سلام درود خدمت دوستان عزیز

قبل از خوندن پست به چند نکته توجه کنید:

• این لیست کاملا با سلیقه شخصی نوشته شده .

• اگه هنوز سریال رو ندیدید یا در حال دیدنش هستید اکیدا از خوندن پست و کامنت ها خودداری کنید.

• با لایک و قلب از پست حمایت کنید.

لاست ( به انگلیسی: lost ) سریالی در ژانر ماجرایی - حادثه ای - علمی - تخیلی می باشد.

این سریال محصول کشور ایالات متحده آمریکا و کارگردانی آن را جک بندر و استیون ویلیامز بر عهده داشتند.

این سریال در ۱۲۱ قسمت و ۶ فصل تولید و در سال های ( ۲۰۰۴ - ۲۰۱۰ ) منتشر شد و توانست جوایز بسیاری را از آن خود کند.

در این پست قصد داریم ۲۵ شخصیت برتر سریال را به شما معرفی کنیم.

لازم به ذکر است اگر سریال رو کامل مشاهده نکردید سریعا پست را ببندید چون متن دارای اسپویل فراوانی می باشد.

۲۵ - مارتین کیمی

Martin Keamy

ایفا کننده:

Kevin Durand

حضور:

فصل ۴ و ۶

وقتی حرف از منفوریت می شود، قطعا یکی از اولین کسانی که به ذهن بیننده یاد آوری می شود، مارتین کیمی می باشد.

کیمی‌ که در گذشته از تفنگ داران ارتش بوده در فصل ۴ توسط چارلز ویدمور استخدام می شود تا با کشتی به جزیره برود و بنجامین لاینس ( رهبر محلی های جزیره یا به اصطلاح دیگران ) را دستیگر کند.

کیمی به اندازه ای بی رحم است که دختر لاینس را جلوی رویش می کشد.

او حتی به پزشک و ناخدای تیم خودش هم رحم نمیکند و آن ها را برای نشان دادن قدرت خود می کشد.

در پایان بنجامین لاینس با فرو کردن خنجر خود در گلوی کیمی او را در ایستگاه ارکید می کشد و انتقام کشته شدن دخترش را میگیرد.

زندگی موازی:

کیمی همچنین در فصل ۶ و در زندگی موازی بازمانده ها رئیس یک باند مافیایی می باشد که سعی در کشتن سعید جراح و جین کوان دارد اما توسط جین کشته می شود.

۲۴ - دنیله روسو

Danielle Rousseau

ایفا کننده:

Melissa Farman ( جوانی )

Mira Furlan ( میانسالی )

حضور:

فصل ۱ - ۶

دنیله روسو، زنی فرانسوی بود که ۱۶ سال قبل از پرواز اوشیانیک ۸۱۵ طی یک حادثه همراه با تیم تحقیقاتی همراه خود وارد جزیره شد.

افراد وی یکی از پس دیگری توسط موجودی بودی شکل و سیاه رنگ که بعدا مشخص شد مرد سیاه پوش ( Men in black ) نام دارد دزدیده و به عقیده روسو بیمار می شدند و روسو آن ها رو می کشت.

در سکانسی از سریال، جین کوان که در حال سفر در زمان است میبیند که شوهر روسو میخواهد او را بکشد اما تفنگش گیر میکند و روسو او را میکشد.

روسو که قبل از آمدن به جزیره باردار بوده دخترش‌ را در جزیره به دنیا می آورد و اسم او را الکس می گذارد.

اما بنجامین لاینس که به دستور چارلز ویدمور ( رهبر‌ وقت دیگران ) مامور بوده روسو و دخترش را بکشد، او را فراری می دهد و دخترش را میدزدد و الکس را به عنوان دختر خوانده خود بزرگ می کند.

روسو به مدت ۱۶ سال یک پیغام کمک فرانسوی را روی برج مخابرات جزیره پخش میکند که سعید جراح برای اولین بار این پیغام را دریافت میکند اما در یکی از تله های روسو گیر میوفتد و روسو برای اولین بار در سریال توسط بیننده دیده می شود.

وی در نهایت در جنگل توسط افراد ویدمور به همراه کارل ( نامزد الکس ) کشته می شود.

زندگی موازی:

روسو همراه با الکس زندگی میکند.

روسو یک روز تصادفی بنجامین لاینس را که معلم جغرافیای الکس می باشد به شام دعوت میکند و به او میگوید مانند یک پدر برای الکس می باشد ( پدر الکس در ۲ سالگی الکس مرده است ).

که دراین سکانس بنجامین اشک میریزد.

۲۳ - آنا لوسیا کورتز

Ana Lucia Cortez

ایفا کننده:

 Michelle Rodriguez

حضور:

فصل ۱ و ۲ و ۵ و ۶

آنا لوسیا کورتز یکی از مسافران پرواز اوشیانیک ۸۱۵ بود که در قسمت عقب هواپیما قرار داشت و به همین دلیل در قسمت دیگر جزیره فرود آمد.

او در گذشته یک پلیس بوده اما در یک عملیات شخصی به وی تیر اندازی میکند، انا لوسیا آسیبی نمیبیند اما فرزند درون شکمش کشته می شود.

چندی بعد مادر آنا ( که او هم پلیس‌ و رئیس آنا می باشد ) به وی میگوید آن شخص دستیگر شده است، اما آنا بعد از دیدن متهم میگوید او نبوده است و به همین دلیل متهم آزاد می شود.

اما آنا که میخواسته خودش انتقام فرزندش را بگیرد در نیمه شب جلوی یک کافه آن شخص را به قتل می رساند.

بعد از این اتفاق آنا لوسیا از اداره پلیس اخراج شده اما چندی بعد مردی که بعد ها مشخص می شود کریستین شپرد ( پدر جک ) بوده به او پیشنهاد می دهد محافظ شخصی وی باشد و با او به استرالیا بیاید.

انا لوسیا اولین بار در فلش بک جک شپرد در یک کافه دیده شد.

او به محض سقوط سعی در نجات مسافران داشت و رهبری گروه را به عهده گرفت.

او به اشتباه یکی از بازماندگان را به اتهام جاسوسی برای دیگران زندانی کرد اما جاسوس اصلی که گودووین نام داشت او را کشت.

