زندگي ما با آنچه در گذشته جاري بود بسيار متفاوت شده است. كساني كه فيلم باز هستند و سبك كلاسيك سينما را ميپسندند حتما فيلم زيباي سينما پاراديزو(شاهكار جوزپه تورناتوره) را ديده اند و چه بسا مثل من با آن اشك ريخته اند.در اين فيلم مشاهده ميكنيم كه اهالي شهري كوچك هر صبح به سر كاروبار خود مي روند فقط به يك عشق،به عشق شب نشينيهاي پرشرو شورشان در سينما و به عشق ديدن آرتيستهاي محبوبشان.(البته ماجراي اصلي فيلم چيز ديگريست )آن زمان فراغت معنايي ملموس داشت و آدمي وقت بسياري دارا بود تا به خود برسد و فكر كند.به خود معنوي اش،نه به خود ظاهري اش؛چراكه انسان امروزي و بشر فرا متمدن قرن 21 از لحاظ ظاهري زيباترين نوع گونه ي خود در تاريخ است ولي افسوس كه همين انسان متمدن با زيباتر شدن ظاهرش، باطنش به زشتي خو كرده و استرسهاي كشنده ناشي از تجملات امروزي روح او را آزرده! ولي ما خوش شانس هستيم.منظور از ما كساني هست كه به قول معروف فوتبالي اند و دغدغه فوتبال و تيم محبوبشان را دارند.براي ما شب هنگام نشستن پاي تلوزيون و ديدن بازي تيم محبوبمان حكم همان فيلم تماشاكردن هاي سينما پاراديزو را دارد.مطمئنم كه همه شما حسي مانند حس من داريد وقتي صبح زود از جاي خود برخاسته و بدنبال دانشگاه و درس و كار ميرويم،زمانيكه ناخودآگاه به عصر و يا شب همانروز فكر ميكنيم،اگر تيم محبوبمان آن شب بازي داشت انرژي و انگيزه امان دوچندان شده و قلبمان لبخند ميزند.وقتي بعد از يك روز كاري خسته كننده در عصرهاي تاريك پاييز و زمستان به خانه ميرسي و به عشق بازي تيمت در جامي معتبر با اضطراب و دلهره اي خاص چشمت را به ساعت ميدوزي كه :اي خدا كي ميرسد زمان دميدن داور در سوت آغاز بازي...؟؟ مهم بودن و حساس بودن بازي همان و كاهش ميلمان براي شام همان!آن موقع است كه نگاه متعجب و معنادار مادر را ميفهمي و توضيح اينكه چرا امشب ميل به غذا نداري سخت است،سخت!چراكه اگر كلمه اي در مورد استرس فوتبال بگويي متهم به بلاهت و جنون ميشوي؛ولي من عاشق اين جنونم...! صبح بعد از شب بازي حكايتي غريب دارد.... اگر تيمت شب قبل باخته،وقتي چشم باز ميكني اولين صحنه كه به ذهنت خطور كرده و جلوي چشمانت مي ايد خرابكاري تيمت و در نتيجه خراب شدن خودت است،يادت مي آيد كه ديشب چه افتضاحي به بار آمد و تا ساعت چند بامداد از فرط عصبانيت و فكر و خيال بيدار بودي و كل كل كردي و كري خواندي و منتظر كنفرانس مطبوعاتي لعنتي شدي تا از دهان مربي بشنوي كه چه مرگ تيمت بوده...!حوصله برخاستن از رخت و رهسپار كار شدن را هم نداري و تا يك بازي بعدي و چند روز آينده(باز به تبع حساسيت بازي)دل و دماغ درست وحسابي نداري و اشتهايت كور شده و اخلاقت گند!توضيح دليل رفتارت براي غيرفوتباليها سخت است چرا كه متهم به جنون ميشوي؛ولي من عاشق اين جنونم! اما صورت ديگر اين جريان هم ديدني است؛وقتي صبح چشمت را باز ميكني و تيمت شب پيش پيروز از ميدان خارج شده،گويي دنيا ازآن توست،اشتهايت باز شده،رنگ اجسام زيباتر و درخشانتر شده و اگرچه باز هم دير خوابيده اي اما به شكل باورنكردني انرژي ات مضاعف است و اخلاقت خوب و در يك كلام كبكت خروس ميخواند؛اما توضيح اين سرخوشي براي غير فوتباليها بازهم سخت است و پيچيده زيرا اگر كلامي بگويي،به طرز چندش آوري متهم به جنون ميشوي؛جنوني كه ما عاشق آنيم! در آخر ميخواهم بگويم براي ما كه در اين وانفساي درگيري و استرس روزگار،فوتبال آخرين مأمن است؛چه زيباست اگر بيشتر به هم احترام بگذاريم،به باشگاههاي محبوب هم،اسطوره هايمان، به تاريخ باشگاهها و در نهايت احترام به سايرين احترام به خودمان است چرا كه ما آنقدر محترم هستيم كه انسان ناميده شده ايم! ياد بگيريم كه فوتبال را به خاطر فوتبال دوست داشته باشيم و با عشق و احترام به سايرين،بدون نفرت و توهين.كري بخوانيم ولي فحش ندهيم؛بحث كنيم اما تعصب بيجا را از خود دور كنيم.بياييد همه از بودن در اين پناهگاه شبانه لذت ببريم. افسوس من براي افراديست كه از لذت تماشاي فوتبال خود را محروم كرده اند...لذتي كه در زدن گل دقيقه 93 و بازگشت تيم محبوبت به جام هست،در ديدن فصلي رويايي با تيمي منسجم و كوبنده است(بايرن مونيخ)،در تماشاي گل دقيقه 90 در فينال روي تك كرنر بدست آمده و در اوج نااميدي در خاك رقيب است(چلسي)،لذتي كه در ديدن نسلي تاريخ ساز از يك آكادمي فوتبال است(بارسلونا)،در ديدن نسلي خارق العاده و شكست ناپذير(آرسنال 2003-2004)،لذتي كه در ديدن اشكهاي كاپيتان زانتي و سيخ شدن موهاي بدنت است،در به شوك فرورفتنت از خداحافظي سر الكس است،در ديدن شور ابدي ليورپوليها،در ديدن شاديهاي وصف نشدني دورتمونديها،در ديدن شجاعت اتلتيكو،ميلان رويايي،بانوي پير با اصالت و و و..... به هم احترام بگذاريم،زيرا ما عشقي مشترك داريم!