جمهوری آرتساخ (ارمنی: Արցախի Հանրապետություն Arts'akhi Hanrapetut’yun) یا بهسادگی آرتساخ که بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۷ بهطور رسمی با نام جمهوری قرهباغ کوهستانی (ارمنی: Լեռնային Ղարաբաղի Հանրապետություն Lernayin Gharabaghi Hanrapetut’yun) شناخته میشد یک کشور مستقل دو فکتو با اکثریت ارمنی، در جنوب قفقاز است که تنها توسط سه کشور دیگر غیر عضو سازمان ملل، به رسمیت شناخته شدهاست. منطقه قرهباغ سالها است که محل مناقشه بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان میباشد. این جمهوری، بیشتر اراضی ناحیه خودمختار قرهباغ کوهستانی سابق و بخشی از ناحیه پیرامون آن را تحت کنترل دارد و با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ایران هممرز است.

منطقه عمدتاً ارمنینشین قرهباغ کوهستانی که سالهای متمادی محل سکونت و تحت حاکمیت ارامنه بود پس از استقلال ارمنستان و آذربایجان از امپراطوری روسیه در ۱۹۱۸، مورد اختلاف آنها قرار داشت. پس از تثبیت سلطه اتحاد شوروی بر این ناحیه، این حکومت ابلاست خودمختار قرهباغ کوهستانی را درون جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی در سال ۱۹۲۳ ایجاد کرد. در واپسین سالهای اتحاد شوروی، مجدداً منشأ بروز اختلاف بین ارمنستان و آذربایجان شد. رفراندومی در این ابلاست و منطقه همسایه شاهومیان در ۱۹۹۱، منجر به اعلام استقلال شد. نزاع قومی در پی قتلعام مردم ارمنی از سوی ارتش آذربایجان در مقیاس گسترده منجر به جنگ قره باغ کوهستانی بین ۱۹۹۱–۱۹۹۴ شد، که منجر به آتشبس و حفظ مرزهای کنونی شد.
نام (قره باغ) برای اولین بار میتوان آن را در کتاب حمدالله قزوینی تاریخنویس در قرن ۸ ه.ق. مشاهده کرد. نام منطقه در سنگنبشتههای اورارتو (دوران پادشاهی آیرارات) به صورتهای "آرداخونی" یا "اوردخینی" و "اوردخه" قید شدهاست که نام آرتساخ از آن مأخوذ است و سرزمینی به این نام در هزاره اول (پیش از میلاد) جزو پادشاهی آیرارات و سپس یرواندیان (دودمان اروندی) قرار داشت. استرابون در (کتاب جغرافیای) خود قسمت سمت راست رود کورا (محل کنونی قره باغ) را با نام "ارخیستینا" (Orkhistene) به عنوان یک استان ارمنستان بزرگ-(ارمنستان = هایاستان) دانسته که به خاطر سوارکارانش شهرت داشتهاست.
آرتساخ ناحیهای کوچک در قفقاز جنوبی و شمال رود ارس است. این منطقه با توجه به موقعیت راهبردی و گذرگاهیاش در طول تاریخ آبستن رخدادهای گوناگونی بوده است. آرتساخ و به طور کلی قفقاز یکی از گذرگاههای ورود آریاییها به ایران بوده است. آرتساخ در ابتدای حکومت مادها به زیر سلطه این پادشاهی درآمد و در زمان هخامنشیان نیز جزئی از ایران بود. پس از یورش اسکندر مقدونی و حکومت سلوکیان، بر سر این منطقه بین اشکانیان و رومیها جنگ بود و این موضوع در زمان ساسانیان هم ادامه داشت. پس از اسلام این منطقه زیر نظر خلافتهای اموی و عباسی قرار گرفت و بعدها حکومتهای محلی قراباغ را تحت سلطه قرار دادند از جمله شروانشاهان. آرتساخ بعدها به تصرف سلجوقیان و خوارزمشاهیان درآمد.
آرتساخ در زمان حملهٔ مغول و تاتار خسارات فراوانی دید و جزئی از حکومت ایلخانان شد. بعدها تیموریان و آققوینلوها و قراقوینلوها این منطقه را به زیر فرمان خود آورندند تا اینکه شاه اسماعیل یکم آرتساخ را به عنوان جزئی از ایران تصرف کرد. پس از حملهٔ افغانها به ایران، حکومت عثمانی آرتساخ را تصرف کرد اما نادر شاه طی جنگهای سنگینی آرتساخ را بازپس گرفت و خطر روسیه تزاری را نیز از آن منطقه رفع کرد. پس از مرگ نادر شاه، حکومتهای ایران توجهی به قفقاز و آرتساخ نشان نداند و این مناطق به خودمختاری رسیدند. تا اینکه آقامحمد خان قاجار در سال ۱۱۷۴ آرتساخ را تحت حکومت مرکزی ایران قرار داد اما با وقوع جنگهای ایران و روس در زمان فتحعلی شاه و شکست ایران از روسیه تزاری، آرتساخ به همراه مناطق بسیاری از قفقاز در پیمان گلستان به روسیه ملحق شد. آرتساخ در سال ۱۱۹۳ در پی جنگهای ایران و روسیه تزاری و انعقاد پیمان گلستان از ایران جدا شد. این ناحیه در زمان شوروی به عنوان یک جمهوری خودگردان زیر نظر جمهوری آذربایجان بود اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و وقوع جنگ قرهباغ به تصرف ارمنستان درآمد.
آرتساخ منطقهای محصور در خشکی با مساحتی حدود ۴۴۰۰ کیلومتر مربع در قفقاز جنوبی و در جنوب شرقی کوههای قفقاز کوچک واقع شدهاست. این منطقه از غرب با جمهوری ارمنستان، از جنوب با ایران و از شمال و شرق با جمهوری آذربایجان هممرز است. پایتخت آن شهر استپاناکرت و شهر شوشی مرکز فرهنگی آن است.
سرزمین آرتساخ یا قرهباغ کوهستانی در پیدایش و احیای ملت ارمنی و تاریخ سیاسی و فرهنگی آن نقش بسیار مهمی داشتهاست.
از هزاره اول (پیش از میلاد) و زمان حکومت آیرارات[۱۶] و سپس یرواندونیها آرتساخ نیز بخشی از سرزمین گستردهٔ ارمنستان بوده. طبق نوشتههای استرابون آرتساخ اقتصادی پیشرفته داشته و در زمان جنگهای ارمنیان با دشمنان، سواره نظام قدرتمندی به کارزار گسیل میکرده.
در اوایل سده ۴ (میلادی)، ارمنیان آرتساخ به دین مسیحیت گرویدند و آن را به منزلهٔ دین رسمی پذیرفتند.
منطقهٔ آرتساخ یکی از غنیترین مناطق سرزمین ارمنستان از نظر وجود بناها و اماکن مذهبی است. در بخشهای مرکزی و مناطق دیگر در طی سدههای میانه بدون وقفه در زمینههای تعلیم، تحصیل، نگارش و انتشار ادبیات مذهبی و زبان و فرهنگ ارمنی بسیار فعال بودهاند.
در سده پنجم میلادی مسروپ ماشتوتس یک مدرسه در کلیسای معروف آماراس واقع در آرتساخ ایجاد نمود. در سدههای ۱۰ تا ۱۳م آموزشگاههایی در گاندزاسار، گدچا و دیگر نواحی آرتساخ فعالیت کردهاند.
در سدههای ۱۹–۱۸م. در بسیاری از روستاها مدارس وابسته به کلیسا تشکیل شدند، و مدارسی که از دهه ۱۸۲۰ در شهر شوشی بنا شدند، نقش مهمی در آموزش و پرورش آرتساخ ایفا نمودند. صنعت چاپ کتاب در شهر شوشی زودتر از ایروان، باکو و سایر شهرهای قفقاز جنوبی پدید آمد. علت این امر ارتباط نزدیک اهالی آرتساخ با مراکز علمی و فرهنگی اروپای غربی بود.
در سال ۱۸۲۷م، آ. دیتریخ و ف. زارمبا اعضاء میسیونهای انجیلی شهر بازل در شوشی مدرسه و چاپخانهای بنا میکنند. در سال ۱۸۲۸ کتاب تاریخ کتاب مقدس در شوشی به چاپ رسید. سپس کتابهایی در مورد تاریخ ارمنستان، زبان و ادبیات ارمنی و نیز کتابهای درسی و غیره به چاپ رسیدند. آنها در مدت فعالیت مدرسه (۹–۸ سال) ۱۱۶۷۹ نسخه کتاب چاپ کردند. لیکن روسیه تزاری فعالیت آنها را تعطیل نمود.