در نهایت آنا لوسیا به اشتباهش پی برد و گود وین را به قتل رساند.

او به اشتباه شنون را به قتل می رساند و به همین دلیل نمی تواند خودش را ببخشد.

اما پس از این ماجرا به سایر بازماندگان کمک می کند.

او سر انجام در فصل دوم توسط مایکل داوسون در ایستگاه قو کشته می شود.

او همچنین پس از مرگ در قالب روح در فصل ۵ با هارلی صحبت میکند.

زندگی موازی:

او مسئول انتقال کیت استن، سعید جراح و دزموند هیوم به زندان می باشد اما گویی توسط دزموند و هارلی خریداری شده و با گرفتن رشوه کیت و سعید را رها میکند.

۲۲ - چارلز ویدمور

Charles Widmore

ایفا کننده:

David Lee ( جوانی )

Alan Dale ( پیری )

حضور:

فصل ۲ - ۶

چارلز ویدمور یک سرمایه دار و صاحب شرکتی بزرگ بود که به ظاهر به دنبال ایجاد پروژه های علمی بود.

اما واقعیت چیزی فراتر از تصور است.

او سال ها قبل در جزیره بوده و رهبر محلی های جزیره ( دیگران ) بود اما به دلیل داشتن ارتباط با خارج از جزیره و داشتن خانواده از جزیره اخراج شد و این کینه باعث شد سال ها به دنبال جزیره بگردد و بالاخره هم آن را پیدا کرد.

او همچنین یک هواپیمای بزرگ و صد ها جنازه را داخل دریا گذاشت تا دیگر کسی به دنبال بازماندگان اوشینیک ۸۱۵ نگردد.

او اولین بار در فلش بک دزموند هیوم دیده شد که دزموند برای خواستگاری از پنی ویدمور نزد وی رفته بود اما چارلز دیالوگ مشهور " این بطری شراب از کل هیکلت بیشتر میرزه " را به دزموند گفت.

او یک کشتی به سمت جزیره میفرستد تا بنجامین لاینس ( که در واقع مقصر اخراج شدن ویدمور از جزیره بود ) را دستیگر کنند اما در این کار موفق نمی شوند و کشتی به دلیل کشته شدن مارتین کیمی منفجر شد.

او باری دیگر با زیردریایی به جزیره می آید ولی نه به دنبال لاینس، بلکه می خواهد مرد سیاه پوش را پیدا کند و موفق هم می شود، اما توسط لاینس کشته می شود.

 همچنین مشخص می شود او همسر الوئیز هاکینگ و پدر دنیل فارادی می باشد.

۲۱ - آقای اکو

Mr. Eko

ایفا کننده:

Adewale Akinnuoye - Agbaje

حضور:

فصل ۲ و ۳

داستان آقای اکو از قاره آفریقا آغاز می شود، از نیجریه ...

باند مواد مخدر نیجریه به محل بازی بچه ها می آید و پسر بچه ای به نام لنی را مجبور به کشتن یک پیرمرد بی گناه می کند، اما لنی نمی تواند این کار را بکند، ناگهان پسری بزرگ تر از لنی می آید و آن پیرمرد را میکشد.

اعضای شرور باند از این پسر خوششان می آید و او را با خود می بیند و مشخص می شود این پسر اکو، برادر بزرگ ینی بوده است.

در سال های بعد اکو مسئول این باند مواد مخدر بوده و مقدار زیادی هروئین میخرد اما نمیخواهد این هروئین ها باعث کشته شدن مردم کشورش شود.

اکو پیش برادرش لنی ( که اکنون یک کشیش است ) میرود و از او درخواست میکند به او کمک کند. لنی در ابتدا این درخواست را نمیپذیرد اما اکو با گفتن این موضوع که آن روز لنی را نجات داده و با پول فروش مواد برای مردم شهر واکسن میخرد لنی قبول می کند، اما به اکو میگوید " او هرگز کشیش نخواهد شد "

در حین بارگیری پلیس سر می‌رسد، اعضای باند که میخواهند تحت عنوان کشیش مواد را با هواپیما از کشور خارج کنند به پلیس شلیک میکنند.

لنی میخواهد به پلیس موضوع را توضیح دهد اما پلیس به او شلیک میکند.

اکو لنی را داخل هواپیما میگذارد اما خودش موفق به وارد شدن ب هواپیما نمیشود و اکو جا می ماند.

چندی بعد پلیس او را با برادرش لنی اشتباه میگیرد و او به عنوان کشیش شهر انتخاب می شود.

اکو به قول خود پایبند می ماند و برای مردم واکسن میخرد اما تبهکاران شهر از او میخواهند واکسن ها را تحویل دهد، اما اکو که بخاطر اتفاقی که برای لنی افتاد همه آن ها را می کشد و واکسن ها را به مردم تحویل می دهد اما به دلیل این کار از کلیسا اخراج می شود.

اکو که در هنگام سقوط اوشیانیک ۸۱۵ در قسمت عقب هواپیما بود در شب اول سقوط دو فرد که قصد حمله به بازمانده ها را داشتند می کشد و به همین دلیل تا ۴۰ روز با کسی صحبت نمیکند.

او بعد از پیدا کردن بازمانده ها سعی در ساختن کلیسایی در جزیره می کند اما برادرش به خوابش می آید و می گوید باید دکمه ای در ایستگاه قو را هر ۱۰۸ دقیقه فشار دهد.

او همچنین هواپیمای نیجریه ای حامل برادرش را در جزیره پیدا میکند و آن را می سوزاند.

در پایان، اکو لنی را میبیند که به او میگوید آیا بابت افرادی که در کلیسا به قتل رساندی متاسفی؟

اما اکو می گوید کار درست را کرده است، ناگهان مشخص می شود این شخص لنی نیست و در واقع مرد سیاه پوش است و درهمین لحظه اکو را میکشد.

