روزی مردی برای خوردن ناهار وارد رستورانی شد.پس از گذشت مدتی از سفارش سوپی که برای پیش غذا درخواست کرده بود، ضعف و گرسنگی به او فشار آورد.او دید که در میز کناری اش مردی سوپی روبروی خود دارد و به آن زل زده.او از آن مرد درخواست کرد که اگر عجلهای ندارد سوپش را به او بدهد و پس از رسیدن سوپ خودش، آن را به مرد بدهد.آن فرد نیز موافقت کرد.
مرد پس از خوردن بخش زیادی از سوپ متوجه چیزی شد،انگار یک مارمولک له شده در کف بشقاب چسبیده بود.مرد به محض دیدن آن صحنه مشمئزه کننده تمام سوپی که خورده بود را در همان بشقاب بالا آورد.در همان هنگام متوجه نگاه صاحب اصلی سوپ شد.آن مرد گفت:《تو هم دیدیش》!!!