در سالهای ۱۵–۱۹۱۴ در پهنه قره باغ کوهستانی ۴۹ مدرسه با ۴۰۱۰ شاگرد و ۷۹ معلم فعالیت داشت. در دوران اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مبارزه جدی با بی سوادی آغاز شد. در سالهای ۷۶–۱۹۷۵ در ۲۰۵ مدرسه ۴۲ هزار دانش آموز در ۴ آموزشگاه فنی حرفهای ۱۶۰۰ نفر، در ۵ مدرسه تخصصی متوسطه ۱۸۰۰ نفر، در انستیتوی تربیتی استپاناکرت ۱۶۰۰ دانشجو مشغول تحصیل بودند.
در سال ۱۹۸۷ تعداد مدارس ۱۹۵ با ۳۲ هزار دانش آموز و ۴۳۶۴ معلم (اکثریت دارای تحصیلات عالی)، تعداد مدارس متوسطه ۸۱ بود. در همین سال انستیتوی تربیتی استپاناکرت ۲۱۰۰ دانشجو داشت. پس از اعلام جمهوری در سالهای اخیر، دانشگاه استپاناکرت تأسیس شدهاست.
در دهه ۱۸۷۰ فعالیت نشریات گسترش یافت. به ویژه در سال ۱۸۷۴ اولین شماره ماهنامه هایکاکان آشخار (به معنی دنیای ارمن) چاپ شد.

نشریههای دیگر عبارتند از:
«گوردز (به معنی کار، ۴–۱۸۸۲) سپس ماهنامه دانش آموزی زیازان (به معنی رنگین کمان ۱۹۱۶). کنار خوسناک (به معنی چنگ سخنگو ۱۸۸۱). قاراباغ (۱۲–۱۹۱۱) هفتهنامه شوسینسکی لیستوک (۱۹۱۱)، شوشینسکا باژیزن (۱۴–۱۹۱۳)، نسوک (به معنی حامی)، آزگاگراکان هاندس (به معنی نشریه قومشناسی ۱۸۹۶) میوتیون (به معنی اتحاد ۱۹۱۳)، میراژ (به معنی سراب ۱۷–۱۹۱۳)، دزیزاغ (به معنی خنده ۱۹۱۶)، نشریه سه روزه پایلاک (به معنی رعد ۱۷–۱۹۱۶)، سرینگ (به معنی نی ۱۹۱۷)، پایکار (به معنی پیکار ۱۹۱۶)، آشاکرد (به معنی دانش آموز ۱۹۱۷)، یراند (به معنی شوق ۱۹۱۷) و غیره.» بدین ترتیب پیش از دوران شوروی ۲۱ عنوان نشریه در شوشی به چاپ رسیده بود که ۱۹ عنوان به زبان ارمنی و ۲ عنوان روسی بود. ایجاد قرائت خانهها، کتابخانهها و انجمنها به موازات سایر رشتههای فرهنگی صورت گرفت. اولین قرائت خانه در سال ۱۸۶۵ در شوشی، و در سالهای ۱۸۷۸، ۱۸۸۸، ۱۸۸۹ کتابخانههای غنی تر در آنجا تأسیس شدند. در سالهای دهه ۱۹۲۰ شبکه کتابخانهها گسترش یافت. در سال ۱۹۲۴ بزرگترین کتابخانه منطقه بنام م. گورکی در استپاناکرت تأسیس شد. تعداد کتابخانهها در سال ۱۹۴۰ معادل ۶۶، در سال ۱۹۸۵ برابر با ۲۳۱ و شامل ۱/۶۰۰/۰۰۰ جلد کتاب بود.
هنر تئاتر در زمانهای کهن در آرتساخ پدید آمد اما حیات فعلی آن از ژوئیه سال ۱۸۶۵ آغاز گردید. در این تاریخ هنرمندان اهل تفلیس (گ. چمشکیان، م. آمریکیان، س. مازرینیان) نمایشهای وارتان مامیکونیان، شوشانیک، اشکولی وارژاپده و غیره را به صحنه بردند. از سال ۱۸۶۸ نمایشهایی در سالن منزل شخصی به نام هامبارسوم هاخومیان، مدرسه و کلیسا و باشگاه شهر اجرا گردید. در سال ۱۸۸۲ در شوشی باشگاهی تأسیس شد که سالن مناسبی برای تئاتر داشت. در همین سال پتروس آدامیان[۱۸] بازیگر نامی ارمنی در شوشی در نقش هملت بازی کرد. از سال ۱۸۹۱ در شوشی تئاتر خاندامیریان فعالیت خود را آغاز نمود. در سال ۱۹۰۰، سی و پنجمین سالگرد تئاتر شوشی جشن گرفته شد.
هنر موسیقی مردمی آرتساخ بخش بارزی از موسیقی مردمی ارمنی است و تأثیر و سنتهای باستانی و سبکهای گوناگون آن را در خود دارد. آرتساخ از نظر خوانندگان مردمی و موسیقیدانان مشهور است برای نمونه در ابتدای سده بیستم، شهر شوشی را کنسرواتوار ماورای قفقاز نامیدهاند.
ارمنیان، که جزو نخستین پیروان رسمی مسیحیت (از ۳۰۱م) هستند، میراث کهن انگارهها و نمادهای فرهنگ و سنت خود را با مفهوم روحانی آیین جدید تلفیق کردند و در طول روند تکامل نقشها موفق به بیان قوی و آشکار آنها به صورت نمادهای مسیحی شدند. امروزه، آثار هنری به جای مانده و شناخته شده مانند معماری کلیساها، چلیپاسنگها، صفحات تذهیب شده انجیلها، فرسکو، هنر فلزکاری، کندهکاری چوب، سفالگری و نیز هنرهای سنتی دستبافت مانند فرش، گلیم، گلدوزی و غیره تداوم و تکرار این نقشهای سنتی را به روشنی نشان میدهند.
از نظر طبیعی، قره باغ یک منطقه سرسبز و جنگلی با کوهستانهای فراوان است. برای چنین مناطقی هم قطعا بهترین زمان سفر بهار، تابستان و اوایل پاییز خواهد بود. اگر میخواهید به قره باغ سفر داشته باشید، خرداد تا اوایل مهر بهترین زمان خواهند بود. یکی دیگر از زمانهای مناسب سفر به این کشور ، نهم می یا روز آزادی است. فصل بهار، آبوهوا در این منطقه بسیار مرطوب است و اغلب مه فراوانی وجود دارد.
تنها راه بازدید از منطقهی قره باغ ازطریق ارمنستان است. برای رفتن به این منطقه ابتدا باید از مرز نوردوز که در ۸۰ کیلومتری جلفا قرار دارد، عبور کرده و وارد ارمنستان شوید. از گمرک به سمت شهر گوریس حرکت کرده و از شهر گوریس تابلوها را به سمت شهر «استپاناکرت» (Stepanakert) دنبال کنید.
برای ورود به این کشور خودخوانده به جز پاسپورت، مدارک دیگری نیاز ندارید. در مرز ارمنستان و قره باغ پاسپورت توسط نیروهای مرزبانی کنترل و از شما درخواست میشود تا به محض رسیدن به استپاناکرت، به وزارت امور خارجه بروید و ویزای خود را دریافت کنید. پس از ورود به قره باغ، مدت کمی برای دریافت ویزا زمان دارید که تنها هنگام خروج بررسی میشود. دریافت ویزا پروسهی پیچیدهای ندارد و بهسادگی دریافت ویزای ارمنستان بوده و با پر کردن یک فرم که به زبانهای انگلیسی و ارمنی است، ۱۰ دلار آمریکا (یا ۳۰ هزار درام ارمنستان) و انتظار در نوبت، ویزای خود را دریافت میکنید.
نکته: توجه داشته باشید که باتوجهبه اختلاف جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر قره باغ، توریستهایی که ویزا یا مهر ورود و خروج به این منطقه را در پاسپورت خود داشته باشند، اجازهی ورود به جمهوری آذربایجان ازطریق هیچ مرزی را ندارند.
نکته: مقامات جمهوری خودخواندهی قره باغ از نکتهی بالا آگاه هستند و به هیچ وجه مسافران و توریستها را از بازدید از آذربایجان منع نمیکنند و با رضایت صاحب پاسپورت، در آن مهر یا ویزا الصاق میکنند. اگر پاسخ شما به سؤال «آیا دوست دارید در پاسپورت خود مهر یا ویزا زده شود؟»، منفی باشد، برگهای به شما میدهند که نشاندهندهی حضور شما در وزارت امور خارجه بوده و همسنگ ویزا است.
قره باغ متشکل از چندین شهر کوچک و تعداد زیادی روستا است که برخی از آنها از اهمیت بیشتری برخوردار هستند.
استپاناکرت : استپاناکرت یا خانکندی، پایتخت جمهوری خودخواندهی قره باغ است. این شهر درکنار رودخانه کارکار قرار گرفته و بیشتر جمعیت آن را ارامنه تشکیل میدهند. استپاناکرت قلب اقتصادی قره باغ محسوب میشود و بیشتر جمعیت قره باغ در این شهر سکونت دارند. این شهر دارای چندین اثر تاریخی و طبیعی زیبا است و از آنجایی که پیشرفتهترین شهر این منطقه هم محسوب میشود، امکانات اقامتی بیشتری در اختیار گردشگران قرار خواهد داد.