۲۰ - ریچارد آلپرت

Richard Alpert

ایفا کننده:

Néstor Carbonell

حضور:

فصل ۳ - ۶

ریچارد آلپرت ( ریکاردو ) از قدیمی ترین افراد جزیره بوده که سال ۱۸۶۷ توسط یک کشتی و به عنوان برده ای در زنجیر ( به جرم قتل یک پزشک در حالی که سعی در گرفتن دارو برای نجات جان همسرش داشت ) به طور اتفاقی وارد جزیره می شود. او در ابتدا با مرد سیاه پوش دیدار میکند و او به ریچارد میگوید باید شیطان جزیره که زن او را دزدیده ( همسر ریچارد قبلا مرده و این ادعا غلط بوده ) بکشد.

ریچارد به محلی که مرد سیاه پوش به او گفته بود می رود تا شیطان را بکشد اما شخصی او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد.

آن شخص که جیکوب نام دارد به ریچارد می گوید شیطان در واقع خود مرد سیاه پوش است و افرادی قبلی که به جزیره آمده اند را نیز فریب داده و همه آن ها کشته شده اند.

ریچارد از جیکوب می پرسد چرا این حرف ها را به افراد قبلی نگفته است.

جیکوب می گوید من نباید خودم را نشان دهم، اما تو میتوانی به جای من این کار را بکنی و آن ها را هدایت کنی و در عوض چیزی از من بخواهی.

ریچارد قبول می کند و از جیکوب می خواهد همیشه جوان باشد و هرگز نمیرد و جیکوب قبول میکند.

ریچارد در پایان با هواپیمای فرانک لاپیدوس از جزیره خارج می شود و اولین موی سفید خود را میبیند.

۱۹ - جیکوب

Jacob

ایفا کننده:

Kenton Duty ( کودکی )

Mark Pellegrino ( جوانی )

حضور:

فصل ۵ - ۶

جیکوب، نگهبان جزیره و برادر دو قلوی مرد سیاه پوش، از قدیمی ترین افراد حاضر در جزیره بود.

مادر جیکوب سال ها قبل به صورت تصادفی به جزیره آمده و زنی را در جزیره میبیند.

او به زن محلی میگوید حامله است و باید بچه را به دنیا بیاورد.

زن محلی جیکوب و مرد سیاه پوش را به دنیا می آورد اما با دیدن آنها چیزی را متوجه می شود و مادر جیکوب را می کشد.

زن محلی جیکوب و مرد سیاه پوش را بزرگ میکند اما مرد سیاه پوش میخواهد جزیره را ترک کند و افراد دیگری را در جزیره پیدا می کند.

او می‌فهمد مادر اصلیش توسط زن محلی کشته شده و به سوی افراد دیگر می رود.

زن محلی که نمیخواهد این اتفاق بیوفتد تمام افراد را می کشد.

مرد سیاه پوش از این اتفاق عصبی شده و چون دیگر نمی تواند از جزیره خارج شود، مادرخوانده اش را به قتل می رساند.

سپس جیکوب ( که مادرش به او گفت باید از نور جزیره محافظت کند ولی وارد آن نشود ) برادرش را به داخل نور می اندازد و برادرش جسمش را از دست میدهد و تبدیل به دود سیاه می شود.

از آنجایی که طبق قوانین جزیره جیکوب و برادرش نمیتوانند یکدیگر را بکشند ولی جیکوب میداند مرد سیاه پوش بالاخره او را خواهد کشت افراد زیادی را به جزیره برای جانشینی خود ( که بازماندگان اوشینیک ۸۱۵ اخرینشان بودند ) میاورد.

جیکوب تمام مدت این افراد را زیر نظر داشته است.

سر انجام جیکوب توسط بن ( که از دستورات مرد سیاه پوش پیروی میکرده ) کشته می شود، اما روح او با هارلی و سایرین ارتباط بر قرار میکند و سر انجام جک را به عنوان نگهبان جزیره انتخاب می کند.

۱۸ - شنون رودرفورد

Shannon Rutherford

ایفا کننده:

Maggie Grace

حضور:

فصل ۱ و ۲ و ۳ و ۶

شنون، برادر بون یکی از بازماندگان هواپیمای اوشینیک ۸۱۵ بود.

شنون در ابتدای داستان فردی خودخواه، خود شیفته و تنبل بود که در انجام کار ها به سایرین کمک نمیکرد و حتی در این شرایط بحرانی به دنبال خوش گذرانی بود.

شنون قبل سقوط، به کودکان آموزش رقص میداده و قرار بوده جهت کلاس های پیشرفته تر و کار‌کردن به لس آنجلس برود اما با مرگ ناگهانی پدرش ( لازم به ذکره پدر شنون با مادر بون زمانی که شنون و بون کودک بودند ازدواج کرده اند ) همه چیز تغییر میکند.

مادر بون به شنون میگوید پدرش چیزی برای او به ارث نگذاشته است و شنون از او درخواست پول می کند ولی مادر بون این درخواست را رد میکند.

بون سعی دارد به شنون کمک کند اما مادرش نمی گذارد.

اما شنون به روش خاصی از بون اخاذی میکند اما بون میخواهد شنون را پیش خود ببرد که در جزیره گیر می افتند.

شنون در جزیره عاشق سعید می شود و چندین بار والت را در جزیره میبیند و به دنبال او می رود و سر انجام اشتباها توسط انا لوسیا کشته می شود.

۱۷ - دنیل فارادی

Daniel Faraday

ایفا کننده:

Jeremy Davies

حضور:

فصل ۴ - ۶

دنیل فارادی فیزیکدانی بود که با کشتی چارلز ویدمور به جزیره جهت انجام تحقیقات فرستاده شد.

فارادی که در کودکی در موسیقی استعداد زیادی داشت توسط مادرش مجبور به فراگیری فیزیک شد و جوان ترین کسی شد که در دانشگاه آکسفورد دکتری میگیرد.

او در آکسفورد آزمایش های زیادی انجام میداد که در یکی از این آزمایش ها باعث مرگ نامزد خود شد.

فارادی که پس از این اتفاق افسردگی گرفت توسط مادرش ترغیب شد پیشنهاد ویدمور را قبول کند.

فارادی در جزیره توانست در زمان سفر کند.

به محلی ها اخطار داد بمب هیدروژنی را در زمین دفن کنند.

همچنین به شارلوت کودک ( که میخواست با او ازدواج کند ) گفت برای همیشه جزیره را ترک کند و اگر برگردد کشته خواهد شد ( شارلوت بعد ها همراه فارادی به جزیره برگشت و کشته شد )

او در تلاش برای نجات بازماندگان توسط الوئیز هاکینگ ( مادرش زمانی که در عضویت دیگران بود ) کشته شد.

