پل سوبول، جان بهدربرده از اردوگاه آشویتس، میگوید: «بیشتر از همه به اعضای خانوادهام فکر میکنم. به این خاطر که حتی نتوانستم مادرم را ببوسم.»
در زمستان ۱۹۴۴ نازیها دستور تخلیه اردوگاه آشویتس را صادر کردند. هزاران یهودی با پاهای پیاده مجبور شدند از لهستان تا مرز آلمان راه بیایند. افسران نازی دستور داشتند هر که نمیتواند راه را ادامه دهد بکشند. پل سوبول پس از طی این مسیر با شماری دیگر سوار بر قطار شد تا به شهری دیگر منتقل شود.
او درباره این تجربه میگوید: «در هر واگن ۱۰۰ تا ۱۱۰ نفر بودیم. سرپا ایستاده و چسبیده به هم. نمیدانستیم چقدر در قطار خواهیم ماند. سرانجام بعد از ۶ روز وقتی قطار به طور کامل توقف کرد درها را باز کردند. از واگن من ۲۰ یا ۲۵ نفر زنده ماندند.»
پل سوبول میگوید در آن لحظات سخت، عکسی که دوست دخترش قبلا به او داده بود شعله امید به زندگی را در دلش زنده نگه داشته بود: «من عکس را ۸ بار تا زده بودم و در مشتم نگه داشته بودم. چرا که ما باید تماما لخت میشدیم، لباسهای عادیمان را درمیآوردیم و بعد از سفر وارد ساختمانی میشدیم که ما را به اردوگاه کار اجباری [آشویتس] منتقل میکرد.»