شوشی : شوشی در فاصله ۹ کیلومتری پایتخت قرار گرفته است. این شهر زمانی مرکز هنر و فرهنگ ارمنی و آذری بوده و در قرن نوزدهم میلادی یکی از بزرگترین شهرهای جنوب قفقاز محسوب میشد. متاسفانه شوشی در طول جنگ آسیب فراوانی دیده اما در حال حاضر در حال احیا است و برای اقامت در آن میتوان از چندین هتل، تخت و صبحانه (B&B) موجود استفاده کرد.
خوجاوند : خوجاوند یا مارتونی شهری تاریخی و دومین شهر قره باغ از نظر جمعیت است. در این شهر میتوان مخروبههای باقیمانده از کلیساهای قرون وسطا و البته آثاری به جا مانده از دوران نوسنگی و برنز را یافت.
مناطق دیدنی
صومعهی گندزاسار : صومعهی گندزاسار یکی از مهمترین مناطق دیدنی و گردشگری قره باغ است. این صومعه که قرن پنجم میلادی ساخته شده در کلیسای سنت جان تعمیددهنده واقع شده است. در این صومعه میتوان سنگهای حکاکی شده و سنگنبشتههای قدیمی که روی آرامگاه بیشاپهای قبلی و اشراف و خواص قرار گرفتهاند، دید.
صومعه دادیوانک : این شاهکار معماری دارای برج ناقوس، خاچکارهای ظریف و زیبا و سلولهای رهبانی است. زمانیکه در حال گردش در این صومعه هستید، حتما درون حفرهها و دالانهای زیرزمینی را هم نگاه کنید. شاهزادگان خاچن بالا در زیرزمین ورودی اصلی این کلیسا دفن شدهاند. دسترسی به این صومعه واقعا چالشبرانگیز است اما ارزش دارد.
پاپیک تاتیک (مجسمههای پدربزرگ و مادربزرگ) : این دو مجسمه در منطقه استپاناکرت و در جادهی اصلی به سمت شمال منطقه قرار گرفتهاند. یکی از آنها یک پیرمرد ریشدار و دیگری یک پیرزن با روسری است. در نگاه سنگی آنها میتوان روح سرکش محلی را دید.

کلیسای جامع قازانچتسوتس : این کلیسا در منطقهی شوشی واقع و در سال ۱۸۶۸ ساخته شده است. سال ۱۹۲۰ اتحاد جماهیر شوروی این کلیسا را بست و از آن بهعنوان انبار استفاده کرد. در هنگام جنگ هم نیرویهای آذری از این کلیسا برای نگهداری از موشکهای گراد خود بهره میبردند. خوشبختانه سال ۱۹۹۸ این کلیسا دوباره بازسازی شد و اگر برای دیدن آن میروید، حتما سری به سردابه هم بزنید و از پژواک جالب و غیر معمول صدا که ایجاد میشود، لذت ببرید.
تنگهی هونوت: یکی از زیباترین مناطق قرار گرفته در شوشا است که چشم هر بازدیدکنندهای را به خود خیره میکند. این تنگه متشکل از صخرههایی با ارتفاع ۲۵۰ متر است که رودخانه کارکار را محصور کردهاند. آنهایی که از این تنگه عبور میکنند، میتوانند آبشارهای فوقالعاده زیبا، جنگلهای سرسبز، غارهایی به جا مانده از عصر حجر، خرابههای دهکدهی هونوت، پل سنگی و دیگر جاذبههای این منطقه را ببینند.
کلیسای کیش : کلیسای کیش که با نامهای مختلفی چون کلیسای الیشه مقدس یا مادر مقدس خدا هم شناخته میشود، در قرن دوازده یا سیزدهم میلادی ساخته و در حال حاضر در روستای کیش قره باغ واقع شده است. این کلیسا در دوران مختلف، متعلق به گروههای مختلف مذهبی بوده است.
دژ شوشی : این دژ در سال ۱۷۵۰ و توسط پناه خان ساخته شد. در طول جنگ قره باغ، نیروهای آذری از این دژ به سمت استپاناکرت و روستاهای اطرافش موشک پرتاب میکردند. این دژ بعدها در یک عملیات باز پس گرفته شد. اکنون بازدیدکنندگان میتوانند از این دژ و خرابههایش دیدن کنند.
غار آذوغ : این غار حیرتآور و فوقالعاده در نزدیکی روستای آذوق واقع شده است. در این غار شش تالار پر از خفاش قرار دارد که با تونلهایی به هم متصل شدهاند. بهعلاوه آثاری از انسانهای اولیه نیز باقی مانده است. ورودی غار بسیار بزرگ و زیبا است اما برای طی کردن آن نیاز به مشعل یا روشنایی پرنور خواهید داشت.
موزهی تاریخ شوشی : در این موزه که در یک عمارت سنگی زیبا قرار دارد، تعداد زیادی اثر از صنایع دستی محلی به نمایش گذاشته شده است. اگر علاقهمند به تاریخ این شهر و کشور هستید، میتوانید از راهنمای محلی موزه بخواهید که برایتان توضیحات لازم را ارائه دهد.
چنار ۲۰۰۰ ساله : درست پیش از روستای کارمیز شوکا از سمت استپاناکرت، یک درخت چنار ۲۰۰۰ ساله واقع شده است که به قد و قوارهی غولآسایش شهرت دارد. مردم محلی این منطقه را برای پیک نیک بسیار میپسندند.
جنگ قره باغ
جنگ قَرَهباغ (به ترکی آذربایجانی: Qarabağ müharibəsi)(و به ارمنی: Արցախյան ազատամարտ جنگ آزادیبخش آرتساخ) جنگی بود که از فوریه ۱۹۸۸ تا مارس ۱۹۹۴ در ناحیه قرهباغ، واقع در جنوب غربی جمهوری آذربایجان، بین جمهوری آذربایجان و اکثریت ارمنی ساکن با پشتیبانی ارمنستان رخ داد. با بالا گرفتن درگیری، هرکدام از طرفین سعی در پاکسازی قومی مناطق تحت تصرف خود از نژاد دیگر کردند. در نتیجه جنگ قرهباغ بیش از ۳۵ هزار نفر کشته شدند و بیش از ۸۰۰ هزار نفر در نواحی مورد مناقشه، آواره و مجبور به جلای وطن شدند. برای برقراری صلح دائمی و فراگیر در منطقه کوششهای متعددی به عمل آمد و طرحهای صلح مختلفی ارائه گردیدهاست ولی هیچیک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید و وضعیت حاکم بر منطقه همچنان نه جنگ و نه صلح است.
بحران قرهباغ موجب قطع روابط دیپلماتیک جمهوری آذربایجان و ترکیه با ارمنستان، انسداد مرزها و شرایط جدید و شکنندهای را در فضای منطقه قفقاز جنوبی حاکم نمود. حضور و نقش آفرینی بازیگرانی نظیر ایران، ترکیه، روسیه، آمریکا، فرانسه، سازمان امنیت و همکاری اروپا و شورای امنیت سازمان ملل متحد در روند تحولات قرهباغ موجب شد این بحران ابعاد منطقهای و بینالمللی به خود گیرد. پس از اعلام آتشبس در ۲۴ دسامبر ۱۹۹۴ میلادی شورای عالی قرهباغ روبرت کوچاریان را به عنوان نخستین رئیسجمهور قرهباغ انتخاب نمود و در ۳۰ آوریل ۱۹۹۵ میلادی دومین دوره انتخابات پارلمانی قرهباغ برگزار شد. نخستین دوره انتخابات در ۲۸ دسامبر سال ۱۹۹۱ میلادی صورت گرفت.
منطقه قرهباغ سرزمینی است باستانی که به دو پاره جلگهای (سفلی) و کوهستانی (علیا) تقسیم شدهاست. بخش سفلی در شمال واقع شده که شهر گنجه مرکز آن بود و قسمت کوهستانی آن با عنوان رسمی «استان خودمختار قرهباغ کوهستانی» شناخته میشود. قسمت کوهستانی تقریباً ۱۲/۵ درصد کل سرزمین قرهباغ را دربر گرفتهاست. مساحت این استان ۴۳۸۸ کیلومتر مربع، درازای آن از جنوب به شمال ۱۲۰ کیلومتر و پهنایش از خاور به باختر بین ۳۵ تا ۶۰ کیلومتر است. این استان در سدههای گذشته از ۵ ناحیه شامل "آسکران، مارتونی، هادروت «در قرون وسطی آن منطقه را دیزاک مینامیدند»، مارتاکرت، شوشی) و همچنین دو شهر به نامهای استپاناکرت و شوشی، پنج شهرک یک قصبه و از ۲۲۰ روستا تشکیل شده بود.
