چشم هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری باغ­ هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری این کویر زن آن کویر مرد این کویر کودک آن کویر آهو این کویر طاووس آن کویر کفتر همه می گویند مختاری مختاری مختاری های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری مرد می گوید ما اینجوری هستیم اینجوری اینجوری مرد می گوید دریا را ما خالی می خواهیم خالی خالی خالی مرد می گوید دریا را بی ماهی می خواهیم جنگل را بی چلچله بی کفتر بی آهو می خواهیم و خشن میگوید یک یک می گوید میخواهیم می خواهیم و تماشا را بی طاووس اما های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری باد می­ آید دریا می­ آید ماهی­ ها می­ آیند رؤیاها می ­آیند اما اما اما اشک­ ها می­ آیند چشم ­های عاشق­ ها می ­آیند و زنی می گوید اما اما اما آب می­ آید بابا می­ آید مادر می­ آید و نفس می­آید و صدا می ­آید عشق می­ آید زن زن زن زن زن آن فتنۀ زیبا می ­آید های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری داغ می خواند سینه داغ میخواند زانو داغ می خواند خواهر داغ می خواند مادر و کفن­ ها و پرچم ­ها و دکان­ ها و خیابان­ ها و دهان­ ها و دندان­ ها هرچه هرجا و هرکه هرجا و حتی خود قاتل­ ها خود آمرها خود عامل­ ها حتی خود او که آن بالاست بالای بالای بالای بالای بالای ما می گوید: های هایا هایا ها یا ها ها های هایا هایا هایا مختاری مختاری مختاری

ممد مختاری ممد مختاری ممد مختاری مختاری مختاری مختاری بی خوابی چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی؟ اگر که رویا تنها احتلامی بود بازی گوشانه تشنج پوستم را که میشنوم سوزن سوزن که میشود کف پا علامت این است که چیزی خراب میشود دمی که یک کلمه هم زیادی ست درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار سایه دستی ست که می پندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟ چه تازیانه کف پا خورده باشد چه از فشار خونی موروث در رنج بوده باشی قرار جایش را می سپارد به بی قراری که وقت و بی وقت سایه به سایه رگ به رگ  دنبالت کرده است تا این خواب

رضا براهنی / محمد مختاری