پدر فارادی چارلز ویدمور می باشد که در زندگی موازی نام او دنیل ویدمور بود.

۱۶ - مایلز استرام

Miles Straume

ایفا کننده:

Ken Leung

حضور:

فصل ۴ - ۶

مایلز استرام شخصیت آمریکایی اسیایی الاصل لاست می باشد که از فصل چهارم همراه با هلیکوپتر فرانک لاپیدوس وارد جزیره می شود.

مایلز از کودکی توانایی بر قرار کردن ارتباط با ذهن مردگان بعد از مرگ آن هاست.

در فصل ۵ هنگامی که گروه در زمان به دوره ابتکار دارما سفر میکنند، دستیار ساویر در بخش امنیتی دارما می‌شود و متوجه می شود دکتر پیر چانگ ( رئیس ابتکار دارما ) پدر اوست.

استرام در اپیزود اخر سریال با هواپیمای فرانک لاپیدوس جزیره را ترک می کند.

۱۵ - مایکل داوسون

Michael Dawson

ایفا کننده:

Harold Perrineau

حضور:

فصل ۱ و ۲ و ۴ و ۶

مایکل داوسون شخصیت سیاه پوست سریال می‌باشد که از بازماندگان پرواز اوشینیک ۸۱۵ می باشد.

مایکل در سال های قبل پس ازدواج صاحب پسری به نام " والت " می شود، اما مادر والت که یک وکیل است می خواهد والت را به آمستردام ببرد و با مردی دیگر ازدواج کند اما مایکل که یک نقاش ساختمان ساده می باشد نمیخواهد اجازه رفتن والت را به مادرش دهد اما مادر والت بالاخره مایکل را راضی میکند تا راضی شود والت با او بیاید چون زندگی بهتری در انتظارش است و مایکل بالاخره قبول می کند.

چند سال بعد مادر والت میمیرد و نا پدری والت به مایکل میگوید نمی تواند والت را بزرگ کند و والت پیش مایکل می رود و در راه برگشت به خانه هواپیمایشان داخل جزیره سقوط می کند.

در فصل اول مایکل نمی‌تواند با پسرش ارتباط بر قرار کند، اما با کمک جان لاک کمی ارتباطشان بهتر می شود.

در اواخر این فصل مایکل کلکی برای خروج از جزیره می سازد و همراه والت، ساویر و جین با آن سفر میکنند اما دیگران آن ها را گیر می اندازند و والت را میدزدد.

در فصل دوم مایکل به دنبال پسرش می رود اما او هم توسط دیگران گیر می افتد.

محلی ها با او معامله ای انجام می دهند که در ازای اوردن جک، ساویر، هارلی و کیت، و فراری دادن یکی از افرادشان ( که بعدا مشخص می‌شود بن لاینس است )و والت را به مایکل پس می دهند و اجازه خروج آن ها از جزیره را می دهند و مایکل این معامله را قبول می کند.

او به اردوگاه خودشان بر میگردد تا بن لاینس را فراری دهد و در این راه انا لوسیا و لیبی را می کشد و پس از تحویل دادن لیست ۴ نفره به دیگران، از جزیره می رود.

در فصل ۴ سعید و دزموند، مایکل را در کشتی ویدمور می بینند.

مایکل به آن ها می گوید پس از ترک جزیره، قضیه خیانتش به گروه را برای والت تعریف میکند و پس از آن والت او را ترک کرد.

مایکل پس از آن چند بار سعی میکند خودکشی کند اما ناگهان تام فرندلی ( یکی از افراد دیگران که والت را دزدیده بود ) به او میگوید جزیره نمی گذارد او خودکشی کند و به مایکل پیشنهاد میدهد با کار کردن در کشتی چارلز ویدمور به عنوان جاسوس و منفجر کردن کشتی و نجات دادن جان دوستانش، گناهان خود را پاک کند و مایکل این پیشنهاد را قبول می کند.

مایکل در کشتی چند بار میخواهد کشتی را منفجر کند ولی منصرف می شود.

او در فصل ۴ سعی میکند با هیدروژن مایع، زمان منفجر شدن بمب را به تعویق بی اندازد تا دوستانش فرصت خارج شدن از کشتی را داشته باشند ولی با تمام شدن هیدروژن و منفجر شدن کشتی میمیرد.

او در فصل ۶ با هارلی ارتباط بر قرار میکند و به او میگوید روحش به دلیل اعمالش در جزیره گیر افتاده است و بابت قتل لیبی عذرخواهی میکند.

۱۴ - ژولیت برک

Juliet Burke

ایفا کننده:

Elizabeth Mitchell

حضور:

فصل ۳ - ۶

ژولیت برک، سال ها قبل به عنوان یک پزشک کودک، توانسته یک موش نر را بارور کند و همین باعث می شود شرکت های بزرگی به دنبال او باشند.

او همچنین خواهری نا بارور دارد که سعی میکند باعث باردار شدن او با تزریق دارو شود ( که بالاخره موفق هم می شود )

در روزی ریچارد آلپرت به سراغ او می رود و پیشنهاد یه پروژه بزرگ را در جزیره به او میدهد و ژولیت این پیشنهاد را قبول میکند و با زیردریایی به جزیره می رود.

زنان جزیره در سه ماهه دوم دوران باروری کشته می شدند و از ژولیت خواسته شد این موضوع را حل کند اما نتوانست این کار را انجام دهد.

او به بن میگوید باید پیش خواهرش برود زیرا زمان زایمان فرا رسیده ولی بن به او میگوید خواهرش سرطان دارد و اگر ژولیت در جزیره بماند، او را درمان خواهد کرد و ژولیت این درخواست را قبول می کند.

بعد ها بعد مردی به نام گود وین به ژولیت علاقه مند می شود اما زن گود وین به ژولیت می گوید این کار باعث عصبانیت بن می شود.

بن لاینس چون به ژولیت علاقه مند است گود وین را به جاسوسی نزد مسافران اوشینیک ۸۱۵ می فرستد ( چون میدانسته کشته می شود )

ژولیت در فصل ۴ زمانی که به عنوان جاسوس بن نزد بازماندگان می ماند از او سرپیچی میکند و به بازماندگان کمک میکند.

