دو سال پیش بود ساعتای دوازده شب بود از خونه رفیقم با یه کیف دستم قدم زنان میرفتم سمت خوابگاه، یه نسیم سرد هم میومد از پیاده رو یه خیابون میرفتم که اونموقع شب خر پر نمیزد چراغاش هم یکی درمیون روشن بود. همه جا ساکت بود چند بار احساس کردم پشت سرم از فاصله دور انگار یکی هی میگه مهرداد مهرداد(یه صدای خیلی اروم و ضعیف) هر چی میگذشت صدا انگار از نزدیک تر میومد ترسیدم رومو برگردوندم ببینم کیه گفتم شاید رفیقی کسیه سربه سرمون میزاره خدا شاهده خودمو دیدم :/ توی فاصله ده متریم یکی عییین خودم دقیقا هم قد و هم هیکل با لباسای خودم حتی اون کیفی که دستم بود دست اونم بود، فقط صورتش انگار توی تاریکی بود واضح ندیدم ضربان قلبم یه دفعه وحشتناک رفت بالا، تا در خوابگاه فقط مث خر دوییدم **ویرایش:هنوز که هنوزه از اون خیابون اخر شبا رد نمیشم خیلی حس ت.خمی بود خیلی، امیدوارم تجربه ش نکنید شمام خاطره ای دارین تعریف کنید همینجا
>>خاطره خودم از دیدن جن(یا هرچیز که اسمشو بزاریم)...
۳٬۳۹۱ بازدیدسهشنبه ۰۳ تیر ۱۳۹۹ - ۲۰:۵۳
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


