بیرون بودم یه دختر بچه ناز گوگولی دیدم دلم بچه خواست دلم زندگی خواست بعدش دیدم با این که در مرز ۳۰ سالگی هستم دیگه هیچوقت حتی نمیتونم ازدواج کنم چه برسه بچه داشته باشم ! ?
لعنت به این زندگی لعنت به این کفتار صفت ها که کوچکترین نیازهای زندگی و همه ارزو هامون رو ازمون گرفتن ...
جوونی نکردم صبح تا شب کار اخرشم هیچی دستمو نگرفت ..
طرف هیچ دختری نرفتم تا یه روز بالاخره درست ازدواج کنم و سالم زندگی کنم و با احساسات کسی بازی نکرده باشم ولی الان میبینم ازدواج هم نمیتونم بکنم !
این همه سالم زندگی کردیم
این همه سرمون تو کار خودمون بود
این همه کار کردیم
این همه تنهایی کشیدیم
این همه درد کشیدیم
این همه درس خوندیم
این همه شبو تو برجک دو سال صبح کردیم ! ?
اخرش هیچ ...
هیچ هیچ هیچ ...