نام منطقه (قرهباغ-قراباغ)، اولین بار در سده دوازده میلادی بر اساس نامگذاری پارسی برای این منطقه به کار رفت. استرابون در (کتاب جغرافیای) خود قسمت سمت راست رود کورا (محل کنونی قرهباغ) را با نام «ارخیستینا» (Orkhistene) به عنوان یک استان هایک بزرگ (ارمنستان = هایاستان) دانسته که به خاطر سوارکارانش شهرت داشتهاست. شرایط مناسب جغرافیایی در قرهباغ، سبب پیدایش اجتماعات انسانی از عصر حجر شدهاست. یکی از قدیمیترین نمونههای انسان ابتدایی در قفقاز، در غار آزوخ پیدا شدهاست. در این منطقه آثار باستانی فراوانی وجود دارد. از دورههای پارینهسنگی، مفرغ و ابتدای دوره آهن، آثاری چون گورستان آراچادزور و «خوجالی» و بسیاری دیگر کشف شدهاست. آثار عهد عتیق و قرون وسطی در نواحی مارتونی و مارتاکرت به دست آمدهاست.
منطقه فعلی قرهباغ در ابتدای حکومت مادها به زیر سلطه این پادشاهی درآمد و در زمان هخامنشیان نیز جزئی از ایران بود. تیگران دوم پادشاه دودمان آرتاشسی در سال ۹۵ پیش از میلاد آرتساخ را نیز در قلمرو خود داشت و وجود شهر تیگراناکرت آرتساخ گواه بر این امر است. پس از تقسیم ارمنستان میان ایران و امپراتوری روم شرقی در سال ۳۸۷میلادی، آرتساخ تا انقراض پادشاهی ارمنستان در سال ۴۲۸میلادی، جزو ارمنستان شرقی باقی ماند.
ساکنان قرهباغ در سدههای اول و دوم میلادی علیه اشغالگران رومی و در سده سوم و چهارم علیه امرای ساسانی مبارزه کردند. در سدههای سوم تا پنجم میلادی در قرهباغ مناسبات فئودالی به وجود آمده و از سده چهارم میلادی به بعد، مسیحیت در این منطقه گسترش یافت. این منطقه در سده ششم میلادی توسط هونها و در اوایل سده هفتم توسط خزرها مورد تاخت و تاز قرار گرفت. در اوایل سده هشتم میلادی قرهباغ در زمان خلافت امویان توسط اعراب به تصرف درآمد. از اواسط سده یازدهم تا نیمه دوازدهم میلادی، قرهباغ تحت حکومت سلجوقیان قرار داشت. در دهه سوم سده سیزدهم میلادی قرهباغ توسط مغولها و در اواخر سده چهاردهم میلادی توسط سپاهیان تیمور لنگ اشغال شد. در نیمه اول سده پانزدهم میلادی، قرهباغ کوهستانی در ترکیب دولت قراقویونلوها و در نیمه دوم در ترکیب دولت آق قویونلوها قرار داشت. در قرن هفدهم به جای حکومتهای محلی، مِلیکهای ارمنی اداره نقاط مختلف را در دست گرفتند. (۱۶۰۳م) تا اواسط سده نوزدهم، نقش در خور توجهی در تحولات منطقهای جنوب قفقاز ایفا کردند. در دوره صفویه قرهباغ به مرکزیت گنجه یکی از بیگلربیگیهای ایران بود. مقام بیگلربیگی که در قرن دهم بهطور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش میرسید، در قرهباغ در اختیار یکی از شاخههای ایل قاجار بود.

در اواسط قرن هجدهم میلادی پناهعلیخان جوانشیر، با خیانت «ملیک شاهنظر» و با کمک او برج معروف شوشی را، که مرکز واراندا بود، تصاحب کرد. پناه علی خان پس از کشتار مردم، با کمک شاه ایران، موفق به تصرف کامل قرهباغ شد و خود را خان آرتساخ (قرهباغ) نامید. او با نیرنگ و حیله مِلیکهای ارمنی را علیه هم شوراند و با استفاده از موقعیت ایجاد شده قدرت خود را توسعه داد. پناه علی خان، با هدف تضعیف امرای محلی ارمنی، در نظر داشت با کمک سلطان عثمانی و پادشاه ایران مردم را به اجبار از دین مسیح برگرداند و بر کل منطقه چیره شود. بالاخره، پس از سالها کشتار و ویرانی به دست ترکان عثمانی، و جنگهای ایران و روسیه، مطابق عهدنامه گلستان، کل منطقهٔ مزبور به روسیه الحاق شد. بیش از آن که تداعیکننده طبیعت زیبا و ویژگیهای تاریخی و فرهنگی آن باشد، عمدتاً تداعیکننده یکی از پایدارترین مناقشات قومی در طول سده بیستم میلادی است.
پژوهشگر ارمنی خاتچیک در-غوکاسیان در پژوهش خود مینویسد:
«وجود سه کشور مستقل یعنی ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان؛ سه منطقه دارای استقلال خودخوانده یعنی آبخازیا، اوستیای جنوبی و جمهوری قرهباغ و سه یا احتمالاً چهار واحد خودمختار یعنی آجارستان، مارنئولی، آخالکالاکی و تالش به روشنی بیانگر وجود یک ساختار آنارشیسم در مجموعه امنیتی قفقاز جنوبی است.» ریشه شکلگیری این وضعیت آنارشیک را باید در سیر تحولات تاریخی منطقه قفقاز به ویژه در سده بیستم میلادی جستجو نمود که در واقع، پایه اصلی شکلگیری مرزهای سیاسی کنونی در این منطقه بهشمار میرود. نقطه آغاز تغییرات جدی در مرزهای سیاسی منطقه قفقاز را باید مقطع فروپاشی روسیه تزاری و تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در اکتبر ۱۹۱۷ میلادی دانست. به دنبال تضعیف اقتدار مسکو و خلاء قدرتی که در منطقه قفقاز پدید آمد، ملل منطقه با بهرهگیری از فرصت پیش آمده درصدد رهایی از سلطه روسها برآمدند. در نخستین گام، جمهوری فدرال دموکراتیک قفقاز جنوبی، متشکل از گرجستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان در تفلیس شکل گرفت. اما حیات این واحد سیاسی چندان طولانی نبود و در ۲۶ ماه مه ۱۹۱۸ میلادی، به علت اختلافات داخلی ملغی شد و هر سه واحد آن در قالب کشورهای مستقل اولین جمهوری ارمنستان، جمهوری دمکراتیک آذربایجان و جمهوری دموکراتیک گرجستان بر صفحه سیاسی قفقاز ظاهر شدند. اما این تجربه نیز بسیار کوتاه بود چرا که با تثبیت اوضاع سیاسی در شوروی، ارتش سرخ اقدام به مداخله نظامی در قفقاز جنوبی نمود و بدین ترتیب به حیات سیاسی مستقل کشورهای منطقه در سال ۱۹۲۰ میلادی پایان داده شد.
به دنبال تثبیت حاکمیت شوروی در قفقاز، با امضای معاهده مسکو در ۱۶ مارس ۱۹۲۱ میلادی، مرزهای شوروی و ترکیه تعیین شد و در اکتبر همین سال، از سه جمهوری تنها آذربایجان و گرجستان این مرز را بر اساس پیمان قارص مورد تصدیق قرار دادند. با تعیین مرزها بر اساس قراردادهای مزبور جمهوریهای شوروی و جمهوریهای خودمختار در این جمهوریها طی سالهای ۱۹۲۱–۱۹۲۲ میلادی تأسیس شدند.
اما وضعیت به همین ترتیب باقی نماند و با اجرای فدرالیسم تحمیلی در سال ۱۹۲۲ میلادی (در راستای طرح بلشویکها دربارهٔ ملیتها)، قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی مصوب ۳۱ ژوئیه ۱۹۲۴ میلادی، قانون اساسی مصوب فوریه ۱۹۳۴ میلادی، سازماندهی جمهوری قفقاز در قالب فدراسیون جمهوریهای شوروی ماوراء قفقاز و در نهایت تصویب قانون اساسی سال ۱۹۳۶ (سازماندهی قومی بر همگونسازی اجباری)، قانون اساسی مصوب ۷ اکتبر میلادی و در نهایت تجدید نظر اساسی در قانون اساسی در دسامبر ۱۹۸۸ میلادی، مرزهای منطقه و واحدهای سیاسی آن بارها دچار تغییر و تحول شد.