پس از ترک جزیره توسط ۶ نفر‌ از بازماندگان، او و باقی گروه پس از سفر در زمان دارما وارد افراد ابتکار دارما می شوند و در این مدت با ساویر ارتباط بر قرار میکند.

ژولیت سر انجام در فصل ۵ و طی نقشه دنیل فارادی کشته می شود.

فریاد های ساویر پس از مرگ ژولیت، یکی‌ از دردناک ترین صحنه های سریال بود.

۱۳ - کلیر لیتلتون

Claire Littleton

ایفا کننده:

Emilie De Ravin

حضور:

فصل ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۶

کلیر لیتلتون از بازماندگان پرواز اوشینیک ۸۱۵ می باشد.

او مدتی قبل همراه نامزد خود زندگی میکرده ولی باردار می شود.

وقتی خبر باردار شدنش را به نامزدش می دهد، نامزدش او را ترک میکند.

کلیر که به تنهایی نمی تواند فرزندش را بزرگ کند تصمیم میگیرد سرپرستی فرزندش را به خانواده دیگری بدهد.

وی به توصیه یکی از دوستانش نزد پیشگویی میرود تا بداند چه اتفاقی برای فرزندش خواهد افتاد، پیشگو به او میگوید نباید فرزندش را به خانواده دیگری بدهد اما کلیر این حرف‌ را نادیده میگیرد.

چند روز بعد پیشگو به کلیر زنگ میزند و میگوید خانواده محترمی را برای سرپرستی فرزندش پیدا کرده است و بلیط پرواز اوشینیک ۸۱۵ را به کلیر می دهد ( بعد ها مشخص می شود پیشگو میخواسته کلیر فرزندش را به کسی ندهد و در واقع خانواده ای وجود نداشته و پیشگو از سقوط هواپیما خبر داشته )

او در جزیره یک بار توسط دکتر اتان رام دزدیده می شود اما توسط دنیله روسو نجات پیدا میکند.

کلیر در جزیره فرزندش را به دنیا می آورد و نام او را " آرون " می‌گذارد.

در جزیره به چارلی علاقه مند می شود و پس از مرگ او بسیار ناراحت می شود.

کلیر در جزیره پی میبرد پدرش، کریستین شپرد ( که قبل از امدن به جزیره او را دیده بود ) پدر جک می باشد و جک برادر نا تنی اوست.

کلیر در شبی پدرش را درجنگل می بیند و به دنبال او می رود و غیب می شود.

سه سال بعد، در فصل ۶ جین برای اولین بار کلیر را میبیند و به او میگوید کیت، سرپرست آرون است.

کلیر که هم اکنون پس از سه سال زندگی دوست مرد سیاه پوش است میخواهد کیت رو بکشد، اما بعدا پشیمان می شود و پی میبرد مغزش توسط مرد سیاه پوش تسخیر شده است.

در نهایت کلر همراه با هواپیمای فرانک لاپیدوس جزیره را ترک میکند. 

۱۲ - فرانک لاپیدوس

Frank Lapidus

ایفا کننده:

Jeff Fahey

حضور:

فصل ۴ - ۶

فرانک لاپیدوس خلبانی بود که قرار بود پرواز اوشینیک ۸۱۵ را هدایت کند اما خواب میماند.

او پس از دیدن اخبار درباره پیدا شدن جسد مسافران اوشینیک ۸۱۵ می فهمد این جنازه ها جعلی است زیرا اخبار میگوید جسد فرانک لاپیدوس هم جزو اجساد بوده.

او توسط چارلز ویدمور استخدام می شود تا با کشتی به جزیره برود.

لاپیدوس پس از رفتن به جزیره، جزو گروه بازماندگان می شود و در نهایت با هلیکوپتر به همراه جک، کیت، هارلی، سان، سعید و دزموند جزیره را ترک میکند.

۳ سال بعد او خلبان پرواز اجیرا می باشد که با دیدن جک، هارلی و بقیه می فهمد قرار است دوباره به جزیره بروند.

او در جزیره در غیاب جین بسیار مراقب سان است و به دیگر بازماندگان کمک های زیادی میکند.

در اپیزود آخر، لاپیدوس هواپیمای اجیرا را به زحمت تعمیر میکند و به همراه مایلز، ریچارد، ساویر، کیت و کلیر جزیره را ترک میکنند.

۱۱ - بون کارلیل

Boone Carlyle

ایفا کننده:

Ian Samerhalder

حضور:

فصل ۱ و ۲ و ۳ و ۶

بون کارلیل، برادر ناتنی شنون و یکی از بازماندگان پرواز اوشینیک ۸۱۵ می باشد.

بون در ابتدای سریال یکی از شخصیت های اصلی سریال می باشد.

او عاشق خواهرش است اما رابطه خوبی با او ندارد، البته پس از مدتی جان لاک به بون کمک میکند.

او پس از آن به عنوان دستیار جان لاک با او ماجراجویی میکند و به صورت اتفاقی دریچه ایستگاه قو را پیدا میکنند.

لاک به بون میگوید برای باز کردن دریچه باید ماجراجویی های بیشتری را انجام دهند که طی این ماجراجویی هواپیمای نیجریه ای حامل هروئین را پیدا میکنند.

لاک که ناگهان حس پا هایش را از دست میدهد به بون میگوید به بالای صخره برود و داخل هواپیما را چک کند.

بون داخل هواپیما از طریق بی سیم صدای شخصی را میشنود و درخواست کمک میکند اما هواپیما میوفتد و بون میمیرد.

۱۰ - بنجامین لاینس

Benjamin Linus

ایفا کننده:

Michael Emerson

حضور:

فصل ۲ - ۶

بنجامین لاینس، یکی از محلی های جزیره و رهبر دیگران می باشد.

مادر او هنگام زایمان مرده و پدرش که کارگر ساده ای در ابتکار دارما بوده او را به جزیره آورده.

بن در کودکی توسط سعید تیر میخورد اما ریچارد او را به معبد دیگران میبرد و درمان میشود.

