده اما میخام سایم بالا سرت باشه بعدشم بهم علنی گفت سایه بالا سر نمیخام گفتم کور از خدا چی میخاد گفت نمیدونم گفتم چرا کنایه صحبت میکنی دو تا خونواده ایم هم قشر هم دنبال بالاتر نرفتم جالب بود گفت دختر تاجر زن بیزینس من میشه خواستم بگم دختر معتاد زن کی میشه به شرفم بر خورد گفتم مردونگیم به اینه که خاموشش بزارم و توف به عشق و عاشقی که کاملا دروغین هست فقط خودبینی فقط آینده ی خود فقط توقعات بی جا،توف به شرف دخترایی که به کم و زیاد آدما مثله ترازو به حساب میکشن بعد دل میبندن شما عاشق نیستید شماها کاسبید کاسب