نمیدونم یادتونه یا نه پارسال مطلبی گذاشتم با همین مضمون که جایی کار میکردم و صاحبخونه زن زیبایی داشت ( به چشم خواهری ) و اهالی محل بیشترشون چشمشون دنبالش بود .
یه دو هفته ای هست کارمون خوابیده ( آماده سازی بستر آب فاضلاب شهری )
امروز رفتم فلکه ی شهرمون همونجا که عمله بناها وایمیستن با یکی از بناها سر صحبت رو باز کردم در مورد ساخت و ساز و گرونی و ... که حرف افتاد از ناصر نامی که من پارسال چند روزی تو خونشون کار کرده بودم و گفتم واقعا چه مرد خوبی بود و چقدر از لحاظ خورد و خوراک بهمون رسید و پولمون رو سر موقع داد !
اولین حرفی که به زبونش آورد این بود : آره واقعا زن زیبایی داره !
عجب !
نوشته : ورکشی



