البته دقیقا یادم نیس داستان معلممون رو چون 7 8 سال پیش ماجرا رو تعریف کرده بود ولی خب باز میگم!
میگفتش که یه پدرو پسری تو مسجد یه شب تصمیم گرفتن بخوابن(فرداش یه مراسمی بود اونا شب اونجا موندن!)بعد اینارو گاز خفه کرد و مردن
این معلم ما هم تو اون مسجد مکبر بوده
چند روز بعد موقع نماز جماعت وقتی داشته تکبیر می گفته یدفعه چشمش میخوره به اون دوتا که ته صف وایستاده بودن و بعد هم اروم اروم رفتند!
معلممون قسم میخورد که به چشم دیده و متم یادمه خیلی دقیق تعریف میکردش
طوری که کل کلاس خایه کرده بودیم?
ولی خب راست و دروغش با خودش!