ریشه اصلی این تغییرات مداوم مرزی، نوع نگاه رهبران شوروی بود که تحت تأثیر ایده و اندیشه جهان وطنی و انترناسیونالیسم مکتب مارکسیسم قرار داشت. هر چند در نخستین روزهای استقرار حکومت شوروی، ولادیمیر لنین به عنوان واکنشی در برابر روسی زدایی نظام پیشین تزاری، نسبت به شناسایی گروههای متمایز قومی و زبانی و واگذاری جمهوریها و نواحی خودمختار قدرتمند آنها در قالب ساختار فدرالی دولت شوروی، رویه مناسبی در پیش گرفت و «حق تعیین سرنوشت» قومیتها را به رسمیت شناخت.اما پس از مدتی در این شیوه تفکر بازنگری نمود و ملیگرایی محلی را مانع توسعه مارکسیسم تلقی نمود. بدین ترتیب حرکت سیاسی-نظامی با هدف مستحیل کردن هویتهای ملی و قومی مناطق مختلف در هویت روسی و نیز اندیشه جامعه بی طبقه مارکسیستی آغاز شد. لنین راه رسیدن به جامعه جدید و بی طبقه را آموزش تدریجی و برقراری تساوی حقوق و قائل شدن زمان کافی برای انجام این تحول میدانست. اما جانشین وی یعنی ژوزف استالین، با دیدگاه رادیکال تری نسبت به موضوع مینگریست و بهکارگیری زور و صرفه جویی زمانی را برای پیشبرد این هدف لازم میدانست.
استالین دیدگاههای مورد نظر خود را در چهارچوب (مهندسی ملیتها)، در قالب سه طرح و به صورت همزمان عملی نمود:
«اقدام نخست، جا به جایی دسته جمعی اقوام و ایجاد اقلیتهای قابل توجهی در دل جوامع یک دست شرقی بود. این اقلیتها در مرحله نخست روسها بودند. در مرحله بعدی اقوام شرقی دیگری بودند که از سرزمین اصلی خود به سایر جمهوریهای شرقی کوچانده شدند، اقدام استالین ایجاد هویتهای تجزیه شده و مستقل در بین اقوام مسلمان آسیای مرکزی و قفقاز بود. این تجزیه در کنار مهاجرتهای اجباری موجب بروز اختلافات قومی فراوانی در آینده شد. طرح سوم عبارت بود از تعیین مرزهای جمهوریهای شوروی به نحوی که با اختلافات ارضی که یا اختلافات ارضی که در طول تاریخ حتی قبل از استیلای روسیه بین برخی از این اقوام وجود داشت باقیمانده و تشدید شود، یا ترکیب ناهمگون قومی در یک واحد سیاسی ایجاد گردد.»
بدین ترتیب در دوره استالین یک حکومت مبتنی (سلسله مراتب ملی) تشکیل شد که در راس آن روسها به عنوان قوم برتر بودند و سپس جمهوریهای اوکراین، بلاروس، سه جمهوری بالتیک و قزاقستان، جمهوریهای قفقاز و آسیای مرکزی قرار گرفت. در واقع سیاست اصلی استالین (قومیت در فرم و روسی شدن در محتوا) بود که در مقابل سیاست لنین (ناسیونالیسم در فرم سوسیالیسم در محتوا) قرار داشت. در مجموع اجرای سیاستهای استالین موجب شد، عمده مرزهای بین جمهوریها، نواحی و مناطق خودمختار بدون در نظر گرفتن ویژگیهای همگون ملی صورت گیرد و ملیتهای کوچکتر که فاقد شروط لازم برای اعمال حق حاکمیت ملی بودند، جمهوریهای خودمختار خود را شکل بدهند و واحدهای خودمختار متعددی در قفقاز شمالی و جنوبی بدون توجه به واقعیتهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی شکل گیرد.بدین ترتیب، تحت تأثیر سیاستهای مرتبط با مرزبندیهای تحمیلی و مهندسی ملیتها مرزبندیهای تحمیلی و ناهمخوان زیر شکل گرفت. تحت تأثیر حاکمیت روسها (دوران تزاریسم و کمونیسم)، ولایت دربند از قلمرو جمهوری آذربایجان منتزع و به داغستان در قفقاز شمالی منضم شد، در قسمت کوهستانی ولایت قرهباغ که بیشتر ساکنان آن را ارمنیان تشکیل میدادند، استانی خودمختار به نام قرهباغ کوهستانی تحت حاکمیت آذربایجان تأسیس شد. منطقه نخجوان در تقسیمات سال ۱۹۲۴ میلادی تحت عنوان جمهوری خودمختار نخجوان در حالی که ترکیب جمهوری آذربایجان قرار گرفت که فاقد هرگونه پیوستگی جغرافیایی با سرزمین اصلی آذربایجان بود و در واقع به صورت برونگان مابین سرزمین اصلی آذربایجان و ارمنستان شکل گرفت که پس از فروپاشی شوروی تبدیل به چالشی جدی برای حاکمیت جمهوری آذربایجان گردید.مشابه همین وضعیت در گرجستان نیز شکل گرفت. دوپاره شدن قوم اوستیا در دو سوی کوههای قفقاز (اوستیای شمالی-آلانیا در چهارچوب مرزهای روسیه و اوستیای جنوبی در داخل گرجستان)، و نیز قرار گرفتن اقلیت بزرگی از ارمنیان در دو منطقه آخالکالاکی و جاواختی گرجستان در کنار شمالی ارمنستان از مهمترین موارد آن بودند؛ و همچنین لزگیها یکی از اقوام قفقاز در اثر مرزبندی دوران شوروی، بخشی از آنها در جنوب داغستان روسیه و بخشی دیگر در شمال جمهوری آذربایجان مستقر شدند. تالشیها نیز در داخل قلمرو آذربایجان قرار گرفتند و بدین ترتیب حضور تالشیهای (شیعی) و لزگیهای (سنی) در آذربایجان شیعی شکل گرفت.
در مجموع دامنه و عمق تغییرات مرزی و سیاسی دوران استالین به حدی بود که سیاستهای ملایم و بازنگریهای دوران نیکیتا خروشچف، لئونید برژنف، یوری آندروپوف، کنستانتین چرنینکو و میخائیل گورباچف نیز نتوانست نتایج و پیامدهای منفی و مخرب (مرزبندیهای تحمیلی) و (مهندسی ملیتها) را مهار نمایند و این دو مورد به عنوان (میراث شوم) دوران کمونیسم به دوران پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای منطقه قفقاز جنوبی منتقل شد. (مرزبندیهای تحمیلی) از همان ابتدا موجب اختلاف واحدهای سیاسی ملی و فرو ملی منطقه گشت. آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه قرهباغ وارد جنگی خونین و ویرانگر شدند، جنگ داخلی در گرجستان دامن مرکزی این کشور و مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا را گرفت. به این دو مورد کلان باید اختلافات ارضی آذربایجان و گرجستان، آذربایجان و روسیه و نیز اختلافات متعدد واحدهای سیاسی منطقه بر سر تقسیم منابع آبی را نیز اضافه نمود. مهندسی ملیتها نیز موجب شکلگیری نیروی متراکم ناسیونالیسم قومی در بطن منطقه گشت که با فروپاشی نظام توتالیتر کمونیستی رستاخیز هویتهای قومی را در منطقه قفقاز به دنبال داشت. در مجموع ساختار آنارشیک مجموعه امنیتی قفقاز جنوبی، یکی از مهمترین دلایلی است که مانع از ایجاد یک رژیم امنیتی مشترک در این منطقه طی دو دهه گذشته شدهاست.

جنگ ارمنستان–جمهوری آذربایجان اشاره به جنگی است که از سال ۱۹۱۸م تا ۱۹۲۰م که حدود دو سال به طول انجامید میباشد. با فروپاشی امپراتوری نیکلای دوم-انقلاب روسیه (۱۹۱۷) و ظهور دولتهای مستقل در قفقاز در سالهای آخر جنگ جهانی اول، رقابت در جهت چیرگی بر قرهباغ و همچنین موجب اختلاف مرزی، قومیتی و تاریخی در کوهستان زانگزور، نخجوان که باعث درگیریهای شدیدی میان اولین جمهوری ارمنستان و جمهوری دمکراتیک آذربایجان تبدیل شد. این جنگ به عنوان بخشی از یک رشته عملیات جنگی در قفقاز (نبرد باکو، نبرد سارداراباد، جنگ ارمنستان–ترکیه) که به مدت چهار سال به طول انجامید میباشد.
مرزبندیهای تحمیلی و ناهمخوان با واقعیت تاریخی و اجتماعی دوران شوروی موجب شد پایههای بسیاری از مناقشات قومی و سرزمینی نظیر آبخازیا، اوستیای جنوبی، آجاریا، قرهباغ و نظیر آن در فضای منطقه قفقاز شکل گیرد که تنها ارمغان آن تنش و بیثباتی برای ملتها و دولتهای منطقه بود. پس از سقوط دولتهای مستقل قفقاز در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۲۱ میلادی نقشه سیاسی قفقاز با رویکرد خاص حزب کمونیست یعنی مهندسی ملیتها دچار تغییرات فراوانی شد که منطقه قرهباغ به نوعی در کانون این تغییرات قرار داشت.