بن که خواهان پیوستن به محلی ها بوده پدرش و سایر اعضای ابتکار دارما را قتل عام می کند و به دیگران می پیوندد.

اولین سکانس بن، صحنه ایست که در تله روسو گیر میوفتد و سعید او را به ایستگاه قو میبرد و از او بازجویی میکند.

او مدتی در این مکان زندانی می شود اما مایکل داوسون او را فراری میدهد.

زمانی که مایکل جک را به بن تحویل میدهد، جک متوجه می شود بن یک تومور بدخیم درون کمرش‌ دارد و در واقع هدف بن از آوردن جک عمل کردن کمرش بوده.

جک کمر بن را عمل کرده ولی چند وقت بعد فرار میکند.

بن لاینس بعد از آمدن کشتی ویدمور به جزیره با جان لاک روابط نزدیکی را آغاز میکند و به او میگوید رهبر بعدی دیگران است زیرا خودش باید جزیره را انتقال دهد و از جزیره برود.

بن از جزیره میرود اما جان لاک به توصیه مرد سیاه پوش ( که خود را جیکوب جا زده ) از جزیره خارج می شود تا کسانی که جزیره را ترک کردند برگرداند اما موفق نمیشود‌.

لاک میخواهد خودکشی کند اما بن سر میرسد و او را منصرف میکند.

بن میگوید میتواند بقیه را راضی کند اما نمیداند چگونه باید به جزیره برگشت، اما جان لاک میگوید الوئیز هاکینگ میتواند ما را برگرداند.

بعد از این حرف بن که دیگر به جان نیاز ندارد او را میکشد.

و دیگر بازماندگان با شنیدن خبر مرگ لاک ترغیب می شوند به جزیره برگردند.

جسد لاک هم به جزیره برگردانده می شود.

وقتی بن با پرواز اجیرا به جزیره می رسد میخواهد سان را به محل زندگی اش ببرد اما سان او را بی هوش میکند و همراه با لاپیدوس به محل زندگی بن میروند.

بن وقتی به هوش میاید در کمال تعجب جان لاک را میبیند که میگوید باری دیگر جزیره نجاتش داده است.

لاک به بن میگوید باید جیکوب را بکشد زیرا باعث مرگ دخترش شده است.

ناگهان بن دخترش را میبیند که بن را تهدید میکند اگر به حرف لاک گوش نکند او را میکشد.

بن به دستور لاک جیکوب را میکشد و نزد ریچارد می رود و میگوید باید با لاک صحبت کند.

اما ریچارد جسد جان لاک را که توسط محافظان جیکوب پیدا شده بود به بن نشان میدهد و میگوید آن فرد جان لاک نیست.

بعد ها مشخص می شود آن شخص مرد سیاه پوش است.

بن که میبینید تمامی آرمان هایش غلط از آب در امده به بازماندگان می پیوندد و درنهایت به عنوان دستیار هارلی در جزیره می ماند.

۹ - جین کوان - سان کوان

Jin Kwon - Sun Kwon

ایفا کننده:

Daniel Dae Kim ( جین کوان )

Yunjin Kim ( سان کوان )

حضور:

فصل ۱ - ۶

زوج کره ای و عاشق داستان سال ها قبل با یکدیگر‌ ازدواج کرده بودند.

سان، دختر‌ یکی از ثروتمندان بزرگ سئول بود و جین پسر یک ماهیگیر ساده.

پدر سان برای قبول کردن ازدواج جین با دخترش، شرط گذاشت که جین باید برای او کار کند و جین این را قبول کرد.

بعد ها جین متوجه شد پدر سان، رئیس یک باند مافیایی چند ملیتی است و او باید افراد مختلف را برای او بکشد.

سان که در این مورد چیزی‌ نمیدانست قصد فرار داشت اما در فرودگاه، پشیمان شد و همراه جین سوار اوشینیک ۸۱۵‌ شد.

در جزیره این زوج توانایی برقراری ارتباط با دیگران را نداشتند چون زبان انگلیسی بلد نبودند.

البته بعد ها مشخص شد سان در کره انگلیسی آموخته و بالاخره بقیه این موضوع را فهمیدند.

در فصل ۴ وقتی سان و جین روی کشتی ویدمور هستند، سان سوار هلیکوپتر می شود و جین روی کشتی جا می ماند و کشتی منفجر می شود، و سان گمان میکند جین مرده است.

اما در فصل ۵ بنجامین لاینس به سان میگوید جین زنده است و سان به جزیره بر میگردد.

در فصل شش سان و جین، بعد از مدت ها هم را میبینند اما این خوشحالی زیاد طول نمیکشد، چون با غرق شدن زیردریایی ویدمور، جین و سان غرق می شوند.

۸ - دزموند هیوم

Desmond Hume

ایفا کننده:

Henry Ian Cusick

حضور:

فصل ۲ - ۶

دزموند هیوم، سال ها قبل قصد ازدواج با دختری به نام پنی ویدمور را داشت، او با پدر پنی، چارلز ویدمور صحبت کرد اما او از دزموند خوشش نمی آمد.

دزموند و پنی تصمیم میگیرند فرار کنند اما شخصی ( که بعدا مشخص می شود الوئیز هاکینگ است ) به دزموند می گوید نباید با پنی ازدواج کند.

آن زن به دزموند نشان می دهد قابلیت پیشگویی دارد و این سرنوشت اوست.

دزموند بالاخره قبول میکند و پنی را ترک میکند.

دزموند که قبلا یک راهب بوده، از ارتش اسکاتلند اخراج می شود و به زندان میوفتد، ولی چند سال بعد آزاد می شود.

پنی که به سراغ او می آید دزموند می‌گوید باید در یک مسابقه قایق رانی شرکت کند و آن را ببرد چون این مسابقات را شرکت ویدمور برگزار میکند.

او سه سال قبل از سقوط اوشینیک ۸۱۵، قایقش وارد جزیره می شود و در آنجا مردی را میبینید که میگوید باید هر ۱۰۸ دقیقه یکبار دکمه ای را در ایستگاه قو بزند.

دزموند مدت زیادی این کار را انجام می دهد، ولی یک روز آن مرد را تعقیب میکند و میبیند او میخواهد با قایق او جزیره را ترک کند.

