پایان تمرین گروهی این هفته طرفداری / هرگز تو را نمی بخشم

تمام قشنگی فوتبال به همین برد و باخت هایش است، همین که بعد از برد تمام شادی ها جلوی چشمت جان می گیرد و بعد از شکست جان می دهی برای تماشای دوباره همان شادی ها و میان آنچه باید باشد و نیست، دنبال خاطره های خوش خودت می چرخی و می پرسی؛ آه، آیا باز تکرار می شود؟ ... بارها هر کدام از ما، وقتی باختیم، به خصوص وقتی احساس کردیم بازنده مان کرده اند، پرده ای از خشم و نفرت جلوی چشم مان نشست و این آمادگی را داشتیم که خرخره باعث و بانی آن شکست را بجویم اما با برد بعدی، باخت قبلی کمرنگ می شد و با گذشت زمان، چهره آنها که ما را به مرز انفجار رسانده بودند، یادمان می رفت.

این خاصیت فوتبال است، وقتی عاشقش می شوی حتی نمی توانی از ضد قهرمان هایش هم متنفر باشی. شما که غریبه نیستید، گاهی اوقات پیش می آید از دیوار کوتاه یک داور بپری و گمان ببری این داور را باید کشت، چه با لگد چه با مشت اما این هم حس خشم ناپایداری است که جای خود را به چند فحش آبدار می دهد و می رود پی کارش...

مثلا خود من، بعدازظهری که ناداور مصری، جمال قندور که تا چند سال جمال مزدور صدایش می زدم، یک تنه اسپانیا را از جام جهانی 2002 حذف کرد و تنهایی جلوی دو گل سالم اسپانیا به کره جنوبی ایستاد تا تیم برنده و بازنده را با هم به ضیافت مرگبار پنالتی ها ببرد و زمینه حذف ماتادورها را فراهم کند، این قابلیت را داشتم که تا آخر عمر از او و هر چه داور متنفر باشم یا هشت سال پیش از آن، وقتی تاسوتی با آرنج بینی لوییس انریکه مارتینز را شکست و اسپانیا در یک چهارم نهایی جام جهانی 1994 با شکست مقابل ایتالیا حذف شد، هیچ بنی بشری در ذهن من از آن ایتالیایی بد ترکیب نفرت انگیزتر نبود و یا در جام جهانی 98 آماده بودم یک بلیت به مقصد پاریس بگیرم و به خاطر نادیده گرفتن کانتونا، به هر ضرب و زوری شده اجازه ندهم دست امه ژاکه به جام بخورد، جامی که باید اریک بالای سر می برد اما حالا که به گذشته برمی گردم یادآوری تمام این خاطره ها فقط لبخند کم رمقی روی چهره ام می نشاند و تمام... حالا می توانم نام تک تک آنها که حرصم را درآوردند از لیست منفورها خط بزنم اما یکی را هرگز نمی توانم ببخشم؛ آن که این معامله را با دن دیه گو دوست داشتنی کرد و از خدای فوتبال موجودی ترحم برانگیز ساخت. نکند اول اسم این شخص دیه گو آرماندو ماردونا باشد؟ 

به قول شاملوی نازنین؛ هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

پی نوشت: هدف از این تمرین گروهی، تخلیه انرژی های منفی و دور ریختن حس تنفر از قهرمان ها و ضد قهرمان ها بود. یادمان باشد فوتبال قرار است لذت زندگی ما شود نه مایه خشم و کینه و نفرت.