وقتی بازی شروع شد، دلمان پر بود از شور و شوق دیدار دوباره.. هیجان فوتبال و باز داد و فریادها و شادی ها و حتی غم هایش.. حتی در زمین و سکوهای سرد و خالی و بی روح ورزشگاه.. حتی با عکس تیمی با فاصله گذاری اجتماعی.. حتی شادی گلی که کمتر شبیه شادی های گذشته بود و… و… گل اول را که زدیم، امیدوار شدیم که این استقلال باز استارت گلزنی هایش را شروع کرده است، باز قرار است برگردد به همان تیم قبل از تعطیلات کرونایی، اما… گل تساوی فولاد همه شیرازه مان را از هم پاشید.. اخراج کریمی و سپس چند لحظه بعد اخراج مجیدی از روی نیمکت تمام تفکر تیمی را بر هم ریخت و تیم از همان زمان آشفته تر شد تا جایی که دیگر انگار درون زمین نبود. توپ ها یکی پس از دیگری از کنار دروازه استقلال یا با رشادت حسین حسینی دفع می شدند و آنقدر بازی خطرناک شده بود که نه دیگر نایی برای زدن گل تساوی داشتیم و بیشتر از ترس دریافت گل های سوم و چهارم به دنبال تمام شدن هر چه سریع تر بازی بودیم. در شبی که نه خبری از دیاباته بود و نه تفکر مجیدی هماهنگ بازی بود و نه روز ارسلان بود و نه شادابی قائدی و در روز هجوم ناداوری ها، استقلال با کمترین تفاضل گل بازی را به میزبان خود فولاد واگذار کرد تا شاید اینطور بتوان تعبیر کرد که خستگی استراحت ها و ناهماهنگی های چهار ماه تعطیلی اجباری لیگ به خوبی توانست در این شب و این بازی خود را در تن استقلال به وضوح نمایان سازد. برای بازی بعدی تنها سه روز فرصت داریم و باید در طی این سه روز همه خستگی ها و ناهماهنگی ها و بدشانسی ها را کنار بگذاریم و این شکست را تاوانی قرار دهیم برای خودمان تا شاید ۹ بازی باقیمانده را با هوشیاری و تمرکز و دقت بیشتری انجام دهیم.