با هم درگیر می شوند و دزموند اتفاقی مرد را میکشد.

سریع به ایستگاه بر میگردد تا دکمه را بزند اما دیر شده و این اتفاق باعث سقوط اوشینیک ۸۱۵ می شود.

دزموند در قسمتی که جان لاک، کامپیوتر ایستگاه قو را خراب میکند تا دیگر کسی دکمه را نزند، دکمه اضطراری را زد و ایستگاه منفجر شد و اینجا دزموند متوجه شد در برابر الکترومغناطیس مقاوم است.

دزموند همچنین قابلیت دیدن صحنه هایی از آینده را دارد و چندین بار مرگ چارلی را پیش بینی و از آن جلوگیری میکند،

اما چارلی بالاخره می گیرد.

دزموند در ابتدا با هلیکوپتر فرانک لاپیدوس جزیره را ترک میکند و با پنی ازدواج میکند و صاحب پسری به نام چارلی می شود اما بعد ها ویدمور او را به جزیره بر میگرداند.

دزموند وارد نور جزیره می شود ( چون تنها کسیست که میتواند وارد آن شود ) باعث میرا بودن مرد سیاه پوش می شود.

در قسمت آخر هارلی و بن او را از نور بیرون می کشند و بن میگوید میتواند او را به خانه برگرداند.

۷ - چارلی پیس

Charlie Pace

ایفا کننده:

Dominic Monaghan

حضور:

فصل ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۶

چارلی پیس، قبل از سقوط نوازنده گروه راک درایو شفت بود.

سال ها قبل برادرش ( که معتاد و الکلی بود ) او را معتاد به هروئین میکند، اما وقتی بچه دار می شود از گروه درایو شفت بیرون میرود.

چارلی که دیگر چیزی برایش باقی نمانده، معتاد به هروئین می شود.

بعد از سقوط هواپیما، چارلی دچار رابطه احساسی با کلیر می شود.

جان لاک او را در جزیره ترک میدهد و هروئینی را که چارلی دارد، با گیتارش ( که خود جان لاک پیدایش کرده ) معاوضه میکند.

چارلی بعد ها هروئین های هواپیمای نیجریه ای را پیدا میکند، ولی پس از اینکه اکو قضیه هروئین ها را به کلیر میگوید و کلیر با او قهر میکند، آن ها را داخل دریا می نوازد.

چارلی که چندین بار بر اثر پیش بینی دزموند کشته شد، سر انجام بر اثر شکستن مخزن ایستگاه زیر دریایی دارما کشته شد.

او قبل از غرق شدن، عبارت " not Penny's boat " را به دزموند نشان داد و در آخرین لحظات زندگی اش، به دزموند گفت افرادی که به جزیره می آیند، دروغ میگویند.

۶ - سعید جراح

Sayid Jarrah

ایفا کننده:

Naween Andrews

حضور:

فصل ۱ - ۶

سعید جراح، در تکریت عراق متولد شده است.

او سال ها افسر مخابرات ارتش عراق بوده اما وقتی که اسیر آمریکایی ها می شود، او تنها کسی است که انگلیسی صحبت میکند و از او میخواهند از مافوق خود بازجویی کند.

سعید بعد از این اتفاق تبدیل به بازجوی گارد ملی عراق میشود.

۵ سال بعد وقتی دختری را برای بازجویی می آورند، سعید متوجه میشود او ( نادیا ) دوست دوران کودکیش است و سعید عاشق او میشود.

در نهایت سعید نادیا را فراری میدهد.

مدت ها بعد، CIA با سعید معامله ای میکند تا در صورت نفوذ به یک باند تروریستی، محل اقامت نادیا را به او بدهد.

سعید برای دیدن نادیا سوار پرواز اوشینیک ۸۱۵ می شود و در جزیره سقوط می کنند.

سعید در جزیره به جک و جان لاک کمک های زیادی میکند.

او عاشق شنون می شود اما او توسط انا لوسیا کشته می شود.

او بعد از ترک جزیره، با نادیا ازدواج میکند اما چندی بعد نادیا کشته می شود و خود سعید بخاطر جیکوب زنده میماند.

سعید در مراسم دفن نادیا لاینس را میبیند که به او میگوید افرادی که نادیا را کشتند، قصد کشتن بازماندگان اوشینیک را دارند و بن به سعید پیشنهاد می دهد برای او کار کند تا آن افراد را لو بدهد و سعید قبول میکند.

سعید پس از بازگشت به جزیره، در زمان سفر میکند و به لاینس شلیک میکند اما این شلیک باعث مرگ او نمیشود.

در نهایت سعید برای نجات دوستانش، بمبی را که مرد سیاه پوش داخل کیف جک قرار داده، به دور ترین نقطه زیر دریایی میبرد و بمب منفجر می شود و سعید میمیرد.

۵ - کیت آستن

Kate Austen

ایفا کننده:

Evangeline Lilly

حضور:

فصل ۱ تا ۶

کیت آستن، قبل از سقوط هواپیما، به دلیل قتل پدر خوانده اش ( که بعدا مشخص می شود پدر اصلی اوست ) تحت تعقیب مارشال ایالتی می باشد.

مادر او، که عاشق شوهر دوم خود بوده، کیت را به پلیس لو میدهد و کیت از مادرش عصبی می شود.

در جزیره او به جک بسیار کمک میکند و همزمان عاشق جک و ساویر می شود.

پس از ترک جزیره او آرون ( که مادرش در جنگل ناپدید شده ) را با خود میبرد و او را بزرگ میکند.

سه سال بعد برای پیدا کردن کلیر به جزیره بر میگردد.

ابتدا کلیر می خواهد او را به دلیل بردن آرون بکشد اما بعد ها متوجه اشتباهش می شود.

کیت در نهایت با هواپیمای فرانک لاپیدوس جزیره را ترک میکند.

۴ - هوگو " هارلی " ریس

Hugo " Harley " Reyes

ایفا کننده:

Jorge Garcia

حضور:

فصل ۱ - ۶

هارلی قبل از سقوط در یک بیمارستان روانی بستری بود.

او یک دوست خیالی به نام دیو داشت که سعی میکرد او را از تیمارستان بیرون ببرد.