مجادله و مذاکره بر سر سرنوشت منطقه قرهباغ بیش از دو دهه پس از تأسیس اتحاد شوروی ادامه یافت. در مورخ ۳۰ نوامبر ۱۹۲۰ کمیته انقلاب آذربایجان دربارهٔ بخش جدایی ناپذیر بودن قرهباغ کوهستانی، زانگزور و نخجوان به جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی:
به همه، از طرف جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان دربارهٔ تصمیمگیری کمیته انقلاب مورخ ۳۰ نوامبر ۱۹۲۰ به اطلاع خلق اَرمن برسانید که:
با کسب اطلاع از اعلام جمهوری شوروی سوسیالیستی در ارمنستان از سوی دهقانان و کارگران، دولت آذربایجان بخاطر پیروزی خلق برادر درود میفرستد. از امروز مرزهای قبلی ارمنستان و آذربایجان لغو میشوند. قرهباغ کوهستانی، زانگزور و نخجوان به عنوان بخش جدایی ناپذیر جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان به رسمیت شناخته میشوند.
پاینده باد برادری و اتحاد کارگران و دهقانان ارمنستان و آذربایجان شوروی.
رئیس کمیته انقلاب آذربایجان نریمان نریمانف. کمیسر خلق امور خارجه، حسیناف
متن فرمان کمیته انقلاب ارمنستان دربارهٔ الحاق قرهباغ کوهستانی به ارمنستان:
بر پایه اعلامیه کمیته انقلاب جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان و توافق بدست آمده میان دولتهای جماهیر شوروی سوسیالیستی ارمنستان و آذربایجان، بدینوسیله اعلام میگردد که قرهباغ کوهستانی از هماکنون بخش جدائی ناپذیر جماهیر شوروی سوسیالیستی ارمنستان را تشکیل میدهد.
رئیس شورای کمیسرهای خلق جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان آ. میناسیکیان (آلکساندر مارتونی)
در اصلاحیه قانون اساسی شوروی در ۲۵ سال ۱۹۴۸ میلادی، سرنوشت سیاسی و حقوقی این منطقه تعیین شد. در اصل این قانون اساسی چنین بیان شد:
جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی نخجوان و ولایت خودمختار قرهباغ کوهستانی در قلمرو جمهوری سوسیالیستی آذربایجان میباشند. هر چند ارمنیها از این تقسیمبندی ناراضی بودند، اما در دوران استالین مجال و فرصتی برای اعتراض نیافتند. پس از مرگ استالین و آغاز روند استالین زدایی در فضای سیاسی شوروی، تحرک تازهای در فعالیت ارمنیان پدید آمد. در ۱۹ می ۱۹۶۳ میلادی عریضهای به امضاء ۴۵۰۰ نفر از ارمنیهای قرهباغ در اعتراض به تداوم سیاست تبعیض و تجاوز جمهوری آذربایجان علیه ارمنیان، تقدیم نیکتا خروشچف شد که البته اقدام خاصی از سوی رهبر شوروی صورت نگرفت.
پس از برکناری خروشچف، مسکو در سال ۱۹۶۵ میلادی با برگزاری مراسم پنجاهمین سالگرد نسلکشی ارمنیان موافقت کرد. در این مراسم تظاهرات گستردهای در ایروان انجام شد که الحاق مناطق از دست رفته ارمنستان از شعارهای اصلی شرکت کنندگان بود. در سال ۱۹۶۶ میلادی گروهی از هواداران حزب فدراسیون انقلابی ارمنی، حزب ملی ارمنستان را تأسیس کردند. یکی از نخستین اقدامات این حزب تهیه و انتشار نقشه ارمنستان بزرگ بود که قرهباغ را نیز شامل میشد. دو سال بعد تمامی کادر و رهبران این حزب توسط کاگب بازداشت شده و دو نفر از آنان به نامهای (سامول باغداساریان) و (استفان زاتیگیان) به جرم خرابکاری علیه دولت اعدام شدند.
در همین مقطع، تحت تأثیر آموزههای گارگین نژده گروههای زیرزمینی دیگری شکل گرفت که حزب (متحد ملی) و (ارتش استقلال) از مهمترین آنها بهشمار میرفت. در مجموع با وجود کوششهای فراوان ارمنیان تغییری در وضعیت منطقه قرهباغ تا پایان دهه ۱۹۸۰ میلادی پدید نیامد چرا که در اصل ۷۷ قانون اساسی شوروی مصوب ۷ اکتبر ۱۹۷۷ میلادی تصریح شده بود که سرزمین یک جمهوری متحده را بدون موافقت خود آن جمهوری نمیتوان تغییر داد. با قدرت رسیدن میخائیل گورباچف در سال ۱۹۸۵ میلادی، ارمنیان درخواستهای خود را دربارهٔ الحاق قرهباغ به ارمنستان از سر گرفتند. نخستین اقدام مهم، ارسال نامه از طرف شخصیتهای برجسته ارمنی خطاب به رهبران شوروی بود. در سپتامبر ۱۹۸۷ میلادی اتحاد برای حق تعیین سرنوشت به رهبری پارویر هایریکیان از فعالان ارمنی ضد کمونیست به عنوان نخستین حزب سازمان یافته نسل دوم (احزاب مقطع استقلال) شکل گرفت و برنامه خود را جدایی ارمنستان از اتحاد جماهیر شوروی و کسب استقلال سیاسی برای ارمنستان اعلام نمود.
در پاییز ۱۹۸۷ میلادی طوماری با حدود نود هزار امضاء همراه با نام و نشانی افراد امضاکننده تقریباً همه افراد بالغ قرهباغ، تحت عنوان (وحدت قرهباغ با ارمنستان) برای گورباچف فرستاده شد. در اوت ۱۹۸۷ میلادی نیز (آکادمی علوم ارمنستان) درخواستی با امضاء صد هزار نفر مبنی بر واگذاری منطقه قرهباغ علیا و نخجوان به جمهوری ارمنستان تهیه کرد. (شورای قرهباغ) نیز با ۱۱۰ رأی مثبت، ۱۷ رأی منفی و ۱۳ رأی ممتنع رسماً از این درخواست حمایت نمود. در اوایل سال ۱۹۸۸ میلادی نیز هیئتی از ارمنیان قرهباغ، راهی مسکو شده و یک نسخه از وحدت قرهباغ با ارمنستان را که به شکل کتابی درآمده بود، به پتر نیلوویچ دمیچوف (معاون اول رئیس هیئت رئیسه شورای عالی اتحاد شوروی) تحویل داد.[۵۷] در حالی که رهبران شوروی توجهی به اقدامات و کوششهای ارمنیان نشان نمیدادند، اوضاع در استپاناکرت و ایروان رو به وخامت میگذاشت. در ۱۳ فوریه سال ۱۹۸۸ میلادی تظاهرات وسیعی در ایروان برپا شد که شعار اصلی تظاهرات کنندگان «یک خلق، یک جمهوری» بود. در این شرایط ملتهب، هیئتی از سوی ارمنیان در ۱۷ فوریه ۱۹۸۸ میلادی راهی مسکو شد. گورباچف در ملاقات یک ساعته با زوری بالایان و سیلوا کاپوتیکیان اظهار داشت که برای یافتن راه حلی عادلانه تلاش میکند.
«روزهای ۲۱ و ۲۲ فوریه ۱۹۸۸ میلادی در هادروت ساکنان ارمنی منطقه به تظاهرات پیوستند. بسیاری از ارمنیان راهی استپاناکرت شدند تا به تظاهرات آنجا بپیوندند. در روز دوشنبه ۲۲ فوریه ۲۵۰ هزار نفر، در روز سه شنبه ۴۰۰ هزار نفر و در روزهای پنج شنبه و جمعه حدود یک میلیون نفر در ایروان به تظاهرات پیوستند. تظاهرات مسالمتآمیز بود و تظاهرکنندگان با حمل پلاکاردهایی از گورباچف و پرچم ارمنستان شوروی بر علاقه خود میهن شوروی تأکید کردند.»
در همین مقطع نمایندگان ارمنی شورای قرهباغ رأی به الحاق این منطقه به جمهوری ارمنستان دادند. شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی با استناد به این که نمایندگان جمهوری آذربایجان شرکت نکرده بودند، از پذیرش آن خودداری کرد.
عدم توجه جدی مسکو به ریشه اختلافات و بی اعتنایی به خواستهها موجب وخامت بیش از بیش اوضاع شد. درگیریهای پراکندهای که میان ارمنیان و آذربایجانیها در استپاناکرت در ژانویه ۱۹۸۸ میلادی آغاز شده بود به سرعت گسترش پیدا کرد. در سومقاییت فاجعهای خونین به بار آمد که از آن تحت عنوان کشتار سومقاییت یاد میشود. مدت زیادی از حادثه سومقاییت نگذشته بود که پارویر هایریکیان، رهبر اتحاد برای حق تعیین سرنوشت، کمیتهای را با اعضای ثابت ۱۱ نفره به نام (جبهه مردمی قرهباغ) در مارس ۱۹۸۸ میلادی تأسیس کرد که هدف از ایجاد آن سازمان دادن به اعتراضات مردم قرهباغ بود. این جبهه که اختصاراً کمیته قرهباغ نامیده میشد، به سرعت قدرت گرفت و در صحنه مناقشه قرهباغ حاضر شد.