هارلی بعد از مرخص شدن از تیمارستان با اعداد ۴۲ - ۲۳ - ۱۶ - ۱۵ - ۸ - ۴ در یک لاتاری شرکت کرد و توانست جایزه ۱۵۰ میلیون دلاری را برنده شود.

اما مدتی بعد پی برد که این اعداد شوم هستند، چون در این مدت پدربزرگش مرد، خانه اش آتش گرفت، پای مادرش شکست و یک شهاب سنگ به رستورانی که خریده بود برخورد کرد.

هارلی برای پی بردن به راز این اعداد به استرالیا رفت و برای برگشت سوار اوشینیک ۸۱۵ شد و در جزیره سقوط کرد.

او چندین بار این اعداد را در جزیره دید و میخواست به دیگران هشدار دهد اما کسی به حرف او گوش نکرد.

او در جزیره بسیار به جک کمک کرد و مسئول جیره بندی خوراکی ها شد.

او عاشق لیبی شد اما لیبی توسط مایکل داوسون کشته شد.

او پس از ترک جزیره، مورد اتهام قتل قرار گرفت ولی توسط بن تبرئه شد و به توصیه جیکوب به جزیره برگشت.

در پایان، هارلی پس از مرگ جک به عنوان نگهبان در جزیره ماند و بن لاینس هم قبول کرد تا دستیار او باشد.

مشهور ترین تیکه کلام هوگو " dude " می باشد.

۳ - جیمز " ساویر " فورد

James " Sawyer " Ford

ایفا کننده:

Josh Holloway

حضور:

فصل ۱ - ۶

در کودکی جیمز، شخصی به نام " ساویر " با مادرش رابطه بر قرار میکند و پول های خانوادگی او را بالا میکشد. پس از این اتفاق پدر جیمز عصبانی می شود و خود و زنش را میکشد.

جیمز پس از این اتفاق نامه ای برای ساویر مینویسد و همچنین این نام را برای خودش بر میگزیند.

او با کلاهبرداری زندگی خود را میگذراند.

او یک بار به دلیل شکایت یکی از شاکیانش به زندان میوفتد و آن شاکی میگوید ساویر پدر شده اما او نمیخواهد این موضوع را باور کند.

یکی از دوستان جیمز به او میگوید ساویر واقعی را پیدا کرده و جیمز به همین دلیل به استرالیا می رود و او را میکشد اما متوجه میشود اشتباه کرده.

جیمز در راه بازگشت به آمریکا، در جزیره سقوط میکند.

او در ابتدا شخصیتی خود خواه دارد و همه را به لقب صدا میکند.

جک را " داک " و کیت را " کک مکی " صدا میکند.

در ادامه عاشق کیت می شود و هنگامی که سوار هلیکوپتر فرانک لاپیدوس است خود را درون دریا میندازد تا وزن هواپیما کم شود.

در جزیره ساویر واقعی را که در واقع همان آنتونی کوپر ( پدر جان لاک ) است را پیدا کرده و میکشد.

جیمز به مدت ۳ سال مسئول بخش امنیتی دارما می شود و قصد ازدواج با ژولیت را دارد، اما ژولیت بر اثر نقشه دنیل فارادی کشته می شود.

او در فصل ۶ میخواهد همه را با زیر دریایی از جزیره خارج کند اما زیر دریایی منفجر می شود.

در نهایت ساویر، همراه با کیت، مایلز، کلر، ریچارد و لاپیدوس جزیره را ترک میکند.

۲ - جان لاک

John Locke

ایفا کننده:

Terry Q'Quinn

حضور:

فصل ۱ - ۴ ( John Locke )

فصل ۵ و ۶ ( Men in black )

جان لاک کودکی خود را در پرورشگاه گذرانده و در یک کارخانه بسته بندی مواد کار میکند.

او سال ها قبل پدر اصلیش " آنتونی کوپر " را پیدا میکند و با او وقت می‌گذراند.

اما آنتونی کلیه لاک را میدزدد و لاک دچار افسردگی می شود.

لاک میخواهد با زنی به نام " هلن " ازدواج کند ولی لاک هنوز به فکر پدرش است و هلن از او میخواهد دیگر به پدرش فکر نکند.

روزی آنتونی از لاک میخواهد تا مقداری پول را به فرودگاه بیاورد، چون او خودش را به دلیل طلبکارانش به مردن زده.

لاک این موضوع را قبول میکند اما هلن این را میفهمد و از او جدا  می شود.

سال ها بعد لاک پدرش را میبیند که می خواهد دوباره کلاهبرداری کند و با زنی پولدار ازدواج کند.

لاک به پدرش میگوید این کار را نکند، ولی آنتونی پسر زنی را که میخواست با او ازدواج کند به دلیل تحقیق های زیاد به قتل می رساند.

لاک به انتونی اخطار میدهد اگر این زن را ول نکند به پلیس خبر میدهد، اما آنتونی به حرف لاک گوش نمیدهد و او را از طبقه دهم پایین میندازد.

لاک بر اثر این حادثه فلج می شود و سال ها بعد در استرالیا میخواهد به کمپ ماجراجویی برود، اما مسئولین به دلیل فلج بودن لاک او را به آمریکا بر میگردانند و در راه بازگشت هواپیما سقوط میکند.

پا های لاک در جزیره درمان می شود و او برای گروه به شکار میرود.

او دوست ندارد از جزیره خارج شود، به همین دلیل انتن سعید را نابود و زیردریایی بن را منفجر میکند.

پس خارج شدن ۶ بازمانده و بن از جزیره، او از جزیره خارج می شود تا بازماندگان را به جزیره بر گرداند، اما موفق نمیشود و دست به خودکشی میزند، اما لاینس او را نجات میدهد و پس از گرفتن اطلاعات مورد نظر، بن، لاک را میکشد.

به گفته بن همه بازمانده ها باید به جزیره برگردند و به همین دلیل جسد لاک را هم به جزیره میبرند، اما مرد سیاه پوش، قیافه لاک را به خود میگیرد و در نهایت با همین قیافه توسط کیت کشته می شود.

جان لاک اعتقاد داشت جزیره، یک مکان خاص می باشد اما جک با این نظریه مخالف بود، اگر چه در پایان سریال به درست بودن حرف لاک پی برد.