به موازات تشکیل کمیته قرهباغ، نخستین اعتراض جدی و عمومی توسط گروهی از روشنفکران ارمنی متشکل از روزنامهنگاران، نویسندگان و نقاشان ارمنی صورت گرفت که در قالب جنبش محیط زیست، حرکتی اعتراضی را علیه نظام کمونیستی حاکم سامان بخشیدند. به موازات پیچیدهتر شدند تحولات قرهباغ، جنبشهای اعتراضی ارمنی تحرک تازهای پیدا نمود و بیش از پنجاه گروه کوچک ارمنی به صورت مخفیانه و زیرزمینی فعالیت خود را در ابتدای سال ۱۹۸۸ میلادی آغاز نمودند که از مهمترین آنها میتوان از: (فدراسیون دانشجویان ارمنی، کوشش برای بقاء، ماشتوتس، های دات و گتوتیون) نام برد.
مسکو برای کنترل اوضاع متشنج قرهباغ، طرحی را برای توسعه اقتصادی منطقه در اواخر مارس ۱۹۸۸ میلادی ارائه نمود که نتیجه خاصی در پی نداشت، چرا که تغییر در مرزهای ۱۹۲۳ میلادی که مورد درخواست ارمنیان بود، همچنان منوط به توافق آذربایجانیها بود. با توجه به وخامت روزافزون اوضاع منطقه، رهبران شوروی اقدام به برکناری کارن دمیرچیان و کامران باقیروف، دبیران اول احزاب کمونیست ارمنستان و جمهوری آذربایجان در ۲۱ می ۱۹۸۸ میلادی نمودند و به جای آنان «سورن هاراتونیان» و عبدالرحمن وزیروف را در راس رهبری این دو جمهوری قرار دادند تا از این طریق بتوانند بر اوضاع بحرانی منطقه مسلط شوند.
در تحولی مهم نمایندگان شورای قرهباغ در ۱۲ ژوئن ۱۹۸۸ میلادی و پارلمان ارمنستان در ۱۵ ژوئن ۱۹۸۸ میلادی قرهباغ را جزئی از جمهوری ارمنستان دانست. جمهوری ارمنستان این تصمیم را با استناد به ماده ۷۰ قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ نمود که حق خودمختاری ملتها و الحاق داوطلبانه آنها به هر کدام از جمهوریها را مورد شناسایی قرار داده بود. واکنش جمهوری آذربایجان نیز رد تصمیم پارلمان ارمنستان بود.
پیرو این کشمکشهای حقوقی و دیپلماتیک، دولت شوروی اقدامات جدی تری را در دستور کار خود قرار داد که ممنوعیت رفتوآمد شبانه در باکو، ایروان و سومقاییت و دستگیری و محاکمه سه آذربایجانی به جرم سازمان دهی و دست داشتن در کشتار ارمنیان سومقاییت و صدور حکم اعدام برای یکی از آنها موجب شد تظاهرات گستردهای در آذربایجان علیه مسکو شکل گیرد. از نکات شایان توجه ورود رهبران دینی مسلمان و طرح شعارهای اسلامی در اعتراضات مردم آذربایجان بود.
«شیخ السلام الله شکر پاشازاده، رئیس اداره مسلمانان قفقاز و رهبر رسمی شیعیان جمهوری آذربایجان، مؤمنان را به هوشیاری و بسیج شدن فرا خواند. روز تاسوعای سال ۱۷ اوت ۱۹۸۸ میلادی تظاهرات گستردهای در شهرهای باکو، گنجه، سومقاییت، شماخی و شکی برگزار شد. دهها هزار نفر از مردان سیاه پوش و نیز زنانی که پس از دها سال برای نخستین بار چادر به سر کرده بودند، اوضاع در باکو، قرهباغ و نخجوان رو به وخامت گذارد.»

به دنبال این اعتراضات و ادامه اعتصابات در منطقه، هیئت رئیسه شورای عالی اتحاد شوروی در ۱۸ اوت ۱۹۸۸ میلادی در مسکو تشکیل جلسه داد و مصوبهای را در ۳ ماده به تصویب رساند که نتیجه آن باقی ماندن قرهباغ در ترکیب جمهوری آذربایجان بود.[پانویس ۷] که این ماده مورد پذیرش ارمنیان و کمیته قرهباغ قرار نگرفت. از این رو دامنه اعتراضات و اعتصابات گستردهتر از قبل شد. مسکو درصدد سرکوب تظاهرات کنندگان برآمد و مثلث ارتش سرخ، حزب کمونیست و سرویس اطلاعاتی کا.گ. ب وارد عمل شد و برای کنترل اوضاع در ایروان، باکو و چند شهر دیگر در نوامبر ۱۹۸۸ میلادی، حالت فوقالعادهای اعلام نمود و ارتش شوروی رسماً در منطقه مستقر شد.
در همین مقطع زلزله شدیدی منطقه اسپیتاک را در ۷ دسامبر ۱۹۸۸ میلادی لرزاند. اعلام کمکهای بشردوستانه کشورها و سازمانهای بینالمللی با استقبال مسکو مواجه شد. پس از جنگ جهانی دوم اولین بار بود که مرزهای بینالمللی اتحاد جماهیر شوروی به روی هیئتها و خبرنگاران خارجی اینگونه باز میشد. یکی از مهمترین پیامدهای این اقدام مسکو، بازگشت بسیاری از جماعت ارمنیان پراکنده پس از هفتاد سال به ارمنستان بود که در قالب نیروهای داوطلب به کمک هم وطنان آسیب دیده خود پرداختند. کمک مالی ۸۰۰ میلیون دلاری ارمنیان خارج موجب شد همبستگی ملی ارمنی میان ارمنیان داخل و بیرون ارمنستان به شدت تقویت شود.
اما مقامات شوروی با درک نادرست از این وضعیت دستور دستگیری و محاکمه بدون دادگاه هفت عضو کمیته قرهباغ را به جرم تحریک اغتشاش عمومی صادر کردند. این اقدام موجب تحریک بیشتر ارمنیان و تشنج تازه در ارمنستان و منطقه قرهباغ شد. در نخستین روزهای سال ۱۹۸۹ میلادی، روزنامه حزب کمونیست جوانان، کمیته قرهباغ را به دلیل اتخاذ (سیاستهای قدرت طلبانه و به دست گرفتن قدرت سیاسی) مجرم معرفی کرد. هر چند این ادعا از طرف اعضای کمیته به ویژه آشوت منوچهریان رد شد، اما بهانهای برای دستگیری کلیه اعضای کمیته قرهباغ گردید و همچنین حدود ۵۰ تن از مقامات حزبی و دولتی ارمنستان از کار برکنار شدند.
پس از این رویداد و در پی مذاکراتی که بین نمایندگان آذربایجانی و ارمنی در مسکو انجام گرفت، شورای عالی اتحاد شوروی، قانون تأسیس اداره ویژه برای امور قرهباغ را در ۱۲ ژانویه ۱۹۸۹ میلادی تصویب نمود. طبق این قانون قرهباغ کوهستانی موقتاً از حاکمیت آذربایجان خارج و تحت اقتدار یک کمیسیون ویژه به ریاست یک روس به نام آرکادی ولسکی قرار گرفت. مأموریت ولسکی، ارائه برخی پاداشها و تنبیهات به طرفین برای پایان درگیری بود. بیدرنگ اقتدار ارگانهای محلی به حالت تعلیق درآمد و منطقه تحت مراقبت شدید نظامی قرار گرفت.
نیکلای ریژکوف، نخستوزیر وقت شوروی آن را «مصالحهای که طبق آن توازن قابل قبول منافع برای هر دو جمهوری مورد نظر قرار گرفتهاست.» توصیف کرد.
ولسکی در ۱۰ آوریل ۱۹۸۹ میلادی در سخنانی که روزنامه اقتصاد سوسیالیستی آن را چاپ کرد، اظهار داشت:
«نمی توان منکر شد که در وضعیت ملی و اراضی کشورمان جهتی وجود دارد که در بسیاری از زمانها ما به مسائلی برمیخوریم که با ترکیب استالینیستی حل شده و نتایج آن قبل مشاهده است. غیرقابل تغییر شمردن مرزهای کنونی کشور به معنی احتساب قانونی و عادلانه حرکتهای رژیم گذشتهاست. امروز اگر ما عدالت سیاسی و تاریخی را در مورد دیگر هموطنان بر پا میکنیم، باید همان عدالت را برای تمام ملتها اجرا نماییم.» ولسکی اندکی بعد در مصاحبه با روزنامه ایزوستیا منظور خود را بهتر و شفاف تر بیان کرد:
«فرمانهای متضاد و پیچیدهای که در نخستین سالهای دهه ۱۹۲۰ میلادی دربارهٔ وضعیت اراضی و ملی قفقاز صادر شد، موجب شدهاست که قرهباغ با اکثریت جمعیت ارمنی در ترکیب آذربایجان قرار گیرد.»
اظهارات ولسکی به خوبی نشان میداد که مقامات شوروی به تدریج در حال درک ماهیت و ابعاد واقعی بحران قرهباغ هستند.

در تابستان ۱۹۸۹ میلادی دو تحول مهم در جمهوری ارمنستان و آذربایجان به وقوع پیوست که نقش مهمی در تشدید احساسات ملیگرایی ارمنی و آذربایجانی ایفا نمود. در ماه اوت ۱۹۸۹ میلادی کمیته قرهباغ برنامهای را برای تشکیل جنبش ملی ارمنیان تدارک دید و نخستین جنبش ملی ارمنی نیز در ۴ تا ۶ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی در ایروان با شرکت ۱۵۰۰ نماینده تشکیل شد. در این گردهمایی شورایی متشکل از ۳۷ نفر که کلیه اعضای کمیته قرهباغ را نیز شامل میشد، به عنوان شورای مرکزی جنبش انتخاب گردید و اساسنامه جنبش به تصویب رسید. از مهمترین اصول اساسنامه جنبش ملی ارمنیان مانند: «استقلال و حاکمیت ملی در ارمنستان، تأکید بر حفظ زبان و کلیسای حواری ارمنی، وحدت ملی و الحاق قرهباغ به ارمنستان و تلاش برای شناسایی نسلکشی ارمنیان» بود.
شکلگیری جنبش ملی ارمنیان موجب تحرک هر چه بیشتر گروههای مبارز ارمنی نظیر (جنبش آرتساخ، شورای گروههای نظامی داوطلب، جنبش آزادیخواهی قرهباغ و کمیته مدافع جمهوری آرتساخ)، شد که چهرههایی نظیر (آشوت ناواساردیان، روبرت کوچاریان، سرژ سارگسیان، وازگن سارکیسیان و آندرانیک مارگاریان) شد که این افراد بعدها حزب جمهوریخواه ارمنستان و ارتش ملی ارمنستان را تشکیل و بنیانگذاری نمودند.
در اواسط ژوئیه ۱۹۸۹ میلادی، تشکل جدیدی با عنوان جبهه خلق آذربایجان به وجود آمد که افرادی چون اسکندر حمیدوف، ابوالفضل ایلچی بیگ، «اعتبار محمدوف» و چند تن دیگر از بنیانگذاران آن بهشمار میرفتند. تظاهرات و اعتصابات گستردهای را برای حاکمیت مستقیم جمهوری آذربایجان بر قرهباغ برپا داشت. در چنین شرایطی بود که اوضاع منطقه از اوت ۱۹۸۹ میلادی رو به وخامت گذاشت. آذربایجانیها ارتباط شبکه راهآهن ارمنستان را قطع نمودند و ارمنیان با بمبگذاری و قطع ارتباط راهآهن میان جمهوری آذربایجان و نخجوان واکنش نشان دادند. بدین ترتیب روند رویارویی در قرهباغ به اعتصاب و تظاهرات محدود نماند و با تشدید فعالیت گروههای مسلح، وارد مرحله جدیدی شد. در ۲۸ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی شورای عالی اتحاد شوروی قرهباغ را تحت اساسنامه جدیدی که بر خودمختاری آن میافزود تحت حاکمیت آذربایجان قرار داد و هیئت جدیدی از سوی رهبری شورای عالی جمهوری آذربایجان تشکیل و برای اداره امور قرهباغ اعزام شد. کمیسیون جدیدی نیز با عنوان (کمیسیون کنترل) به نمایندگی از طرف شورای عالی اتحاد شوروی بر اوضاع نظارت میکرد و همچنین یک کمیته تشکیلاتی نیز در حاکمیت منطقه نقش پیدا میکرد که ترکیب نمایندگان آن بر اساس درصد جمعیت ارمنی و آذربایجانی (سه چهارم ارمنی و یک چهارم آذربایجانی) تعیین شد.
شورای منطقه قرهباغ نیز فعالیت خود را از سر گرفت. آرکادی ولسکی به مسکو بازگشت و ویکتور پولیانیچکوف، دبیر دوم حزب کمونیست آذربایجان به ریاست کمیته تشکیلاتی منصوب شد. در ۳۰ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی ارمنستان اعلام نمود که تصمیم مسکو غیرقانونی است و به وحدت قرهباغ به ارمنستان تأکید شد و همچنین جمهوری آذربایجان معتقد بود که حاکمیت ملی خود مورد تعرض قرار گرفتهاست.
با مخالفت همزمان ارمنیان و آذریها با تصمیم جدید مسکو اوضاع منطقه در ماههای پایانی سال ۱۹۸۹ و ابتدای سال ۱۹۹۰ میلادی متشنج تر شد. رویدادهایی نظیر تصرف ایستگاه پخشکننده برنامههای ارمنی به دست نیروهای جبهه خلق آذربایجان، تصرف ساختمانهای دولتی آذربایجان توسط نیروهای جبهه خلق، یورش به محلات ارمنینشین باکو، قتلعام سازمان یافته ارمنیهای باکو و قتلعام گنجه در نهایت فرار باقیمانده ارمنیهای باکو موجب شد در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی میخائیل گورباچف با استناد به بند ۱۴ ماده ۱۱۹ قانون اساسی اتحاد شوروی، طی فرمانی در جمهوری آذربایجان و قرهباغ وضعیت فوقالعاده اعلام کند. متعاقب این فرمان، حمله ارتش سرخ شوروی با ۳۰ هزار نظامی به شهر باکو در ۱۹ فوریه ژانویه ۱۹۹۰ میلادی آغاز شد. نیروهای ارتش سرخ در ۲۰ ژانویه وارد شهر باکو شدند. هر چند تعداد تلفات حادثه ۲۰ ژانویه بهطور دقیق مشخص نشدهاست ولی منابع گوناگون از آماری که به ۲۰۰ نفر میرسد حکایت دارد. مسکو برای توجیه این کشتار، ملی گرایان آذری را متهم کرد که در پی رسیدن به اهداف سهگانهای بودهاند؛ یعنی سرنگون کردن حاکمیت شوروی، جدایی جمهوری آذربایجان و سرانجام تشکیل کشور اسلامی آذربایجان.
در همان روز وزیروف دبیر اول حزب کمونیست جمهوری آذربایجان از کار برکنار شد و ایاز مطلباف جانشین او شد. در پی این تحولات، حدود ۷ هزار نفر از نیروهای شوروی به فرماندهی «ژنرال سافانوف»، در قرهباغ مستقر شده و اعضای شورای قرهباغ بازداشت شدند. در حالی که قرهباغ تحت کنترل نظامی ژنرال سافانوف و یک کادر اداری آذری بود، اما اعتراضات مردمی و اعتصابات و درگیریهای پراکنده همچنان در منطقه ادامه داشت. مسکو برای بازگشت آرامش کوششهایی را از اواخر بهار ۱۹۹۰ میلادی به عمل آورد که آزادی تدریجی پارهای از سران جبهه خلق آذربایجان و گروههای مخالف ارمنی از آن جمله بودند. اما به رغم هشدارهای گورباچف، روند اوضاع در هر دو جمهوری به سمتی پیش رفت که نیروهای ملیگرا توانستند قدرت را به دست گیرند.
در جمهوری آذربایجان حسن حسنوف (دبیر اول حزب در گنجه و از نیروهای مشهور ملیگرا) به نخستوزیری رسید و جبهه خلق توانست در انتخابات شورای عالی آذربایجان قدرت قابل توجهی را از آن خود کند. در مقابل در ارمنستان نیز جنبش ملی ارمنیان توانست در انتخابات شورای عالی ارمنستان (۲۰ می ۱۹۹۰ میلادی) اکثریت آرا را به دست آورد و لوون تر-پتروسیان از رهبران اصلی کمیته قرهباغ و رهبر جنبش ملی ارمنیان به ریاست شورای عالی ارمنستان وازگن مانوکیان از دیگر چهرههای برجسته کمیته قرهباغ به نخستوزیری ارمنستان رسید.
قدرت یابی جبهه خلق آذربایجان و جنبش ملی ارمنیان به منزله کاهش قابل ملاحظه مسکو بر اوضاع منطقه بود و گام به گام ارمنستان و جمهوری آذربایجان را به سمت جدایی از شوروی و کسب استقلال کامل سیاسی سوق داد. رویدادی که پس از انتخابات شورای عالی رخ داد. آذربایجان در ۳۰ اوت و ارمنستان در ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی رسماً اعلام استقلال نمودند.نتیجه فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال این دو جمهوری بر تحولات قرهباغ، افزایش شدید تنش و درگیری و رویارویی مستقیم و گسترده نظامی دو جمهوری در سالهای ابتدایی دهه ۱۹۹۰ میلادی بود.
..............................


